برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1471 100 1

batter

/ˈbætər/ /ˈbætə/

معنی: خمیر، خمیدگی، خراب کردن، خمیر درست کردن، داغان کردن، پی درپی زدن، با خمیر پوشاندن
معانی دیگر: کوباندن، (مکرر) ضربه زدن، پیاپی زدن، (سخت) مضروب کردن، (با ضربه های پیاپی) خرد کردن، له کردن، لهاندن، له و په کردن، (بیس بال) بازیکنی که نوبت چوگان زدنش فرا رسیده است، (آشپزی) خمیر آب، مایه، به سوی بالا و عقب مایل شدن (مثل دیوارهای کلفت)، شیب به سوی عقب و بالا، خردکردن، خمیر دراشپزی، خمیدگی پیداکردن

بررسی کلمه batter

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: batters, battering, battered
(1) تعریف: to beat hard and repeatedly, or to damage by so beating.
مترادف: beat, pommel, pound, pummel
مشابه: belabor, buffet, cane, clobber, cudgel, drub, hit, knock around, lather, maul, rough, rough up, thrash, trounce, wallop

- The young boxer battered his opponent.
[ترجمه ترگمان] مشت‌زن جوان حریف خود را خرد کرد
[ترجمه گوگل] بوکس جوان او حریف را خرد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The waves battered the shore.
[ترجمه ترگمان] موج‌ها ساحل را خرد می‌کردند
[ترجمه گوگل] امواج ساحل را خرد کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to wear down by constant pressure or use.
مترادف: break, wear
مشابه: cripple, exhaust, overcome, waste, weaken

- He was battered by life's trials.
[ترجمه ترگمان] او براثر آزمایش زندگی فرسوده شده بود
[ترجمه گوگل] او توسط دادگاه های زندگی مورد ضرب و شتم قرار گرفت
[ترجمه شما] ...

واژه batter در جمله های نمونه

1. the batter laced the ball into center field
(بیس بال) چوگان زن گوی را به وسط میدان زد.

2. the batter skied the ball
چوگان‌زن توپ را به هوا زد.

3. to batter down
فرو کوفتن،خراب کردن

4. Grease the pan before you pour the batter in.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه خمیر را وارد کنید، ماهی‌تابه را چرب کنید
[ترجمه گوگل]قبل از اینکه خمیر را بریزید، ظرف را بریزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The batter was a bit sloppy so I added some more flour.
[ترجمه ترگمان]خمیر کمی شلخته بود و من مقداری آرد دیگه هم اضافه کردم
[ترجمه گوگل]خمیر کمی دشوار بود، بنابراین من برخی از آرد اضافه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Dip the fish in the batter, then drop it into the hot oil.
[ترجمه ترگمان]ماهی را در آب فرو کنید، سپس آن را در روغن داغ فرو کنید
[ترجمه گوگل]ماهی را در خمیر بشویید و سپس آن را به روغن داغ بریزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف batter

خمیر (اسم)
paste , batter , dough , duff , unguent
خمیدگی (اسم)
incline , bend , slouch , bent , curve , flexure , batter , curvature , hogging , flexion , stoop , crankle , tortuosity , droop , circumflexion , inflection , crookedness , inflexion , flection , nutation
خراب کردن (فعل)
ruin , destroy , undo , corrupt , spoil , debauch , deteriorate , wreck , pull down , batter , take down , botch , disfigure , muck , vitiate , impair , demolish , devastate , dilapidate , muddle , ruinate , wrack , immoralize , unmake
خمیر درست کردن (فعل)
knead , batter , make a paste , make a dough , malaxate
داغان کردن (فعل)
batter , shatter
پی درپی زدن (فعل)
pelt , batter
با خمیر پوشاندن (فعل)
batter

معنی batter در دیکشنری تخصصی

batter
[عمران و معماری] شیب - فراز - شیب ضلع در دو طرف سد
[صنایع غذایی] خمیر رقیق : خمیری است که برای پوشش محصولاتی چون قطعات ماهی استفاده میشود، به خمیرهای رقیق که برای محصولاتی چون کیک مور استفاده قرار میگیرد نیز اطلاق میشود.
[زمین شناسی] شیب -فراز ، شیب ضلع در دو طرف سد
[نساجی] کوبیدن - خردکن
[عمران و معماری] تخته شیب نما - خرک
[زمین شناسی] خرک ، تخته شیب نما
[عمران و معماری] شیب دیوار - میل دیوار
[زمین شناسی] شیب دیوار ، میل دیوار
[عمران و معماری] شمع مایل - شمع شیبدار
[زمین شناسی] شمع مایل
[عمران و معماری] شیب در زیر آب - میل پایاب
[سینما] لوله داربست
[عمران و معماری] میل سراب
[زمین شناسی] میل سراب

معنی کلمه batter به انگلیسی

batter
• one who wields a bat (in a game of baseball, cricket, etc.); baking mixture
• strike, beat, hit repeatedly
• to batter someone means to hit them many times.
• when the wind, rain, or a storm batters something, it keeps striking it with great force.
• batter is a mixture of flour, eggs, and milk, often used to make pancakes.
• see also battered and battering.
• if you batter down a door, you hit it so hard that it breaks and falls down.

batter را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

jalal armion
لت و پار کردن، اصطلاحا ترکوندن یک شخص، درب و داغون کردن یک شخص با ضربات پی در پی
Sarah z
خشونت خانگي
علیرضا زاهدپور
بازیکن بیس بال
mohamadda333
جلال کاملا درست کفت
the fighter wrestle with his
royal(apponent/competitor)and batter him
I'll batter u jackhole
مهدی کائینی
آش و لاش کردن/شدن
الهام زارع
توپ زن .تخصصی تربیت بدنی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی batter
کلمه : batter
املای فارسی : بتر
اشتباه تایپی : ذشففثق
عکس batter : در گوگل

آیا معنی batter مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران