برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1571 100 1
شبکه مترجمین ایران

baton

/bəˈtɑːn/ /ˈbætɒn/

معنی: عصا، چوب میزانه، باتون یا چوب قانون، عصای افسران، عصا یا چوپ صاحب منصبان
معانی دیگر: (انگلیس) باتون، چوبدستی پلیس، (در دوهای امدادی - چوبدستی سبک و کوچکی که یک دونده به دونده ی دیگر می دهد) چوبچه، پاده، (امریکا - میله ی فلزی توخالی که پیشگام دسته ی موسیقی مارش نظامی در دست می گیرد و با آن بازی و هنرنمایی می کند) عصاچه، میزانه (که رهبر دسته ی موسیقی در دست می گیرد)

بررسی کلمه baton

اسم ( noun )
(1) تعریف: a staff denoting position or authority.
مترادف: mace, scepter, staff, truncheon, verge, wand
مشابه: caduceus, crosier, fasces, rod, stick

- The officer strode past the men, slapping his baton against his palm.
[ترجمه ترگمان] افسر با گام‌های بلند از کنار مردان گذشت و با مشت به کف دستش ضربه زد
[ترجمه گوگل] این افسر در برابر مردان سرازیر شد و باتوم خود را در برابر کف دست خود قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a thin rod or stick used by a conductor in leading an orchestra.
مشابه: rod, stick, wand

- The conductor tapped his baton against the music stand, and the orchestra came to attention.
[ترجمه ترگمان] رهبر ارکستر با عصا به جایگاه موسیقی ضربه زد و ارکستر توجه را به خود جلب کرد
[ترجمه گوگل] این کارگردان باتوم خود را در برابر مواضع موسیقی قرار داد و ارکستر به آن توجه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a rod or staff, usu. of hollow metal, that is carried or twirled by a drum major or majorette.
مشابه: rod, stick, wand

...

واژه baton در جمله های نمونه

1. the policeman hit me on the head with his baton
پاسبان با باتون توی سرم زد.

2. The reactionary police made a baton charge on the demonstrating crowd.
[ترجمه ترگمان]پلیس مرتجع با باتوم به جمعیت معترض حمله کرد
[ترجمه گوگل]پلیس ارتجاعی یک بار باتوم را بر روی جمعیت نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They were driven back by a police baton charge.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها با باتوم پلیس به عقب رانده شدند
[ترجمه گوگل]آنها توسط اتهام پلیس باتوم رانده شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Does this mean that the baton of leadership is going to be passed to other nations?
[ترجمه ترگمان]آیا این بدان معناست که رهبری baton به کشورهای دیگر منتقل خواهد شد؟
[ترجمه گوگل]آیا این بدان معنی است که رهبری رهبری به سایر ملل منتقل می شود؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Each runner passes the baton to the next.
[ترجمه ترگمان]هر دونده از باتون به سمت بعدی عبور می‌کند
[ترجمه گ ...

مترادف baton

عصا (اسم)
stick , bat , rod , ferule , cane , wand , walking stick , baton , truncheon
چوب میزانه (اسم)
wand , baton
باتون یا چوب قانون (اسم)
baton
عصای افسران (اسم)
baton
عصا یا چوپ صاحب منصبان (اسم)
baton

معنی عبارات مرتبط با baton به فارسی

شهر باتون روژ (در ایالت لوئیزیانا - امریکا)

معنی کلمه baton به انگلیسی

baton
• wand; stick which is twirled by baton-twirlers in parades
• a baton is a thin lightweight stick used by a conductor when he or she is conducting an orchestra.
• a baton is also a short heavy stick used as a weapon by a policeman.
baton charge
• a baton charge is an attacking forward movement made by a large group of policemen carrying batons.
conductor's baton
• small wand used by a conductor in directing the performance of an orchestra

baton را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی سلیمی
عصای رهبری، نشان رهبری، نشان فرماندهی،
میلاد علی پور
باتوم، تونفا
رهگذر
چوبدستی
مهدی نصر
تعلیمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی baton

کلمه : baton
املای فارسی : باتون
اشتباه تایپی : ذشفخد
عکس baton : در گوگل

آیا معنی baton مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )