برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

basket

/ˈbæskət/ /ˈbɑːskɪt/

معنی: سبد، زنبیل، در سبد ریختن
معانی دیگر: زمبه، گنجایش سبد، محتوی سبد، (بسکتبال) حلقه، انداختن توپ در حلقه (که دو امتیاز می دهد)، گل، هر چیز سبد مانند، (اتاقکی که از بالون آویخته است و سرنشینان در آن قرار دارند) کابین بالون

بررسی کلمه basket

اسم ( noun )
(1) تعریف: a container made of any of various materials such as wood strips, grass, fiber, or the like, usu. woven or laced together.
مشابه: hamper

(2) تعریف: the contents of such a container.

(3) تعریف: in basketball, the open metal hoop and net through which the ball is shot to score points, or such an act of scoring.

واژه basket در جمله های نمونه

1. a basket containing fruit
سبد حاوی میوه

2. each basket counts for two points
(بسکتبال) هر گل دو امتیاز دارد.

3. each basket scores two points
هر بار که توپ داخل حلقه می‌شود دو پوئن دارد.

4. the basket fell down and the apples scattered on the sidewalk
سبد افتاد و سیب‌ها در پیاده‌رو پراکنده شدند.

5. wicked basket
سبد ترکه‌ای،نوپان

6. clothes basket
سبدی که لباس‌های کثیف را پیش از شستن در آن جمع می‌کنند

7. a splint basket
سبد ساخته شده از تراشه

8. a free throw basket
به دست آوردن یک پوان (در اثر پرتاب آزاد توپ به داخل حلقه)

9. potatoes sold by the basket
سیب‌زمینی‌هایی که سبدی می‌فروشند (برحسب وزن)

10. he dribbled the ball toward the basket
او توپ را به سوی حلقه دریبل کرد.

11. his second shot went through the basket
پرتاب دوم او از حلقه رد شد.

12. she put the wash in a basket
او رخت‌های شستنی را در سبد گذاشت.

13. he mooched apples from the blind man's basket
...

مترادف basket

سبد (اسم)
kist , basket , basketry , ped
زنبیل (اسم)
basket , basketry , ped
در سبد ریختن (فعل)
basket

معنی عبارات مرتبط با basket به فارسی

یکجورتوپ بازی
کسی که دست و پا ندارد، بی دست و پا، کسی که نتواند به طور عادی فعالیت کند (بیشتر به دلیل روانی)، عاجز، وامانده، وامانده خراب، از کار افتاده، معیوب
قبضه ی شمشیر (دارای رویه ی سبد مانندی است که دست را می پوشاند)
تمدن سبد ساز (یکی از چندین تمدن اولیه ی سرخپوستان جنوب غربی ایالات متحده که ویژگی آن در سبد سازی و سفالگری بود - حدود سال های 100-700 میلادی)
(گیاه شناسی) سبد طلا (aurinia saxatilis و alyssum saxatile از خانواده ی crucifer)
(جانور شناسی) ستاره ی سبد (تیره ی basket fish) (gorgonocephalidae هم می گویند)
(پارچه بافی) طرح سبدی، بافت حصیری
سبدی که لباس های کثیف را پیش از شستن در آن جمع می کنند
گل سرسبد
سبد قاشق و چنگال
همه ی دارایی خود را در یک کار (یا معامله) به کار زدن (و به مخاطره انداختن)
سبد کاغذ بیکاره، زنبیل، مکثف
...

معنی basket در دیکشنری تخصصی

basket
[پلیمر] سبدی یا پاناما
[نفت] مته سبدی
[نساجی] نوعی پارچه پنبه ای با بافت پاناما جهت گلدوزی
[عمران و معماری] دیواره سبدی
[آب و خاک] دیواره یا بند سبدی
[نساجی] حصیر دوزی - حصیر بافی
[عمران و معماری] دسته سبدی
[عمران و معماری] مقطع دسته بندی - مقطع دسته سبدی
[حسابداری] خرید یک مجموعه (خرید یکجا)
[نفت] لوله رسوب گیر
[نفت] استوانه ی مغزه گیری سبدی
[نساجی] بافت حصیری - بافت پاناما
[پلیمر] استوانه سبدی تثبیت
[نفت] سبد سیمان کاری
[نفت] سبد مانده گیری
...

معنی کلمه basket به انگلیسی

basket
• type of container used for carrying goods (usually made from interwoven straw, cane, wood, etc.)
• a basket is a container that is made of thin strips of cane woven together, or of thin metal wire or plastic. you use baskets, for example, for carrying shopping or for laundry.
• in economics, a basket of currencies is a group of currencies which are used as a measure of the strength or weakness of other currencies.
basket case
• (slang) person who is extremely nervous or anxious and cannot function properly
basket chair
• wicker chair with the arms continuing from the back to the front
basket hilt
• hilt with a basket-shaped hand cover for protection
basket of currencies
• collection of various foreign currencies and their current value
basket of health services
• variety of medical services provided by health clinics
absorption basket
• financial aid that new immigrants receive upon arrival in israel
chip basket
• (united kingdom) wire basket used for frying french fries or other food
clothes basket
• laundry basket, hamper for dirty clothes, laundry hamper to carry wet clothes after being washed to be dried
• a clothes basket is a basket in which you put dirty clothes before they are washed, or clean, wet clothes before they have been dried and ironed.
consumption basket
• index of the using up of goods and services
currency basket
• amount of money in circulation in any country
food basket
...

basket را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ivan if
تامین حتی تسری نذر سید علی نیا محمد
tinabailari
سبد
the oranges are not in the basket
پرتقال ها داخل سبد نیستند 👩🏻‍🌾👩🏻‍🌾👩🏻‍🌾

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی basket

کلمه : basket
املای فارسی : بسکت
اشتباه تایپی : ذشسنثف
عکس basket : در گوگل

آیا معنی basket مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )