برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1410 100 1

bask

/ˈbæsk/ /bɑːsk/

معنی: حمام افتاب گرفتن، افتاب خوردن، با گرمای ملایم گرم شدن
معانی دیگر: (در نور خورشید) غنودن، (در گرمای مطلوب) آسودن، آرمیدن، مورد توجه بودن، سوگلی بودن، محبوب بودن، باگرمای ملایم گرم کردن

بررسی کلمه bask

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: basks, basking, basked
(1) تعریف: to lie in or expose oneself to soothing warmth or atmosphere.
مشابه: wallow

- We lay on the warm sand and basked in the sun.
[ترجمه ترگمان] روی شن‌های گرم دراز کشیدیم و زیر آفتاب پناه گرفتیم
[ترجمه گوگل] ما در شن و ماسه گرم و در خورشید بیداریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to experience and enjoy approval or favor.

- He basked in his family's love.
[ترجمه ترگمان] در عشق خانواده‌اش پناه گرفت
[ترجمه گوگل] او در عشق خانواده اش مشغول خوردن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to expose to warmth or comfort (usu. used reflexively).

- They basked themselves on the sun deck.
[ترجمه ترگمان] روی عرشه آفتاب پناه می‌گرفتند
[ترجمه گوگل] آنها خود را در عرشه خورشید فرو بردند
[ترجمه شما] ترجمه ...

واژه bask در جمله های نمونه

1. to bask in someone's favor
از توجه کسی بهره‌مند شدن

2. I certainly don't want to bask in any reflected glory .
[ترجمه ترگمان]من واقعا نمی‌خواهم در هیچ شکوه و شکوه و شکوه آفتاب بگیرم
[ترجمه گوگل]من قطعا نمیخواهم در هر شکوه انعکاسی بیدار باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Crocodiles bask on the small sandy beaches.
[ترجمه ترگمان]Crocodiles بر روی سواحل شنی کوچک گرم می‌شوند
[ترجمه گوگل]کروکودیل ها در سواحل شنی کوچک بیدار می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She wasn't happy to bask in the reflected glory of her daughter's success,(Sentence dictionary) as she wanted to succeed on her own.
[ترجمه ترگمان]او خوشحال نبود که در شکوه منعکس موفقیت دخترش، (فرهنگ لغت حکم)که می‌خواست به تنهایی خود موفق شود، استفاده کند
[ترجمه گوگل]او خوشحال بود که در شکوه بازتابی از موفقیت دخترش، (فرهنگ لغت حکم)، به عنوان او می خواست به موفقیت خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I let him bask in his moment of glory for a while longer.
...

مترادف bask

حمام افتاب گرفتن (فعل)
bask , sunbathe
افتاب خوردن (فعل)
bask
با گرمای ملایم گرم شدن (فعل)
bask

معنی کلمه bask به انگلیسی

bask
• expose oneself to sunlight; soak up warmth or pleasant atmosphere; tan in sun
• if you bask in the sunshine, you lie in it and enjoy its warmth.
• to bask in someone's approval, favour, or admiration means to enjoy the amount of attention you are getting.
bask in the sun
• expose oneself to sunlight; soak up warmth or pleasant atmosphere; tan in sun, apricate

bask را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bask
کلمه : bask
املای فارسی : باسک
اشتباه تایپی : ذشسن
عکس bask : در گوگل

آیا معنی bask مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )