برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1623 100 1
شبکه مترجمین ایران

basics

بررسی کلمه basics

اسم جمع ( plural noun )
• : تعریف: the things you need to know in order to do something.

- Children learn the basics of reading and writing in school.
[ترجمه ترگمان] کودکان اصول اولیه خواندن و نوشتن در مدرسه را می‌آموزند
[ترجمه گوگل] کودکان یادگیری اصول خواندن و نوشتن در مدرسه را یاد می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه basics در جمله های نمونه

1. the basics of journalism
اصول روزنامه نگاری

2. It's best to stick to basics when planning such a large party.
[ترجمه ترگمان]بهترین کار این است که اصول اولیه را در هنگام برنامه‌ریزی چنین مهمانی بزرگی ذکر کنید
[ترجمه گوگل]در هنگام برنامه ریزی چنین یک مهمانی، بهتر است که به اصول اولیه بپیوندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The book covers the basics of massage.
[ترجمه ترگمان]این کتاب اصول ماساژ را پوشش می‌دهد
[ترجمه گوگل]این کتاب مبانی ماساژ را پوشش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The on-screen manual shows the novice user the basics of the program.
[ترجمه ترگمان]راهنمای صفحه نمایش راهنما، اصول اولیه برنامه را نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل]کتابچه روی صفحه نمایش کاربر مبتدی را مبانی برنامه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Here are some of the basics you will need to know.
[ترجمه ترگمان]در زیر برخی از اصول اولیه که باید بدانید آورده شده‌است
...

معنی کلمه basics به انگلیسی

basics
• fundamentals
basics of reading
• fundamental knowledge required in order to learn to read

basics را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Raha
اصول اولیه
محدثه
کالاهای اساسی
کاربر آبادیس
اصول اولیه
کاربر آبادیس
اصول
the basics of the اصولِ
ایمان حجتی
اصول، مبانی
chemistry basics
مبانی شیمی
مهدی قائدی
نیاز های اساسی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی basics مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )