برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

barter

/ˈbɑːrtər/ /ˈbɑːtə/

معنی: داد و ستد کالا، تهاتر، معاوضه، تهاتر کردن، پایاپای معامله کردن
معانی دیگر: مبادله ی کالا (بدون مبادله پول)، پایاپای، مبادله ی خدمات، دادوستد کردن، مبادله کردن، پایاپای معامله کردن با for

بررسی کلمه barter

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: barters, bartering, bartered
• : تعریف: to trade services or commodities without the use of money.
مترادف: swap, trade, truck
مشابه: bargain, deal, exchange

- Neither of them had any money, so they agreed to barter.
[ترجمه ترگمان] هیچ یک از آن‌ها پول نداشتند بنابراین موافقت کردند که معامله کنند
[ترجمه گوگل] هیچ کدام از آنها پولی نداشتند، بنابراین آنها موافقت کردند که مبادله کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to trade (services or commodities) without the use of money.
مترادف: swap, truck
مشابه: bargain, exchange, trade

- I'm willing to barter my plumbing services for some meals at your restaurant.
[ترجمه ترگمان] من حاضرم خدمات plumbing رو برای چند تا غذای رستوران عوض کنم
[ترجمه گوگل] من مایل هستم سرویس های لوله کشی خود را برای برخی از وعده های غذایی در رستوران خود مبادله کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to trade unprofitably (often fol. by "away").
مشابه: bargain, give, tra ...

واژه barter در جمله های نمونه

1. barter away
به ثمن بخس دادن،مفت از دست دادن،به هدر دادن

2. the barter system
روش دادوستد پایاپای

3. they barter food for services
آنان در مقابل غذا کار می‌کنند.

4. to barter oil for machinery
نفت را با ماشین آلات مبادله کردن

5. gradually the barter system gave way to a monetized economy
بتدریج نظام تهاتری به یک اقتصاد مبتنی بر پول تبدیل شد.

6. I had to barter with the locals for food.
[ترجمه ترگمان]مجبور شدم برای غذا با افراد محلی معامله کنم
[ترجمه گوگل]من مجبور شدم با مردم محلی غذا بخورم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We will never barter away principles.
[ترجمه ترگمان]ما هرگز اصول را عوض نمی‌کنیم
[ترجمه گوگل]ما هرگز مبادله اصولی نخواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The prisoners tried to barter with the guards for their freedom.
[ترجمه ترگمان]زندانیان می‌کوشیدند تا با نگهبانان آزادی خود معامله کنند ...

مترادف barter

داد و ستد کالا (اسم)
barter
تهاتر (اسم)
clearing , barter , dicker
معاوضه (اسم)
exchange , barter
تهاتر کردن (فعل)
barter
پایاپای معامله کردن (فعل)
barter

معنی عبارات مرتبط با barter به فارسی

به ثمن بخس دادن، مفت از دست دادن، به هدر دادن

معنی barter در دیکشنری تخصصی

[نساجی] پایاپای

معنی کلمه barter به انگلیسی

barter
• exchanging of goods and services; trade
• exchange goods and services
• if you barter goods, you exchange them for other goods, rather than selling them for money. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. metal discs and chains were used for barter.
barter away
• trade, exchange bartering transaction, swap
barter system
• trade exchange, system in which companies or people trade merchandise and services without using money

barter را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیندا محمدی
معاوضه کردن
...
دادو ستد کردن بدون دخالت پول یا سکه ای
مبادله ی کالا به کالا
سجاد صالحی
تهاتر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی barter

کلمه : barter
املای فارسی : برتر
اشتباه تایپی : ذشقفثق
عکس barter : در گوگل

آیا معنی barter مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )