برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1578 100 1
شبکه مترجمین ایران

barrow

/ˈbæroʊ/ /ˈbærəʊ/

معنی: توده، چرخ دستی، چرخ دوره گردها، کوه یخ، زنبه، قطعه عظیم یخ، پشته، کوه، تپه، خاک کش، خنازیر، ماهور
معانی دیگر: باروپوینت (شمالی ترین دماغه ی آلاسکا - امریکا)، رجوع شود به:، (تپه ی کوچکی که روی قبر بسازند) گورپشته، خوک اخته، چر  دستی، چر  دوره گردها

بررسی کلمه barrow

اسم ( noun )
• : تعریف: a flat, rectangular frame used for carrying a load, supported by handles at each end or handles at one end and a wheel at the other; wheelbarrow.
اسم ( noun )
• : تعریف: a burial mound.
مشابه: mound
اسم ( noun )
• : تعریف: a castrated hog.

واژه barrow در جمله های نمونه

1. Barrow was positively obsequious to me until he learnt that I too was the son of a labouring man.
[ترجمه ترگمان]تا وقتی که متوجه شد که من هم پسر کارگری هستم، گور پشته به قدری obsequious می‌کرد که تا آن وقت متوجه شد که من هم پسر کارگری هستم
[ترجمه گوگل]بارو به من اعتماد داشت تا اینکه متوجه شد که من نیز پسر کارگر بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I usually dig in a small barrow load of compost in late summer.
[ترجمه ترگمان]من معمولا در یک چرخ‌دستی کوچک از کود گیاهی در اواخر تابستان حفاری می‌کنم
[ترجمه گوگل]معمولا در اواخر تابستان بار کمپوست کم می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Would you rather push the barrow or pull it?
[ترجمه ترگمان]تو ترجیح میدی که چرخ‌دستی رو هل بدی یا اون رو بکشی؟
[ترجمه گوگل]آیا می خواهید فشار قلاب یا کشیدن آن را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The old man lifted the barrow and trundled it away.
[ترجمه ترگمان]پیرمرد چرخ‌دستی را برداشت و آن را کنار زد
[ترجمه گوگل]پیر مرد باران را برداشت و آن را دو ...

مترادف barrow

توده (اسم)
gross , stack , aggregate , accumulation , agglomeration , cumulation , mass , pile , lump , bulk , heap , volume , aggregation , hill , congeries , shock , block , wad , barrow , bloc , clot , cob , ruck , rick , dollop , conglomeration , cumulus , midden , riffraff , oodles , tump
چرخ دستی (اسم)
barrow , wheelbarrow , handwheel , handcart
چرخ دوره گردها (اسم)
barrow
کوه یخ (اسم)
barrow , berg
زنبه (اسم)
barrow
قطعه عظیم یخ (اسم)
barrow , berg
پشته (اسم)
stack , heap , hill , eminence , mound , barrow , embankment , hillock , knap , rick , toft , hummock , monticule
کوه (اسم)
mount , barrow , mountain
تپه (اسم)
top , hill , mound , mount , brae , barrow , mesa , ben , knurl , tumulus , tump
خاک کش (اسم)
barrow , harrow , laborer engaged in earthwork
خنازیر (اسم)
barrow , scrofula , boar , pig , swine
ماهور (اسم)
hill , mound , barrow , dale , knoll , rising ground

معنی عبارات مرتبط با barrow به فارسی

خاک کش دستى

معنی barrow در دیکشنری تخصصی

barrow
[عمران و معماری] فرغون - خاک کش
[زمین شناسی] حفرات موجود در رسوبات نرم در اثر حفاری موجودات ، فرغون، خاک کش
[معدن] فرغون (ترابری)
[عمران و معماری] چرخ دستی

معنی کلمه barrow به انگلیسی

barrow
• wheelbarrow, handcart; cart
• a barrow is the same as a wheelbarrow.
• a barrow is also a cart from which fruit or other goods are sold in the street.
barrow boy
• (british usage) male street vendor, boy or man who sells from a barrow

barrow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

منیژه
قرض دادن
عصمت
قرض گرفتن
Abolfazl Ehsani
borrow میشه قرض گرفتن نه barrow
lend میشه قرض دادن
barrow یا wheelbarrow هم میشه چرخ دستی یا فرغون
معانی دیگه barrow هم میشه توده، پشته، گورپشته
علی اصغر سلحشور
تپه، تل، پشته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی barrow

کلمه : barrow
املای فارسی : بررو
اشتباه تایپی : ذشققخص
عکس barrow : در گوگل

آیا معنی barrow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )