برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1625 100 1
شبکه مترجمین ایران

barrel

/ˈbærəl/ /ˈbærəl/

معنی: بشکه، لوله تفنگ، چلیک، پیمانه مایعات، ظرف استوانه شکل، خمره چوبی، در خمره ریختن، در بشکه کردن، با سرعت زیاد حرکت کردن
معانی دیگر: بشکه (معمولا از تخته های چوبی که توسط حلقه یا تسمه ی فلزی به هم وصل شده باشند)، واحد سنجش آبگونه ها (در امریکا هر بشکه مساوی است با سه و نیم گالن - در مورد نفت: 42 گالن - مشروبات الکلی: 31 گالن) (در انگلیس هر بشکه: 36 گالن امپریالی)، استوانه ی گردان، جعبه فنر ساعت، لوله، میله ی توخالی، لوله (یا استوانه)ی تلمبه، مخزن، (عامیانه) مقدار زیاد، یک عالمه، خیلی، (امریکا - خودمانی) با سرعت رفتن، مثل برق رفتن، ساقه ی پر، در بشکه ریختن

بررسی کلمه barrel

اسم ( noun )
عبارات: over a barrel
(1) تعریف: a cylindrical vessel with a flat top and bottom, often made of wood staves hooped together and having bulging sides.
مشابه: cask

(2) تعریف: the quantity that such a vessel can hold, used as a unit of capacity, varying from thirty-one to forty-two gallons in the United States. (abbr.: bbl.)
مشابه: cask

(3) تعریف: any of various cylindrical parts, such as the shaft of a gun.

(4) تعریف: (sometimes pl.) a large quantity; much.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: barrels, barreling, barreled
• : تعریف: to pack into a barrel.
مشابه: cask
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to move very fast.
مشابه: bowl, hurtle

واژه barrel در جمله های نمونه

1. cylinder barrel
بدنه سیلندر

2. the barrel of a gun
لوله‌ی تفنگ (یا هفت تیر و توپ و غیره)

3. the barrel of a windlass
استوانه‌ی چرخ چاه (برقی)

4. a gun barrel with a large bore
لوله‌ی تفنگ با قطر (نسبتا) زیاد

5. a wine barrel
بشکه‌ی شراب

6. the revolver's barrel protruded from his pocket
لوله‌ی هفت تیر از جیبش بیرون زده بود.

7. a rifled gun barrel
لوله‌ی خاندار تفنگ

8. we had a barrel of fun
به ما یک عالمه خوش گذشت.

9. lock, stock, and barrel
(عامیانه) کلا،تماما

10. the price of a barrel of crude oil
قیمت یک بشکه نفت خام

11. the soldier wadded the barrel and got ready to fire
سرباز لوله‌ی تفنگ را (با پنبه یا پارچه) کیپ کرد و آماده‌ی شلیک شد.

12. have someone over a barrel
(خودمانی) تحت انقیاد درآوردن،زیر نفوذ خود آوردن

13. a rotten apple spoils the barrel
یک بز گر گله را گر می‌کند

...

مترادف barrel

بشکه (اسم)
barrel , cask , tank , butt , cade
لوله تفنگ (اسم)
barrel
چلیک (اسم)
barrel , cask , cade , drum , firkin
پیمانه مایعات (اسم)
barrel
ظرف استوانه شکل (اسم)
barrel , drum
خمره چوبی (اسم)
barrel , cask
در خمره ریختن (فعل)
barrel
در بشکه کردن (فعل)
barrel
با سرعت زیاد حرکت کردن (فعل)
barrel

معنی عبارات مرتبط با barrel به فارسی

صندلی تشک دوزی شده با پشتی گرد، صندلی بشکه ای، صندلی فنری که پشتش سفت ومقعر است
چهارشانه، سینه فراخ، سپرسینه، خپله
(موسیقی) ارغنون استوانه ای، ارگ دندانه ای، نوعی ارغنون، اکوردئون، ارگ دنده ای ارغنون دندانه ای
چاپگر بشکه ای
(هواپیمایی) غلت کامل (به طوری که هواپیما 360 درجه دور خود غلت بزند)، درازا غلت
گره بشکه
گزینه بشکه ای
(معماری) طاق ضربی (به شکل نیمه استوانه)، طاق ضربی طاق ضربی
(در اصل) بستو یا ظرف نان قندی در دکان بقالی، گپ زنی، صحبت قهوه خانه ای
لوله توپ، لوله تفنگ
(عامیانه) کلا، تماما
(یک سیب گندیده جعبه ی سیب را فاسد می کند) یک بز گر گله را گر می کند
(امریکا - بودجه یا طرح عمرانی و غیره که به خاطر جلب آرای محلی به ناحیه ی بخصوصی اخ ...

معنی barrel در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] بشکه
[شیمی] بشکه ، پاتیل
[عمران و معماری] بشکه - بشکه ای - گهواره ای - استوانه
[مهندسی گاز] بشکه ، در بشکه کردن ، واحدحجم - بشکه
[نساجی] روله قرقره چله - قسمتی از ماسوره پود که نخ روی آن پیچیده می شود - شبکه - استوانه - سیلندر
[ریاضیات] بشکه، لوله، استوانه ی گردان، بشکه ای، قرقره ی غلتک
[پلیمر] سیلندر (cylinder=barrel)
[زمین شناسی] مس بشکه ای تکه های مس طبیعی که به اندازه های بزرگ( به حدی که از گانگ استخراج شوند) دیده می شود. و دارای خلوص کافی هستند که بدون تمرکز مکانیکی پالایش شوند. مترادف: barrel work
[سینما] تغییر شکل استوانه ای - تغییر شکل بالشتکی - خطای تغییر شکل بشکه ای - واپیچیدگی بشکه ای
[برق و الکترونیک] اعوجاج بشکه ای ، اعوجاج بالشتکی نوعی اعوجاج که در آن هر چهار گوشه ی تصویر تلویزیون دریافتی دارای شکم به بیرون هستند ( مانند یک بشکه )
[عمران و معماری] آبشار لوله ای
[پلیمر] گرم کنهای محفظه(بدنه)
[حسابداری] بشکه سازی ، بشکه پرکنی
[نفت] غلتک دستگاه بالابر
[نفت] غلتک تناب کش
[عمران و معماری] آبگیر لول ...

معنی کلمه barrel به انگلیسی

barrel
• drum, cask; tube of a gun; round container
• move at high speed (slang)
• a barrel is a round container for liquids. barrels are wider in the middle than at the top and bottom and are usually made of wood.
• you can use barrel to refer to a barrel and its contents, or to the contents only.
• the barrel of a gun is the long cylindrical part through which the bullet moves when the gun is fired.
barrel head
• flat or round top end of a barrel
barrel organ
• musical instrument played by the action of a rotating cylinder equipped with pins; hand organ
• a barrel organ is a large old-fashioned machine that plays music when you turn a handle on the side.
barrel vault
• tunnel vault, vaulted ceiling formed as a semicylinder (architecture)
beer barrel
• beer keg, container that holds beer
gun barrel
• metal tube of a gun through which bullets are fired
lock stock and barrel
• every single thing, in totality
lock, stock and barrel
• the whole thing, the complete thing, everything
scrape the barrel
• be compelled to use one's last resource (when a person has exhausted his resources)
slack barrel
• container for holding dry goods

barrel را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
موج های بزرگ استوانه ای شکل (در ورزش موج سواری) را هم barrel میگويند
بهار
بشکه
Ali
خمره
uSER
لوله

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی barrel

کلمه : barrel
املای فارسی : بررل
اشتباه تایپی : ذشققثم
عکس barrel : در گوگل

آیا معنی barrel مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )