برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1438 100 1

barf


(امریکا - خودمانی) قی کردن، بالا آوردن

بررسی کلمه barf

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: barfs, barfing, barfed
• : تعریف: (slang) to vomit.
مشابه: heave, puke
اسم ( noun )
• : تعریف: (slang) vomit.

واژه barf در جمله های نمونه

1. He got drunk and barfed all over the carpet.
[ترجمه ترگمان]مست کرد و بالا آورد
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The machine barfed when she put in the wrong password.
[ترجمه ترگمان]دستگاه وقتی کلمه عبور اشتباهی را وارد می‌کند، barfed می‌کند
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. At one point there were six of us barfing into the same hopper.
[ترجمه ترگمان]در یک لحظه، شش نفر از ما وارد یک قیف شدند
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Juno, did you by any chance barf in my urn? Juno.
[ترجمه ترگمان]جونو، تو هیچ شانسی تو گلدون من استفراغ کردی؟ جونو
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه barf به انگلیسی

barf
• vomit, throw up, regurgitate (slang)
• vomit, material that has been regurgitated
barf bag
• (slang) small bag used to catch vomit in the event of severe motion sickness during a flight

barf را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد خ1
to vomit
سید محمد هاشمی
( خودمونی) بالا آوردن که حالا راس راسی طرف نمیخاد محتویات شکم اش رو خارج کنه، مثل " استفراغ "، ولی میخاد نشون بده که خیلی مضخرف و چرند بود

Eg: the movie was so disgusting that it made me want to barf.
اون فیلم انقدر حال بهم زن بود که میخواستم بالا بیارم.
Neginnk
Puke,throw up,vomit

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی barf
کلمه : barf
املای فارسی : برف
اشتباه تایپی : ذشقب
عکس barf : در گوگل

آیا معنی barf مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )