برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

bare bones


مهمترین بخش هر چیز، اصول، لب کلام، اساسی، ضروری، حداقل لازم برای انجام کاری

واژه bare bones در جمله های نمونه

1. I can't tell you more than the bare bones of what happened.
[ترجمه ترگمان]من نمی‌تونم بیشتر از اون استخوان‌های لخت تو رو به تو بگم
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. There are not even the bare bones of a garden here — I've got nothing.
[ترجمه ترگمان]اینجا حتی استخوان‌های لخت یک باغ هم وجود ندارد - من چیزی ندارم
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We have outlined only the bare bones of the method.
[ترجمه ترگمان]ما تنها استخوان‌های لخت این روش را طرح کرده‌ایم
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The above is the bare bones of the arrangement.
[ترجمه ترگمان]بالای سر، استخوان‌های لخت این قرار است
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

bare bones را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mh
بنیاد - اساس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bare bones

کلمه : bare bones
املای فارسی : بار بنس
اشتباه تایپی : ذشقث ذخدثس
عکس bare bones : در گوگل

آیا معنی bare bones مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )