برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1400 100 1

bail

/ˈbeɪl/ /beɪl/

معنی: واگذاری، ضمانت، کفالت، حبس، تسمه، حلقه دور چلیک، سطل، بامانت سپردن، کفیل گرفتن، بقید کفیل ازاد کردن
معانی دیگر: به قید ضمانت (کفالت) آزاد کردن یا شدن، (معمولا با: out) کمک کردن، کمک مالی کردن، از تنگنا نجات دادن، (با: out ـ از هواپیما) با چتر پریدن، (پول یا اوراق بهاداری که جهت آزاد ساختن زندانی تحت شرایط معین به دادگاه سپرده می شود) وجه الضمان، پابندان، وثیقه، آزادی به قید ضمانت، کفیل، ضامن، تحویل دادن کالا، آب بیرون ریختن (از قایق)، (معمولا با out) آب بیرون ریختن از هر چیز، آب کشیدن از، سطل یا چمچه (برای بیرون ریختن آب از قایق در حال غرق شدن)، هر چیز (معمولا فلزی) به شکل نیمدایره، دسته ی سطل یا کتری و غیره، حلقه یا چیز فلزی برای بستن و نگه داشتن پارچه ی سایبان و غیره، (بیشتر در انگلیس)، تیری که در طویله چارپایان را از هم سوا نگه می دارد، توقیف، انتقال

بررسی کلمه bail

اسم ( noun )
عبارات: jump bail, on bail
(1) تعریف: an amount of money or other property left with a court to ensure that a person who is released after arrest will return to stand trial.

- The judge set bail at three hundred dollars.
[ترجمه محمدرضا ایوبی صانع] قاضی مبلغ وثیقه را 300 دلار تعیین کرد
|
[ترجمه ترگمان] قاضی با سیصد دلار ضمانت آزاد شد
[ترجمه گوگل] قاضی وثیقه را به مبلغ 300 دلار محکوم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the release obtained by payment of bail.

- He stayed with his parents after his bail.
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه وثیقه گذاشت با پدر و مادرش موند
[ترجمه گوگل] او پس از وثیقه اش با پدر و مادرش ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the person or group provi ...

واژه bail در جمله های نمونه

1. bail bond
ضمانت نامه،کفالت نامه

2. bail out
ضامن کسی شدن،با قید ضمانت آزاد کردن،از تنگنا نجات دادن

3. bail out
(در شرایط اضطراری) با چتر نجات از هواپیما بیرون پریدن

4. give bail
ضمانت دادن،کفالت دادن

5. jump bail
(حقوق) به قید کفیل آزاد شدن و فرار کردن

6. on bail
(آزاد از زندان) با ضمانت و به طور مشروط،به قید کفالت

7. upon bail
به قید ضمانت

8. release on bail
به قید کفالت آزاد کردن

9. go (or stand) bail for
ضامن شدن،کفالت کسی را کردن

10. good and sufficient bail
ضامن معتبر

11. the pilot had to bail out of the burning airplane
خلبان ناچار شد با چتر نجات از هواپیمای در حال اشتعال بیرون بپرد.

12. to be free on bail
به قید تضمین مالی از زندان آزاد بودن

13. he was deep in debt and his rich father would not bail him out
او سخت زیر بار قرض بود و پدر پولدارش از کمک به او خودداری می‌کرد.

14. He was released/remand ...

مترادف bail

واگذاری (اسم)
abandon , surrender , assignment , transfer , cession , submission , abandonment , resignation , demission , condescension , assignation , devolution , bail , conveyance
ضمانت (اسم)
assurance , security , bond , guarantee , warranty , guaranty , bail , pledge , sponsorship
کفالت (اسم)
substitution , bail , bailment
حبس (اسم)
custody , detention , jail , bail , imprisonment , prison , lockout , calaboose , durance , lockup
تسمه (اسم)
lash , hoop , bail , belt , strap , ribbon , thong , halter , carrying string , garth , latchet , strop , whang
حلقه دور چلیک (اسم)
bail
سطل (اسم)
bail , kit , bucket , pail
بامانت سپردن (فعل)
bail , entrust , intrust
کفیل گرفتن (فعل)
bail
بقید کفیل ازاد کردن (فعل)
bail

معنی عبارات مرتبط با bail به فارسی

ضمانت نامه، کفالت نامه
(حقوق) ضمانت نامه، نامه ای که بنابر آن زندانی به قید کفالت آزاد می شود، ضامن کسی شدن، با قید ضمانت آزاد کردن، از تنگنا نجات دادن، به قید کفیل ازاد کردن و شدن، با پاراشوت ازهواپیما پریدن
ایستادن دراختیارغارتگر
ضمانت دادن، کفالت دادن
ضامن معتبر
ضامن معتبر
(حقوق) به قید کفیل آزاد شدن و فرار کردن
گریز، فرار
(آزاد از زندان) با ضمانت و به طور مشروط، به قید کفالت
به قید کفالت آزاد کردن
به قید ضمانت، بقیه ضمانت

معنی bail در دیکشنری تخصصی

bail
[حقوق] آزادکردن متهم یا بازداشتی به قید کفالت، التزام، ضمانت، وجه الضمان، کفیل، ضامن
[حقوق] وجه الضمان، وجه التزام، وجه الکفاله
[حقوق] ضامن، کفیل
[نفت] دسته لای کشی
[حسابداری] نجات سرمایه
[عمران و معماری] کفپوش قلاب دار - گلگیرته چاه
[نفت] تمیز کاری کردن
[نفت] دسته ی گلوگاه هرزگرد

معنی کلمه bail به انگلیسی

bail
• money pledged in order to release someone from jail; freeing from jail by a sum of money; pail, bucket
• free a person from jail by pledging a sum of money; empty out water; rescue from distress; leave, depart (slang); temporarily give property to another person without transferring ownership
• if an arrested person is given bail, or if they are released on bail, they are freed after a required sum of money has been paid to a law court to make sure that they will return for trial at the necessary time. you can also refer to to the sum of money as bail .
• if you bail someone out, you pay bail on their behalf.
• you can also say that you bail someone out when you help them in a difficult situation.
• if a pilot bails out of an aircraft that is crashing, he or she jumps to safety using a parachute.
• if you bail out water from something that is flooded or sinking, you remove it, usually by using a pump or an instrument of some kind.
bail bond
• bond given to release a person from jail until his trial
bail out
• parachute from an airplane; rescue from distress (esp. financial distress); free a person from jail by pledging a sum of money; abandon or escape a situation (slang)
consideration of bail
• possibility of a suspect being released on bail (money provided in assurance that one will return at an appointed time)
get out on bail
• be released from prison prior to a hearing in return for financial collateral
held without bail
• imprisoned without the option of being released on bail
jump bail
• leave town illegally to avoid a court trial
out on bail
• released from jail b ...

bail را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

و. نجاری
رها کردن، ترک کردن
محمد خ1
جا زدن از کاری
میثم علیزاده
پر کاربردترین معانی:
1. وثیقه
2. بیرون ریختن آب یا مایع از جایی یا چیزی مثل کفش یا قایق( البته اگر با out بیاید)
نوید دشتی
کمان فلزی جلوی چرخ ماهیگیری اسپینینگ
lawyer
قرار آزادی به قید ضمانت/قرار آزادی به قید وثیقه
Javad
کفالت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bail
کلمه : bail
املای فارسی : بیل
اشتباه تایپی : ذشهم
عکس bail : در گوگل

آیا معنی bail مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )