برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1542 100 1
شبکه مترجمین ایران

Bypass

/ˈbaɪˌpæs/ /ˈbaɪpɑːs/

معنی: گذرگاه، گذرگاه فرعی، گذشتن، کنار گذاشتن، از راه فرعی رفتن
معانی دیگر: راه میان بر، راه فرعی، (راهی که به جای عبور از شهر و ترافیک سنگین آن را دور می زند) راه کمربندی، کنارگذر، (مانعی را) دور زدن، از میان بر رفتن، از پس راهه رفتن، از راه کمربندی رفتن، سلسله مراتب را طی نکردن، نادیده انگاشتن، (چراغ خوراک پزی و آبگرمکن و غیره) لوله ی فرعی (که آبگونه یا گاز را مثلا به پیلوت می رساند)، (برق) رجوع شود به: shunt، (جراحی) باز کردن مجرای جدید (برای خون وغیره - به ویژه اگر شاهرگی گرفته باشد - نام کامل آن: bypass operation)، دارای راه فرعی یا کمربندی کردن، سبب انشعاب شدن، تقاطع کردن

بررسی کلمه Bypass

اسم ( noun )
(1) تعریف: a highway that is built to go around an obstacle or an area of congestion such as a city.
مترادف: beltway
مشابه: detour

- We don't have to go through the downtown area now that the bypass is complete.
[ترجمه ترگمان] حالا که این گذرگاه کامل است مجبور نیستیم به قسمت پایین شهر برویم
[ترجمه گوگل] ما اکنون نباید از طریق مرکز شهر برویم که دور زدن کامل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a pipe or other device that directs a flowing liquid or gas around an obstacle, pipe, or other fixture.
مشابه: pipe, pipeline

(3) تعریف: in medicine, the operation by which an alternative route of flow is created in order to avoid a blocked or diseased organ or part of such an organ.

- His cardiologist told him he would need a bypass.
[ترجمه ترگمان] cardiologist بهش گفته که به بایپس نیاز داره
[ترجمه گوگل] متخصص قلب او به او گفت که او بایستی نیاز داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bypasses, bypassing, ...

واژه Bypass در جمله های نمونه

1. the construction of a bypass around the city of ghom
ساختن راهی که شهر قم را دور می‌زند

2. the workers decided to bypass the foreman and go directly to the boss
کارگران تصمیم گرفتند به جای مراجعه به سر کارگر مستقیما سراغ رئیس کل بروند.

3. since it was late, we decided to bypass hamadan and go straight to kermanshah
چون دیر شده بود تصمیم گرفتیم همدان را دور زده یکسره به کرمانشاه برویم.

4. If we take the bypass we'll avoid the town centre.
[ترجمه ترگمان]اگر مسیر عبور را بگیریم، از مرکز شهر دوری خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]اگر دور بزنیم ما از مرکز شهر فرار خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A growing number of employers are trying to bypass the unions altogether.
[ترجمه ترگمان]تعداد رو به افزایشی از کارفرمایان در تلاش برای عبور از اتحادیه‌ها هستند
[ترجمه گوگل]تعداد روزافزون کارفرمایان در حال تلاش برای کنار آمدن با اتحادیه ها هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. That stretch of bypass will be finished by January.
[ترجمه ترگمان]این امتداد of تا ماه ژانویه به پایان خواهد رسید
...

مترادف Bypass

گذرگاه (اسم)
pass , passage , defile , bypass , bus , pathway , causeway , passageway , gangway
گذرگاه فرعی (اسم)
bypass
گذشتن (فعل)
pass , cross , go , elapse , blow over , bypass , go over
کنار گذاشتن (فعل)
shunt , reserve , deposit , overrule , bypass , shelf , lay away , pretermit
از راه فرعی رفتن (فعل)
bypass

معنی عبارات مرتبط با Bypass به فارسی

(رادیو) کاپاسیتور (خازن یا اندوزه) که برق متناوب را با مقاومت کم رد می کند ولی برق مستقیم را رد نمی کند

معنی Bypass در دیکشنری تخصصی

bypass
[شیمی] مسیر فرعی
[سینما] میان بر
[عمران و معماری] گذرگاه فرعی - عبور انحرافی - راه فرعی - مسیر فرعی - کنارگذر
[کامپیوتر] مسیر جنبی
[برق و الکترونیک] کنار گذر یک مسیر کم - امپدانس که در اطراف بخشی از یا تمام یک مدار قرار داده می شود. - کنار گذر
[زمین شناسی] گذرگاه جنبی، کنار گذر، مسیر فرعی ، کنار گذاشتن
[معدن] کنارگذر (معادن زیرزمینی)
[برق و الکترونیک] خازن کنار گذر - خازن کنار گذر خازنی که یک مسیر کم - امپدانس برای جریانهای آر-اف یا آ-اف در اطراف عنصری از مدار به وجود می آورد.
[عمران و معماری] کانال تخلیه سر آب - آبراهه کنارگذر
[آب و خاک] آبراهه کنار گذر، آبراهه انحرافی
[خاک شناسی] جریان بی اثر
[آب و خاک] جریان منحرف شده
[عمران و معماری] لوله مسیر فرعی
[آب و خاک] تونل کنارگذر
[عمران و معماری] شیرکمکی
[زمین شناسی] گذرگاه فرعی آب

معنی کلمه Bypass به انگلیسی

bypass
• road which avoids a city or traffic area; detour
• evade, avoid; go around; take a detour
• if you bypass someone in authority, you avoid asking their permission to do something.
• if you bypass a difficulty, you avoid dealing with it.
• a bypass is a main road which takes traffic round the edge of a town rather than through its centre.
• if you bypass a place, you go round it rather than through it.
• a bypass operation is one in which doctors redirect the flow of blood to avoid the heart, often because the heart is diseased or weak.
bypass road
• road with detours around a certain area
bypass surgery
• surgery which creates an alternative route for blood to flow

Bypass را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد پیشنماززاده
قانون را دور زدن
از قوانین سرپیچی کردن
محدثه فرومدی
از کنار چیزی عبور کردن
سید نادر آزادصفت
میانبر، راه فرعی
امید
کنار زدن ...
عبور کردن از سد ...
محمد
دور زدن کسی
Sunflower
To go past or round

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bypass

کلمه : bypass
املای فارسی : بای‌پس
اشتباه تایپی : ذغحشسس
عکس bypass : در گوگل

آیا معنی Bypass مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )