برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1675 100 1
شبکه مترجمین ایران

Brilliant

/ˈbrɪljənt/ /ˈbrɪlɪənt/

معنی: برلیان، الماس درخشان، با استعداد، زیرک، تابان، مشعشع، غرا
معانی دیگر: پر درخشش، تابناک، (به خاطر شدت نور) خیره کننده (مثل آینه در آفتاب)، پرنور، باشکوه، شکوهمند، پر جلال، برجسته و عالی، باهوش و استعداد، ماهر و زیرک، سرزنده، شاد، ماهرانه، استادانه، گوهری که برای درخشش هر چه بیشتر به صورت چند گوشه بریده شده باشد، براق

بررسی کلمه Brilliant

صفت ( adjective )
مشتقات: brilliantly (adv.)
(1) تعریف: extremely shiny or bright; glittering.
مترادف: dazzling, effulgent, glittering
متضاد: gloomy, pale
مشابه: alight, blinding, bright, burning, flaming, fulgent, garish, glaring, radiant, refulgent, resplendent, shining, vivid

- The brilliant sunshine blinded us for a moment.
[ترجمه ترگمان] آفتاب درخشان لحظه‌ای ما را کور کرد
[ترجمه گوگل] آفتاب درخشان ما را یک لحظه کور کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having a mind of extreme clarity, sharpness, and quickness.
مشابه: adroit, brainy, bright, clever, gifted, ingenious, luminous, nimble, perspicacious, quick, scintillating, sharp, smart

- A brilliant scientist, Dorothy Hodgkin won the Nobel Prize in chemistry in 1964.
[ترجمه ترگمان] در سال ۱۹۶۴ برنده جایزه نوبل شیمی در Dorothy شد
[ترجمه گوگل] دانشمند درخشان، دوروتی هاجکین در سال 1964 جایزه نوبل شیمی را برنده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: wonderful or astonishing, esp. in displaying great talent or intelligence. ...

واژه Brilliant در جمله های نمونه

1. a brilliant diplomatic stroke
کامیابی سیاسی درخشان

2. his brilliant achievements in the field of physics
دستیابی‌های چشمگیر او در رشته‌ی فیزیک

3. the brilliant light of the sun
نور خیره کننده‌ی خورشید

4. a brilliant career
شغل یا حرفه‌ی بسیار خوب،سابقه‌ی درخشان

5. a brilliant color
رنگ روشن،رنگ نورانی،رنگ تابناک

6. a brilliant smile
لبخند نورانی،لبخند درخشان،لبخند شادی‌آمیز

7. some of the most brilliant young talent in this country
برخی از درخشان‌ترین جوانان پراستعداد این کشور

8. the iranian civilization was brilliant as early as one thousand b. c.
تمدن ایرانی حتی در هزار سال قبل از میلاد هم درخشان بود.

9. he was a good student, but not brilliant
او شاگرد خوبی بود ولی عالی نبود.

10. the award sets the seal on a brilliant business career
این جایزه طلیعه‌ی یک عمر فعالیت درخشان بازرگانی است.

11. the new film showcases the talents of two of our most brilliant actors
فیلم جدید هنر دو نفر از درخشان‌ترین بازیگران ما را جلوه‌گر می‌سازد.

...

مترادف Brilliant

برلیان (اسم)
brilliant
الماس درخشان (اسم)
brilliant
با استعداد (صفت)
able , capable , brilliant , clever
زیرک (صفت)
brilliant , clever , sharp , nifty , parlous , smart , acute , keen , alert , shrewd , nimble , cunning , adroit , agile , versatile , insinuating , astute , designing , sagacious , subtile , subtle , knowledgeable , gash , perspicacious , canny , wily , resourceful , elusive
تابان (صفت)
light , bright , shining , luminous , brilliant , hot , agleam , incandescent , aglow , fulgent , perfervid
مشعشع (صفت)
brilliant , pompous , splendent
غرا (صفت)
brilliant , splendid , excellent , magniloquent , resplendent

معنی Brilliant در دیکشنری تخصصی

[سینما] درخشان
[نساجی] براق - نورانی ( مثل رنگ سفید یا زرد نسبت به رنگهای دیگر ) - درخشنده - درخشان
[نساجی] سبز درخشان

معنی کلمه Brilliant به انگلیسی

brilliant
• outstanding, splendid, shining; clever, very intelligent
• if you describe people or ideas as brilliant, you mean that they are extremely clever.
• people also say that something is brilliant when they are very pleased with it or think it is very good; an informal use.
• a brilliant career is very successful.
• a brilliant light or colour is extremely bright.
brilliant figure
• extremely intelligent person; impressive personality
brilliant idea
• bright idea, splendid idea, highly intelligent notion, flash
brilliant imitation
• excellent impersonation, skillful impression
brilliant strategist
• ingenious planner, clever schemer, one skillful at defeating an adversary or attaining one's goals

Brilliant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Parmida
Wonderful
Silver girl
الماس...برلیانس...shiny...clever
هلنا
درخشنده
ailin
شگفت انگیز
Ashkan
برجسته و عالی/با استعداد/زیرک/تابان
Matin
عالی، برجسته، ممتاز
excellent; wonderful
پریسا م
درخشان
Flyinspaghetti
باهوش
شقایق
زبرو زرنگه
علیرضا
فوق العاده
Sunflower
exceptionally clever or talented
به طور استثنایی باهوش یا با استعداد


gifted
talented
genius
ingenious
intelligent
intellectual
bright
clever
smart
accomplished
_____f____
Awesome 👌
عالی _ معرکه
موسی
brilliant(adj) = vibrant(adj)
به معناهای:شاداب،پرطراوت،سرزنده،پر جوش و خروش،پر شور
علی باقری
brilliant:که فارسی آن بِرِلْیان هست با واژه ی ترکی پارلِّیان به معنی برّاق سنجیدنی است.البته برلیان احتمالا تغییر یافته یbrilliant انگلیسی است.ولی من دقیق نمی دانم آیا پارلّیان از ترکی با اندکی تغییر به زبان های غربی رفته و در ریخت brilliant کار برد یافته و یا همان تغییر یافته یbrilliant است در زبان ترکی. ولی به هر حال در زبان شناسی حرف" ب" به "پ" و برعکس قابل تبدیل هستند.در زبان ترکی پارلّاماق یک مصدر فعلی است به معنی درخشیدن، درخشیدنی که بر اثر برخورد نور از یک چیز به وجود می آید چیزی شبیه نور چیزی را باز تاباندن.در ترکی پارلّیان در اصل به اشیایی گفته می شود که نور چیزهای دیگر را به خوبی باز می تابانند.


معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی brilliant

کلمه : brilliant
املای فارسی : بریللینت
اشتباه تایپی : ذقهممهشدف
عکس brilliant : در گوگل

آیا معنی Brilliant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )