برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1676 100 1
شبکه مترجمین ایران

Brilliance

/ˈbrɪljəns/ /ˈbrɪlɪəns/

معنی: زیرکی، استعداد، درخشندگی، تابش، برق
معانی دیگر: تابناکی، درخشش، نورافشانی، هوش سرشار، زرنگی و مهارت، استادی (brilliancy هم می گویند)

بررسی کلمه Brilliance

اسم ( noun )
(1) تعریف: extreme brightness or luster.
مشابه: genius, glare, glow, sheen, splendor

- It was a diamond of extraordinary brilliance.
[ترجمه ترگمان] اون یه الماس فوق‌العاده فوق‌العاده بود
[ترجمه گوگل] این یک الماس از درخشش خارق العاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: extreme clarity, sharpness, and quickness of mind.

- Like all truly great inventors, he possessed great brilliance.
[ترجمه ترگمان] او نیز مانند همه inventors بزرگ استعداد زیادی داشت
[ترجمه گوگل] مانند همه مخترعان واقعا بزرگ، او دارای درخشندگی بزرگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Brilliance در جمله های نمونه

1. the brilliance of a diamond under sunshine
درخشش الماس در نور آفتاب

2. his (intellectual) brilliance impressed everyone
هوش سرشار او همه را تحت تاثیر قرار داد.

3. There were flashes of brilliance from several of the players.
[ترجمه ترگمان]چندین نفر از بازیکنان به درخشش در آمدند
[ترجمه گوگل]از چندین نفر از بازیکنان درخشیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The greatest brilliance in life lies not in never falling, but fall can always rises again.
[ترجمه ترگمان]بزرگ‌ترین درخشندگی در زندگی هرگز در حال سقوط نیست، بلکه همیشه می‌تواند دوباره افزایش یابد
[ترجمه گوگل]بزرگترین درخشندگی در زندگی نه در سقوط هرگز، اما سقوط می تواند همیشه دوباره افزایش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He is also respected for his brilliance as an artist.
[ترجمه ترگمان]او همچنین به خاطر brilliance به عنوان یک هنرمند مورد احترام است
[ترجمه گوگل]او همچنین به خاطر زیبایی او به عنوان یک هنرمند احترام می گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Brilliance

زیرکی (اسم)
intelligence , agility , sagacity , acuteness , brilliance , cunning , subtlety , astuteness , penetration , perspicuity , cogency , insinuation , perspicacity
استعداد (اسم)
susceptibility , aptitude , capacity , amplitude , art , liability , verve , brilliance , tendency , ingenuity , shift , turn , talent , flair , gift , caliber , aptness , property , knack , genius , faculty , predisposition
درخشندگی (اسم)
brilliance , radiance , sheen , blaze , luster , irradiance , irradiancy , effulgence , glitter , coruscation , resplendence , resplendency , radiancy , glim , refulgence
تابش (اسم)
light , brilliance , flame , glow , shine , sheen , irradiance , radiation , irradiancy , effulgence , glint , glitter , coruscation
برق (اسم)
brilliance , power , sparkle , scintillation , shine , sheen , electricity , lightning , flash , glaze , glint , levin , flashover , pyrogen

معنی Brilliance در دیکشنری تخصصی

[سینما] وضوح صدا - روشنی - تلالؤ - جلا
[برق و الکترونیک] درخشندگی ؛ وضوح درجه ی حضور بسامدهای شنیداری الا هنگام پخش صدای ضبط شده.
[نساجی] درجه نورانیت - درخشندگی - تلالو- جلاء

معنی کلمه Brilliance به انگلیسی

brilliance
• brightness, shininess; intelligence, cleverness
• brilliance is used to refer to someone's great cleverness or skill.
• the brilliance of a colour, light, or of a coloured or shiny thing is its great brightness.

Brilliance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

toohid sharifi
ذیرکانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی brilliance

کلمه : brilliance
املای فارسی : بریللینک
اشتباه تایپی : ذقهممهشدزث
عکس brilliance : در گوگل

آیا معنی Brilliance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )