برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1431 100 1

Breakup

/ˈbreɪˌkəp/ /ˈbreɪˌkəp/

معنی: تجزیه، انحلال
معانی دیگر: فروپاشی، فروریخت، تلاشی، فساد، فروریزش، پایان، فروکش، ایستایی، اضمحلال، فروشکاف، فروشکاف the breakup of the soviet empire فروپاشی امپراطوری شوروی

بررسی کلمه Breakup

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of breaking up; disintegration; separation.
مشابه: dissolution

(2) تعریف: a separation or falling-out between friends or lovers.
مشابه: rift, split

- The couple's breakup followed weeks of quarreling.
[ترجمه ترگمان] جدایی دو هفته با هم نزاع درگرفت
[ترجمه گوگل] فروپاشی زن و شوهر بعد از چندین بار دست به کار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Breakup در جمله های نمونه

1. the breakup of the soviet empire
فروپاشی امپراطوری شوروی

2. Only breakup can stop us from quarrelling.
[ترجمه ترگمان]فقط جدایی میتونه مانع از دعوا کردن ما بشه
[ترجمه گوگل]فقط شکستن می تواند ما را از نزاع متوقف کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The Thirty Year's War nearly caused the breakup of the empire.
[ترجمه ترگمان]جنگ سی سال تقریبا باعث جدایی امپراطوری شده بود
[ترجمه گوگل]جنگ سی سال تقریبا باعث فروپاشی امپراتوری شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Flexibility of labour was obtained through the breakup of old trade union structures.
[ترجمه ترگمان]انعطاف‌پذیری کار از طریق فروپاشی ساختارهای اتحادیه تجاری قدیمی به دست آمد
[ترجمه گوگل]انعطاف پذیری کار از طریق فروپاشی ساختارهای سابق اتحادیه های کارگری بدست آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We stand out the breakup in any form.
[ترجمه ترگمان]ما جدایی رو تو هر شکلی قرار میدیم
[ترجمه گوگل ...

مترادف Breakup

تجزیه (اسم)
resolution , dissolution , analysis , decomposition , parsing , disintegration , dissociation , catalysis , anatomy , dissection , breakup , shakedown , sequestration , refraction , dialysis , severance
انحلال (اسم)
breakup

معنی Breakup در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] فرو پاشی
[عمران و معماری] شکسته شدن یخ

معنی کلمه Breakup به انگلیسی

breakup
• collapse, decomposition

Breakup را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پاریس و هکتور
جدایی
(Abdulrahim ( Rahimi
جدا شدن, قطع رابطه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی breakup
کلمه : breakup
املای فارسی : بریکوپ
اشتباه تایپی : ذقثشنعح
عکس breakup : در گوگل

آیا معنی Breakup مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )