برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1640 100 1
شبکه مترجمین ایران

Blurry

واژه Blurry در جمله های نمونه

1. My blurry vision makes it hard to drive.
[ترجمه Farid] دید تار من رانندگی را دشوار می کند
|
[ترجمه 👑 Queen 👑 ] دید تار من رانندگی را برایم دشوار میکند .
|
[ترجمه ترگمان]تصویر تار من رانندگی را سخت می‌کند
[ترجمه گوگل]دید تیز من دشوارتر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The lines are pretty blurry at this point.
[ترجمه ترگمان]خطوط در این نقطه کاملا تار هستند
[ترجمه گوگل]خطوط در این نقطه بسیار تار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The picture on the TV went blurry.
[ترجمه ترگمان]تصویر تلویزیون محو شد
[ترجمه گوگل]تصویر تلویزیون تار شد
[ترجمه شما ...

معنی کلمه Blurry به انگلیسی

blurry
• bleary, dim, smeared
• a blurry shape or picture is one with an unclear outline.

Blurry را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Setayesh-Arya
مبهم
سارا وطنی
when you coulde not see clearly
Yasaman
کِدِر
Not clear
حسن موسوی
تار (تار بودن عکس)
حمزه امیری
نامشخص
👑 Queen 👑
blurry:
محو ، تار ، نامشخص ( به خاطر تار بودن )
توی یکی از اهنگای Billie eilish مثلا میگه The worlds a little blurry or maybe it’s my eyes
یعنی دنیا محو و نامشخصه برام ( تار میبینم دنیا رو - دلیلش در این قسمت اینه که دنیا تار و محوه ) و بعدش میگه or maybe it's my eyes که یعنی شاید مشکل از چشمای منه :)
بهادر اسلامی
تار _ ناواضح _ مبهم

مثال : .a few blurry photos of their holiday

یه چند تا عکس تار از تعطیلاتشون.

ممنون میشم به اینستاگرام من سر بزنید . میتونید لغات و اصطلاحات بیشتری رو همراه با مثال یاد بگیرید . 😉

Instagram.com/languageyar
.Martinez.
مبهم،تار
.
Vague,not clear

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی Blurry مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )