برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

Blue

/ˈbluː/ /bluː/

معنی: آسمان نیلگون، ابی، نیلی، مستعد افسردگی، دارای خلق گرفته اسمان، زاغ
معانی دیگر: آبی، آبی رنگ، (در مورد پوست بدن) کبود، غم انگیز، محزون، دلگیر، غم افزا، گرفته و تهدیدآمیز، بی نشاط، محزون کننده (معمولا با the و جمع)، ملبس به لباس یا کسوت آبی، (انگلیس - عامیانه) ولخرجی کردن، پول حرام کردن، آبی رنگ کردن یا شدن، لاجورد (یا نیل) زدن به، (امریکا - نوعی موسیقی جاز که آهسته و حزن انگیز است) بلوز، (از نظر مذهبی و اخلاقی) سخت گیر، حزن، رنگیزه ی آبی، رنگدانه ی آبی، پودر آبی رختشویی، هر چیز آبی رنگ مثل: جامه ی آبی، (اغلب با b بزرگ) شخص یا گروه آبی پوش، (اغلب با b بزرگ) سرباز شمالی (در جنگ های داخلی امریکا اونیفورم آبی می پوشیدند)، (جمع) لباس آبی سیر ملوان، رجوع شود به: bluestocking، دارای خلق گرفته باthe اسمان، اسمان نیلگون

بررسی کلمه Blue

اسم ( noun )
عبارات: the blue, out of the blue
(1) تعریف: the color of a cloudless sky; the color between green and violet on the spectrum.
مترادف: azure, cerulean
مشابه: aquamarine, cobalt blue, cornflower, hyacinth, indigo, lapis lazuli, navy, powder blue, sapphire, steel blue, turquoise, ultramarine

(2) تعریف: something that is blue in color.

- Do you want the blue or the green?
[ترجمه Riane] رنگ آبی رو میخوای یا رنگ سبز رو ؟
|
[ترجمه ترگمان] آبی یا سبز رو می خوای؟
[ترجمه گوگل] آیا آبی یا سبز می خواهید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: one who wears blue clothing, or a group identified by the color blue.

- The blues are playing against the greens today.
[ترجمه کیومرث جلالی مطلق] آبی پوشان امروز در مقابل سبز پوشان بازی میکنند|
...

واژه Blue در جمله های نمونه

1. blue heat in metals
رنگ آبی فلزات داغ

2. blue nuns
آبی‌پوش‌های تارک دنیا

3. blue skies
آسمان‌های آبی

4. blue vitriol
کات کبود

5. a blue dress enhanced the beauty of that girl
پیراهن آبی بر زیبایی آن دختر می‌افزود.

6. a blue sky shot with white clouds
آسمان آبی درآمیخته با ابرهای سپید

7. dark blue
کبود،آبی تیره

8. electric blue
آبی براق

9. her blue eyes shed confidence
اطمینان از چشمان آبی او می‌بارید.

10. her blue eyes were the envy of all the girls in the class
چشمان آبی او حسادت همه‌ی دختران کلاس را برمی‌انگیخت.

11. intense blue
آبی سیر

12. light blue
آبی کم‌رنگ

13. midnight blue
آبی پررنگ

14. mix blue and yellow paint to make green
برای ساختن رنگ سبز،رنگ آبی را با زرد بیامیز.

15. solid blue
...

مترادف Blue

آسمان نیلگون (صفت)
azure , blue
ابی (صفت)
watery , blue
نیلی (صفت)
indigo , blue
مستعد افسردگی (صفت)
blue
دارای خلق گرفته اسمان (صفت)
blue
زاغ (صفت)
blue

معنی عبارات مرتبط با Blue به فارسی

(پزشکی) نوزاد کبود، کودک مبتلا به سیانوز (که به خاطر خوب کار نکردن ریه یا قلب اکسیژن کافی دریافت نمی کند)، طب طفلی مبتلا به یرقان ازرق cyanosis
اصل و نسب اشرافی، نجابت خانوادگی، عضو طبقه اشراف، نجیب زاده، اشراف زاده
نجیب زاده
(با b بزرگ هم می نویسند) گزارش یا فهرست رسمی دولتی (که اغلب جلد آبی دارد)، هرکتاب یانشریه رسمی دولتی، هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد گزارش نامه مجلس
علوم مهندسى : شکستگى ابى
علوم مهندسى : شکنندگى ابى رنگ
پنیر آبی (که از شیرگاو می سازند و مزه و بوی تندی دارد)
(گیاه شناسی) انواع گیاهانی که گل آبی و بطری شکل می دهند، گل گندم آبی، دربازی پوکر ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد، سهام مرغوب
(شخص) آبی پوش، دارای کت آبی، سرباز امریکایی قرن نوزدهم، (امریکا) پاسبان، پلیس، وابسته به کارگران فنی و نیمه فنی (که اونیفورم آنها اغلب به رنگ آبی است)، کارگری، یقه آبی (در مقابل یقه سفید: white-collar)
(جانورشناسی) خرچنگ نیلی (callinectes - بومی امریکای شمالی)
(امریکا) بلو کراس (نام بنگاه بیمه ی سلامتی غیر انتفاعی و خصوصی)
...

معنی Blue در دیکشنری تخصصی

[سینما] نسخه آبی رنگ
[نساجی] آبی - نیلی - کبود
[زمین شناسی] سبز آبی ، فیروزه ای
[زمین شناسی] آزبست آبی ، کروسیدولیت.
[سینما] نمای زمینه آبی
[سینما] روش نقاب سازی با زمینه آبی
[برق و الکترونیک] آهنربای باریکه - آبی آهنربای دائمی کوچک که در لامپای تصویر تلویزیون رنگی به کار می رود و موجب تنظیم همگرایی و تغییر جهت باریکه ی الکترونی برای نقاط فسفری آبی می شود.
[نساجی] سرمه ای - آبی تیره
[سینما] زمینه آبی
[نساجی] لیف مصنوعی بلو سی الورا ( قابل ارتجاع )
[نساجی] لیف مصنوعی بلو سی نایلون (نایلون 66)
[کامپیوتر] کامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با IBM که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته می شود.
[شیمی] آبی اسیدی
...

معنی کلمه Blue به انگلیسی

blue
• color blue, color of the sky or sea
• paint blue; treat with bluing (substance used to whiten clothes); waste money, spend extravagantly (slang)
• having a blue color; sad, depressed (slang)
• something that is blue is the colour of the sky on a sunny day.
• something that happens out of the blue happens suddenly and unexpectedly.
• the blues is a type of music which is similar to jazz, but is always slow and sad.
• if you have the blues, you are feeling very sad.
• blue films, stories, or jokes are mainly about sex.
blue and the grey
• both union army (who wore blue uniforms) and confederate army (who wore grey uniforms) in the civil war
blue bird
• north american songbird
blue black
• dark blue color
• something that is blue-black is a very deep blue.
blue blood
• aristocrat, nobleman
blue blooded
• a blue-blooded person belongs to a royal or noble family.
blue bomb
• method that allows a user to cause a "crash" in the computer of another user (by sending a improper data packet that an operating system cannot accept)
blue book
• school exam book for writing the answers or directory listing vip's (in the united states); official government report covered in blue (in england)
blue boy
• (street slang) amphetamine
blue cheese
• cheese that contains greenish blue mold
blue chip
• (in economics) nickname for stocks of a company that is considered stable and profitable and has a relatively high price per share; something of hig ...

Blue را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اشکان فضل اله
علاوه بر غمگین معنای اشاره به رابطه جنسی را هم در عامیانه دارد
Elizabath
نیلگون
Mobina
رنگ آبی
کیت
غمگین مثلا blue jasmine (یاسمین غمگین) _blue valentine (ولنتاین غمگین)
آیتوس-شریوش
بهترین معنی این واژه -کبود - است در زبانهای محلی کشورمون - کُ او - می گن دقت کنید شباهت تلفظ را که دلیلش هم ریشگی با انگلیسیه
مهاجم مصدوم استون ویلا
معانی blue
مواد مخدر
رنگ آبی
غمگین
معنی رابطه جنسی هم میده
مریم
جمله ای راجع‌به باندموسیقی blue musicبه زبان انگلیسی بنویسید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی blue

کلمه : blue
املای فارسی : بلوا
اشتباه تایپی : ذمعث
عکس blue : در گوگل

آیا معنی Blue مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )