برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1403 100 1

Bland

/ˈblænd/ /blænd/

معنی: ارام، ملایم، شیرین و مطلوب، نجیب
معانی دیگر: میانه رو، خوش برخورد، ملایم و آرامبخش (در مقابل دردآور یا قوی یا سوزان)، خوشایند، مطبوع، بی مزه، بی بو و خاصیت، (خوراک) بدون نمک و ادویه

بررسی کلمه Bland

صفت ( adjective )
مشتقات: blandly (adv.), blandness (n.)
(1) تعریف: without interest, spirit, or excitement; dull; indifferent.
مترادف: boring, dull, indifferent, insipid, unexciting, uninspiring, uninteresting, vapid
متضاد: interesting, tasty
مشابه: arid, blank, dry, flat, humdrum, innocuous, lackluster, mediocre, monotonous, neutral, nondescript, so-so, tame, tasteless, tedious, unemotional

- I found her first novel somewhat bland, but her second is quite fascinating.
[ترجمه ترگمان] من اولین رمان او را تا حدی ملایم یافتم، اما دومین رمان او بسیار جذاب بود
[ترجمه گوگل] من اولین رمانم را تا حدودی نادیده گرفتم، اما دوم آن کاملا جذاب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His sister gave him only a bland greeting as he walked in the door.
[ترجمه ترگمان] وقتی وارد اتاق شد خواهرش به او سلام و احوال پرسی کرد
[ترجمه گوگل] خواهر او را تنها در صورتی که در درب راه می رفت خوشحال می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: gentle in effect, as nonirritating foods or nonstimulating medicines.
مترادف: calming, mild, nonirritating, nonstimulating, soothing
متضاد: piquant, pungent, spicy, ta ...

واژه Bland در جمله های نمونه

1. bland medicine
داروی ملایم

2. bland optimism
خوش‌بینی ملایم

3. bland out
(عامیانه) عاری از ویژگی کردن،بی‌مزه کردن،مزه‌ی چیزی را بردن

4. a bland smile
لبخند خوشایند

5. he is a bland courteous man
او مردی میانه‌رو و مودب است.

6. The wine tastes as bland as water.
[ترجمه مهناز] اين شراب مزه ي اب ميده(كم مزه و كم طعم است)
|
[ترجمه ترگمان]مزه شراب مثل آب سرد است
[ترجمه گوگل]طعم شراب به عنوان آب جوش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I find chicken a little bland.
[ترجمه مهناز] به نظرم مرغ مقداري بي طعم است|
[ترجمه ترگم ...

مترادف Bland

ارام (صفت)
calm , quiet , silent , imperturbable , moderate , gentle , still , stilly , appeasable , peaceful , placid , tranquil , whist , bland , placable , composed , self-composed , daft , sedate , serene , staid , taciturn , irenic , pacific , peaceable , self-possessed , unruffled , waveless
ملایم (صفت)
good-tempered , easy , calm , quiet , moderate , gentle , meek , soft , peaceful , downy , smooth , benign , mild , bland , clement , sedate , lenient , good-natured , temperate , peaceable
شیرین و مطلوب (صفت)
bland
نجیب (صفت)
nice , genteel , gentle , meek , noble , decent , bland , sobersided

معنی عبارات مرتبط با Bland به فارسی

(عامیانه) عاری از ویژگی کردن، بی مزه کردن، مزه ی چیزی را بردن

معنی Bland در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] ملایم ، شیرین و مطلوب آرام
[مهندسی گاز] سرپوش

معنی کلمه Bland به انگلیسی

bland
• pleasant, gentle, kind; superficial; apathetic; boring
• someone who is bland is calm and polite, and rarely shows or causes interest or excitement.
• bland things are dull and uninteresting.

Bland را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن ا
بی مزه
علی اسکندری
بی مزه
مثال: This cheese is bland
این پنیر بی مزه است.
لاوین
کسالت اور
ستاره آبی
در مورد غذا به عنوان یک صفت به معنی بی مزه استفاده می شود.
مترادف: tastelees
مثال:
.If the sauce is bland, add a little more vinegar
اگر سس بی مزه هست، کمی بیشتر سرکه اضافه کنید.
English woman
With little color or excitement
محدثه فرومدی
کسالت‌بار، ملالت‌بار، ملال‌انگیز، ملال‌آور، ملال‌آمیز
مهاجر
بی مزه مثل آب یا نان
علی نیک سرشت
میانه- معمولی- ملس
علی پهلوان
کسل کننده، خسته کننده، بی مزه، لوس،
شاید اینقدر رسمی و با خرد که حوصله سر بر است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bland
کلمه : bland
املای فارسی : بلند
اشتباه تایپی : ذمشدی
عکس bland : در گوگل

آیا معنی Bland مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )