برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

Billy

/ˈbɪli/ /ˈbɪli/

معنی: یار، رفیق، نوعی کتری فلزی، چماق یا گرز راهزنان، همدم، برادر، چوب دستی، باطوم یا چوب قانون پاسبان
معانی دیگر: پرموج، پرخیزاب، پرآبکوهه، پرتلاطم، کسی که کارش چسباندن پوستر (بر آویز) و آگهی بر دیوار و تابلوهای اعلانات است (billsticker هم می گویند)، باتون پاسبان ها، چماق، کدینه، (استرالیا) قوطی یا کتری (برای پخت و پز در هوای آزاد)، مخفف نام william

بررسی کلمه Billy

اسم ( noun )
حالات: billies
• : تعریف: a club, esp. that of a policeman; billy club.

واژه Billy در جمله های نمونه

1. Billy is in the ninth grade.
[ترجمه ترگمان]بیلی کلاس نهم است
[ترجمه گوگل]بیلی در کلاس نهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Billy continued to stand there, mute and defiant.
[ترجمه ترگمان]بیلی همچنان در همان جا ایستاده بود، ساکت و جسور
[ترجمه گوگل]بیلی همچنان ایستاده بود، بی صدا و بی حوصله
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Billy was kicking a ball around the yard.
[ترجمه ترگمان]بیلی توپ را دور حیاط می‌کوبید
[ترجمه گوگل]بیلی لگد زدن توپ در اطراف حیاط بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Billy! Put your coat on, it's cold outside!
[ترجمه ترگمان]! بیلی! کتت رو بپوش، بیرون سرده
[ترجمه گوگل]بیلی! کت خود را روی آن قرار دهید، در خارج از سرما قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He had asked around and learned that Billy wa ...

مترادف Billy

یار (اسم)
adjoint , partner , fellow , bloke , adjunct , sweetheart , friend , helper , alter ego , adjutant , gill , bosom friend , paramour , pal , buddy , billy , chummy , close friend , helpmate , turtledove , yokefellow , pard , playmate , succourer
رفیق (اسم)
associate , man , fellow , bloke , friend , mate , comrade , pal , buddy , billy , bo , peer , cully , matey , yokefellow
نوعی کتری فلزی (اسم)
billy
چماق یا گرز راهزنان (اسم)
billy
همدم (اسم)
mate , cahoot , billy , jo
برادر (اسم)
brother , billy
چوب دستی (اسم)
stick , staddle , rattan , cane , walking stick , billy
باطوم یا چوب قانون پاسبان (اسم)
billy

معنی عبارات مرتبط با Billy به فارسی

ریش بزی
باتون پاسبان ها، چوبدستی، چماق، کدینه، بز نر، نره بز، بز نر بزنر
(استرالیا) قوطی یا کتری (برای پخت و پز در هوای آزاد)، بیلی دکید (یاغی امریکایی)

معنی کلمه Billy به انگلیسی

billy
• container for boiling water (australian); metal container for boiling water or cooking outside on a campfire, billycan (uk); policeman's club, nightstick
• a billy or a billy can is a metal can or pot used for cooking over a camp fire or outdoor stove.
billy goat
• male goat
• a billy goat is a male goat.
billy graham
• (born 1918) american southern baptist preacher and evangelist, co-founder of the magazine "christianity today", producer of television and radio programs related to christianity
billy o
• if you say that something is being done or is happening like billy-o, you mean that it is being done or is happening with great excitement, speed, or force; an informal expression.
billy wilder
• (born 1906) austrian-born american movie director who directed the movie "some like it hot"
hilly, francis billy
• francis billy hilly was elected prime minister of the solomon islands in 1993. he is a member of the national coalition partners.

Billy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمیتا تقی نژاد عمران
یار ، رفیق ، دوست
hadis
بز نر بالغ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی billy

کلمه : billy
املای فارسی : بیلی
اشتباه تایپی : ذهممغ
عکس billy : در گوگل

آیا معنی Billy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )