awhile

/əˈwaɪl//əˈwaɪl/

معنی: یک چندی، اندکی
معانی دیگر: برای مدتی، اندک زمانی، چند صباحی، مدتی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

قید ( adverb )
• : تعریف: for a brief period.

- Let's talk awhile.
[ترجمه ترگمان] بیا یه مدتی حرف بزنیم
[ترجمه گوگل] بیایید حرف بزنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. he stayed awhile
مدتی ماند.

2. After dinner sit awhile, after supper walk a mile.
[ترجمه ترگمان]پس از شام، مدتی پس از صرف شام، کمی استراحت کردیم
[ترجمه گوگل]پس از شام یک بار نشستن، پس از شام یک مایل راه رفتن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The bus is not due yet awhile.
[ترجمه ترگمان]اتوبوس هنوز مدتی کوتاه نیامده است
[ترجمه گوگل]اتوبوس هنوز چندان طول نمی کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He worked awhile as a pharmacist in Cincinnati.
[ترجمه ترگمان]او مدتی به عنوان داروسازی در سینسیناتی کار می کرد
[ترجمه گوگل]او مدتی به عنوان داروساز در سینسیناتی کار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Tarry awhile at this charming country inn.
[ترجمه ترگمان]مدتی در این مسافرخانه فریبنده کوچک درنگ کنید
[ترجمه گوگل]برای مدت زمان زیادی در این کشور جذاب کشور بمانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I stood before the gate awhile and looked into the courtyard, breathing in garbage and sewer odors and another indescribable smell.
[ترجمه ترگمان]من در مقابل دروازه ایستادم و به حیاط نگاه کردم، در حالی که با بوهای گند و بوهای گند و بوی عجیب دیگر، نفس می کشیدم
[ترجمه گوگل]مدتها قبل پیش دروازه ایستاده بودم و به حیاط نگاه میکردم، تنفس بوهای زباله و فاضلاب و بوی دیگر غیر قابل توصیف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We tarried awhile to watch Messrs Anderson and Rowe perform doughty deeds with caber and shot on a pleasant summers day.
[ترجمه ترگمان]ما مدتی درنگ کردیم تا آقایان اندرسون و رو رو را تماشا کنیم و کاره ای بزرگی را با caber انجام دهیم و روزه ای تابستان دلپذیر را مورد هدف قرار دهیم
[ترجمه گوگل]ما مدت هاست برای تماشای Messers Anderson و Rowe اعمال doughty با caber انجام دادیم و در روز تابستان دلپذیر شلیک کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. They stayed in a refugee camp for awhile, then somehow made their way to the United States.
[ترجمه ترگمان]آن ها مدتی در یک اردوگاه پناهندگان ماندند، سپس به نوعی راه خود را به آمریکا باز کردند
[ترجمه گوگل]آنها برای مدتهای طولانی در یک اردوگاه پناهندگی باقی مانده بودند، سپس به نوعی به ایالات متحده راه یافتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He watched them awhile, and then, temporarily, he granted his own absolution.
[ترجمه ترگمان]مدتی به آن ها نگاه کرد، و سپس موقتا، از بخشش خودش چشم پوشی کرد
[ترجمه گوگل]او چندین بار آنها را تماشا کرد، و سپس، به طور موقت، خود را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Bide with me awhile.
[ترجمه ترگمان]یه مدتی پیش من بمون
[ترجمه گوگل]زمانیکه با من بیدار شدی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. You usually have to wait awhile before you can get in the club.
[ترجمه ترگمان]معمولا باید کمی صبر کنی تا بتوانی وارد باشگاه بشوی
[ترجمه گوگل]شما معمولا قبل از اینکه بتوانید در باشگاه بمانید صبر کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I waited awhile, then rang again.
[ترجمه ترگمان]کمی صبر کردم، بعد دوباره زنگ زدم
[ترجمه گوگل]من چندین بار منتظر بودم، سپس دوباره بلند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He waited awhile at the window observing traffic, women with dogs, leashed and unleashed.
[ترجمه ترگمان]مدتی در کنار پنجره منتظر ماند تا به ترافیک نگاه کند، زن ها سگ ها را از بین برده و رها کرده بود
[ترجمه گوگل]او منتظر چندین بار در پنجره دیدار ترافیک، زنان با سگها، بیرون رانده و بیرون رانده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It took him awhile to wise up.
[ترجمه ترگمان]مدتی طول کشید تا عاقل شود
[ترجمه گوگل]او برای مدت طولانی عاقل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

یک چندی (قید)
awhile

اندکی (قید)
some, awhile, slightly

به انگلیسی

• for a short time
awhile means for a short time; a literary word.

پیشنهاد کاربران

بلافاصله
مثال :
You can't leave group for awhile after return to group
A�while" is a noun phrase meaning "a brief period of time", which can be used as the object of a verb, alone or with a preposition such as for.
یه عبارت اسمی است به معنای ' یک دوره مختصر و کتاه از زمان'
*میتونه به عنوان مفعول یک فعل یا به تنهایی و یا ه همراهدحرف اضافه for به کار برود
it's been awhile.
مدتی میشه که ندیدمت.
for a brief period
کمی - مدتی - اندکی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما