attraction

/əˈtrækʃn̩//əˈtrækʃn̩/

معنی: جذب، جاذبه، جلب، کشش، کشندگی
معانی دیگر: دلبری، دلربایی، دلکشی، گرایش، مجذوب سازی، جذابیت، گیرایی، چیز جالب، چیز دلربا یا گیرا، به خودکشی، ربایش، (فیزیک) جاذبه، همگرایش (در مقابل: دفع، وازنش repulsion)

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or power of attracting.
متضاد: repulsion
مشابه: appeal, call, magnetism

- Magnetic attraction is a powerful force.
[ترجمه ترگمان] جاذبه مغناطیسی یک نیروی قدرتمند است
[ترجمه گوگل] جاذبه مغناطیسی یک نیروی قدرتمند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: some quality or thing that draws a person or thing near; that which attracts.
مشابه: bait, beauty, charm, draw, feature

- The beach is this area's primary attraction.
[ترجمه Alireza] ساحل اصلی ترین جاذبه ی اینجاست
|
[ترجمه ترگمان] ساحل جاذبه اصلی این منطقه است
[ترجمه گوگل] ساحل جاذبه اصلی این منطقه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: an event that draws popular attention.
مشابه: draw

- The newspaper listed the coming attractions at the movies.
[ترجمه ترگمان] این روزنامه جذابیت های coming را در این فیلم فهرست کرده است
[ترجمه گوگل] این روزنامه از جاذبه های آینده در فیلم ها خبر می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: the state or fact of being attracted (often fol. by "to").
متضاد: aversion, repulsion
مشابه: desire, gravitation

- The bird's attraction to shiny objects is well-known.
[ترجمه ترگمان] جذابیت این پرنده به اشیا براق مشهور است
[ترجمه گوگل] جذابیت پرنده به اشیاء براق مشهور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. magnetic attraction and repulsion
ربایش و رانش مغناطیسی

2. physical attraction
جاذبه ی جنسی

3. the attraction of her voice
دلکشی صدایش

4. everybody's center of attraction
کانون توجه همگان

5. his strong sexual attraction for corpses was a kind of perversion
میل شدید جنسی او نسبت به اجساد نوعی کژراهی جنسی بود.

6. akbar could not explain his attraction for zary
اکبر نمی توانست شیفتگی خود را نسبت به زری توصیف کند.

7. She felt an immediate attraction for him.
[ترجمه ترگمان]برایش جاذبه آنی داشت
[ترجمه گوگل]او احساس جذابیتی برای او کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Part of the attraction is Darwin's proximity to Asia.
[ترجمه ترگمان]بخشی از جذابیت، نزدیکی داروین به آسیا است
[ترجمه گوگل]بخشی از جذابیت نزدیکی داروین به آسیا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They felt a strong mutual attraction.
[ترجمه ترگمان]آن ها جاذبه دو جانبه را احساس می کردند
[ترجمه گوگل]آنها یک جاذبه متقابل قوی را احساس کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I can't see the attraction of sitting on the beach all day.
[ترجمه ترگمان]نمی توانم جاذبه نشستن روی ساحل را تمام روز ببینم
[ترجمه گوگل]من نمی توانم جذابیت نشستن در ساحل را در تمام روز ببینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The main attraction of the place is the nightlife.
[ترجمه ترگمان]اصلی ترین جاذبه این مکان، زندگی شبانه است
[ترجمه گوگل]جاذبه اصلی محل زندگی شبانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Sexual attraction is a large part of falling in love.
[ترجمه ترگمان]جاذبه جنسی بخشی بزرگ از عاشق شدن است
[ترجمه گوگل]جذابیت جنسی بخش بزرگی از عشق ورزیدن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They shared a powerful mutual attraction.
[ترجمه ترگمان]آن ها یک جذابیت دوجانبه قدرتمند را به اشتراک گذاشتند
[ترجمه گوگل]آنها جذابیت متقابل قدرتمندی را به اشتراک گذاشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The attraction between them was almost immediate.
[ترجمه ترگمان]کشش بین آن ها تقریبا فوری بود
[ترجمه گوگل]جذابیت بین آنها تقریبا فوری بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. What's the attraction of going on the stage?
[ترجمه ترگمان]صحنه رفتن روی صحنه چیست؟
[ترجمه گوگل]جذابیت رفتن به صحنه چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The attraction between them is purely physical.
[ترجمه ترگمان]جاذبه بین آن ها کاملا فیزیکی است
[ترجمه گوگل]جذابیت بین آنها کاملا فیزیکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. My attraction to him was totally physical.
[ترجمه ترگمان]جاذبه من نسبت به او کاملا فیزیکی بود
[ترجمه گوگل]جذابیت من برای او کاملا فیزیکی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

جذب (اسم)
absorbency, absorption, attraction, sorption, suction, imbibition

جاذبه (اسم)
attraction, gravitation

جلب (اسم)
attraction, invitation

کشش (اسم)
attraction, tract, reach, extension, tension, tug, magnetism, draw, haul, gravitation, traction, pull, strain, twitch, inducement, haulage, towage, twitch grass

کشندگی (اسم)
attraction

تخصصی

[سینما] نمایش های شاد و سبک
[عمران و معماری] جاذبه - جذبه - جذب
[برق و الکترونیک] ربایش، نیروی کشش
[مهندسی گاز] جذبه، جذب، کشش
[زمین شناسی] کشش ،جذب ،جاذبه ،کشندگی
[نساجی] ساییدگی - سایش - جاذبه - ربایش
[ریاضیات] ربایش، جذب، جاذبه
[آمار] ربایش

به انگلیسی

• inward pull; something which excites interest and attention
attraction is a feeling of liking someone, and often of being sexually interested in them.
attraction is also the quality of being interesting or desirable.
an attraction is a feature which makes something interesting or desirable.
an attraction is also something that people can go to for interest or enjoyment, for example a famous building.

پیشنهاد کاربران

محل مورد نظر
جذابیت - جذب
جاذبه دلبر مجذوب شدن
جاذبه
میل
جاذبه. جذابیت.
معنی انگلیسی به فارسی :جذاب
معنی انگلیسی به انگلیسی : something fun to do
جاذب، جاذبه،
هر چیری که ما را به خود جذب می کند.
کشش
Tourist attraction
جاذبه توریستی
attraction ( فیزیک )
واژه مصوب: ربایش
تعریف: نیرویی که در جهت کاهش فاصلۀ بین دو ذره یا دو سامانۀ ذرات عمل می کند|||متـ . جاذبه||| نیروی ربایشی، نیروی جاذبه attractive force
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما