at the end of one's rope

پیشنهاد کاربران

به بن بست رسیدن، از همه چیز خسته شدن یا دیگر تحمل نداشتن.
این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که فرد دیگر راهی برای ادامه نداند و صبر و حوصله اش کاملاً تمام شده باشد ( مانند کسی که به انتهای طناب رسیده و جای دیگری برای رفتن ندارد ) .
...
[مشاهده متن کامل]

مثال:
۱. I have tried everything to fix this car; I am at the end of my rope.
( برای تعمیر این ماشین همه کارها را انجام داده ام؛ دیگر به بن بست رسیده ام و راهی ندارم. )
۲. After days of crying, the exhausted mother was at the end of her rope.
( پس از روزها گریه کردن، مادر خسته دیگر تحملی نداشت. )
۳. The constant noise from the neighbors has left me at the end of my rope.
( سروصدای مداوم همسایه ها مرا به مرز ناامیدی و خستگی کامل رسانده است. )