🔸 معادل فارسی:
• در حال تأثیر / در حال کار
• دخیل بودن ( در یک موقعیت یا فرایند )
• فعال بودن ( یک عامل یا نیروی پنهان )
• در جریان بودن ( برای توضیح یک پدیده )
🔸 مثال ها:
• "Several factors are at play in the country's economic crisis. "
... [مشاهده متن کامل]
( چندین عامل در بحران اقتصادی این کشور دخیل هستند / در کار هستند. )
• "More than just strategy is at play in this negotiation—emotions matter too. "
( در این مذاکره، بیش از یک استراتژی در کار است—احساسات هم اهمیت دارند. )
• "It's hard to say what's at play behind his sudden decision. "
( تشخیص اینکه چه عواملی پشت تصمیم ناگهانی او وجود دارد، سخت است. )
• "Political rivalries were clearly at play in the board's decision. "
( رقابت های سیاسی به وضوح در تصمیم هیئت مدیره دخیل بودند. )
• در حال تأثیر / در حال کار
• دخیل بودن ( در یک موقعیت یا فرایند )
• فعال بودن ( یک عامل یا نیروی پنهان )
• در جریان بودن ( برای توضیح یک پدیده )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
( چندین عامل در بحران اقتصادی این کشور دخیل هستند / در کار هستند. )
( در این مذاکره، بیش از یک استراتژی در کار است—احساسات هم اهمیت دارند. )
( تشخیص اینکه چه عواملی پشت تصمیم ناگهانی او وجود دارد، سخت است. )
( رقابت های سیاسی به وضوح در تصمیم هیئت مدیره دخیل بودند. )
دست اندر کار
در کار بودن
در عمل
[حقوق]
مطرح بودن، دخیل بودن
مثال : when the public interest is at play
هنگامی که منافع ملی مطرح ( دخیل ) باشد
مطرح بودن، دخیل بودن
مثال : when the public interest is at play
هنگامی که منافع ملی مطرح ( دخیل ) باشد
در تئاتر و کارگردانی و اجرا ( که بستگی به جمله دارد ) :
مشغول بازی
درگیر بازی
در اجرا
در نمایش
در نمایشنامه
مشغول بازی
درگیر بازی
در اجرا
در نمایش
در نمایشنامه
being at play:نقش داشتن
در جریان
نقش بازی کردن
Several issues are at play in determining the price of gasoline
مسائل متعددی در تعیین قیمت بنزین نقش بازی میکنند.
مسائل متعددی در تعیین قیمت بنزین نقش بازی میکنند.
تاثیرگذار
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)