at one’s wit’s end

پیشنهاد کاربران

1. به آخر خط رسیدن / کاملاً کلافه و درمانده شدن
مثال:
I’m at my wit’s end trying to deal with this situation.
برای کنار آمدن با این وضعیت واقعاً به آخر خط رسیده ام.
She was at her wit’s end after months of looking for a job.
...
[مشاهده متن کامل]

بعد از ماه ها دنبال کار گشتن، کاملاً مستأصل شده بود.
We’re at our wit’s end with his behavior.
از رفتار او کاملاً درمانده شده ایم.
2. از نظر ذهنی فرسوده شدن / طاقتش تمام شدن
مثال:
He was at his wit’s end after weeks of nonstop work.
بعد از هفته ها کار بی وقفه، از نظر ذهنی کاملاً فرسوده شده بود.
The parents are at their wit’s end caring for a sick child.
والدین در مراقبت از کودک بیمارشان کاملاً از پا درآمده اند.
I’m at my wit’s end from lack of sleep.
به خاطر کم خوابی، طاقتم تمام شده است.