🔸 معادل فارسی:
• عضو نیمه عضو
• عضو غیررسمی | عضو پیوسته ( با حقوق محدود )
• عضو مشارکت کننده | عضو همکار
🔸 مثال ها:
She became an associate member of the professional association last year.
... [مشاهده متن کامل]
او سال گذشته عضو وابسته انجمن حرفه ای شد.
Associate members can attend meetings but cannot vote on major decisions.
اعضای وابسته می توانند در جلسات شرکت کنند، اما حق رأی دادن درباره تصمیم های مهم را ندارند.
The organization offers associate membership to people who do not meet all the requirements for full membership.
این سازمان به افرادی که تمام شرایط عضویت کامل را ندارند، امکان عضویت وابسته می دهد.
• عضو نیمه عضو
• عضو غیررسمی | عضو پیوسته ( با حقوق محدود )
• عضو مشارکت کننده | عضو همکار
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او سال گذشته عضو وابسته انجمن حرفه ای شد.
اعضای وابسته می توانند در جلسات شرکت کنند، اما حق رأی دادن درباره تصمیم های مهم را ندارند.
این سازمان به افرادی که تمام شرایط عضویت کامل را ندارند، امکان عضویت وابسته می دهد.