asphyxiation

/əsˌfɪksiˈeɪʃn̩//əsˌfɪksiˈeɪʃn̩/

معنی: خفگی
معانی دیگر: خفقان، خفه شدن

جمله های نمونه

1. the gas pipe had a leak and the old lady died of asphyxiation
لوله ی گاز سوراخ بود و پیرزن در اثر خفقان مرد.

2. Objective Inquiry into the heavy asphyxiation rescues measure of the new born.
[ترجمه گوگل]تحقیق عینی در مورد اندازه گیری خفگی سنگین نوزاد تازه متولد شده را نجات می دهد
[ترجمه ترگمان]هدف تحقیق در تحقیق خفگی سنگین، اندازه گیری این نوزاد جدید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The cause of death was asphyxiation.
[ترجمه گوگل]علت مرگ خفگی بود
[ترجمه ترگمان]علت مرگ خفگی بوده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Greatest risk is death by asphyxiation.
[ترجمه گوگل]بزرگترین خطر مرگ ناشی از خفگی است
[ترجمه ترگمان]بزرگ ترین خطر مرگ به واسطه خفگی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. An autopsy, however, found that she died of asphyxiation and had been sexually assaulted.
[ترجمه گوگل]با این حال، کالبد شکافی نشان داد که او بر اثر خفگی فوت کرده و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است
[ترجمه ترگمان]اما کالبد شکافی این بود که او از خفگی مرده و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Apneic asphyxiation of 8 min yielded CA with no flow of 5 min.
[ترجمه گوگل]خفگی آپنه 8 دقیقه CA بدون جریان 5 دقیقه به همراه داشت
[ترجمه ترگمان]خفگی بیش از ۸ دقیقه باعث شد که CA با جریان ۵ دقیقه هیچ جریان نداشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Asphyxiation is sometimes used as a form of torture.
[ترجمه گوگل]خفگی گاهی اوقات به عنوان نوعی شکنجه استفاده می شود
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات به عنوان نوعی شکنجه استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. There were no signs of asphyxiation.
[ترجمه گوگل]هیچ نشانه ای از خفگی وجود نداشت
[ترجمه ترگمان]اثری از خفگی وجود نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Asphyxiation night, during the day and all - encompassing world at the moment Xiru become and scared.
[ترجمه گوگل]خفگی شب، در طول روز و همه - جهان را در بر می گیرد در حال حاضر Xiru تبدیل و ترسیده است
[ترجمه ترگمان]شب بخیر، در طول روز و همه جهان فراگیر در آن لحظه، وحشت زده و وحشت زده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The media pointed to suicide or accidental autoerotic asphyxiation as possible causes of death.
[ترجمه گوگل]رسانه ها به خودکشی یا خفگی تصادفی اتوروتیک به عنوان دلایل احتمالی مرگ اشاره کردند
[ترجمه ترگمان]رسانه ها به خفگی تصادفی یا تصادفی خفگی به عنوان علل ممکن مرگ اشاره کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. For asphyxiation, apply artificial respiration until the patient is dead.
[ترجمه گوگل]برای خفگی، تنفس مصنوعی را تا زمان مرگ بیمار اعمال کنید
[ترجمه ترگمان]برای خفگی، تنفس مصنوعی را تا زمانی که بیمار مرده است، اعمال کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Asphyxiation, probably. Passed out, choked on her own vomit.
[ترجمه گوگل]خفگی، احتمالا از حال رفته، از استفراغ خود خفه شده است
[ترجمه ترگمان] احتمالا \"Asphyxiation\" بوده حرفش را قطع کرد و استفراغ خودش را خفه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Preliminary report suggests asphyxiation owing to overcrowding as cause.
[ترجمه گوگل]گزارش اولیه خفگی ناشی از ازدحام بیش از حد را به عنوان علت نشان می دهد
[ترجمه ترگمان]گزارش اولیه، خفگی را به خاطر ازدحام بیش از حد ممکن نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Objective : To summarize the traumatic asphyxiation adult clinical signs and treatment experience.
[ترجمه گوگل]هدف: خلاصه کردن علائم بالینی خفگی تروماتیک بزرگسالان و تجربه درمان
[ترجمه ترگمان]هدف: برای خلاصه کردن علایم بالینی پس از حادثه و تجربه درمان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خفگی (اسم)
asphyxia, suffocation, asphyxiation, despondency, sadness

انگلیسی به انگلیسی

• suffocation; act of choking; being unable to breathe

پیشنهاد کاربران

ریشه ی کلمه ی asphyxiate به زبان های لاتین و یونانی برمی گردد:
1️⃣ ریشه یونانی:
a‑ → پیشوند نفی ( به معنی �بدون� )
sphuxis / sphuxis → نفس، تنفس
→ یعنی �بدون تنفس�
2️⃣ ریشه لاتینی:
...
[مشاهده متن کامل]

از یونانی وارد لاتین شد به شکل asphyxia, به معنی �خفگی، نبودن تنفس�
3️⃣ توسعه معنایی:
asphyxiate ( فعل ) → باعث خفگی شدن / از نفس انداختن / خفه کردن
asphyxiation ( اسم ) → خفگی
مثال ها:
1️⃣ He was asphyxiated by the smoke. 💨 – او توسط دود خفه شد.
2️⃣ Carbon monoxide can asphyxiate a person silently. ☠️ – مونوکسید کربن می تواند فرد را بی صدا خفه کند.
مشتقات:
1️⃣ asphyxiate ( v ) – خفه کردن / باعث از نفس افتادن شدن
2️⃣ asphyxiation ( n ) – خفگی / از نفس افتادن
3️⃣ asphyxiant ( n/adj ) – ماده یا عامل خفه کننده / خفه کننده
کالوکیشن ها با asphyxiate:
1️⃣ asphyxiate someone – کسی را خفه کردن
2️⃣ asphyxiate with smoke – با دود خفه کردن
3️⃣ asphyxiate accidentally – به صورت تصادفی خفه شدن
4️⃣ risk of asphyxiation – خطر خفگی
5️⃣ asphyxiate in a closed room – در اتاق بسته خفه شدن
6️⃣ asphyxiate during sleep – در خواب خفه شدن
7️⃣ asphyxiate from gas – توسط گاز خفه شدن
8️⃣ asphyxiate due to suffocation – خفگی به علت کمبود هوا
کالوکیشن ها با asphyxiation:
1️⃣ cause asphyxiation – باعث خفگی شدن
2️⃣ prevent asphyxiation – جلوگیری از خفگی
3️⃣ death by asphyxiation – مرگ بر اثر خفگی
4️⃣ risk of asphyxiation – خطر خفگی
5️⃣ suffocate to asphyxiation – خفگی کامل / تا حد از نفس افتادن
مثال ها:
1️⃣ The victim was asphyxiated by poisonous gas. ☠️ – قربانی توسط گاز سمی خفه شد.
2️⃣ Safety measures prevent asphyxiation in confined spaces. 🛡️ – اقدامات ایمنی از خفگی در فضاهای بسته جلوگیری می کنند.
3️⃣ Some chemicals act as asphyxiants if inhaled. ⚗️ – بعضی مواد شیمیایی اگر استنشاق شوند، خفه کننده هستند.

✍️اختناق ( Asphyxiation ) که به عنوان خفگی نیز شناخته می شود، یک وضعیت پزشکی جدی است که زمانی رخ می دهد که بدن از اکسیژن محروم می شود. در ادامه، توضیحات کاملی درباره این موضوع ارائه شده است:
✍️✍️اختناق به وضعیتی اطلاق می شود که در آن بدن به اندازه کافی اکسیژن دریافت نمی کند، که منجر به اختلال در تنفس می شود. این وضعیت می تواند به بی هوشی، آسیب مغزی یا حتی مرگ منجر شود اگر به سرعت درمان نشود.
...
[مشاهده متن کامل]

👈مترادف؛
Suffocation: the process of being deprived of air or oxygen
Choking: having difficulty breathing due to a blocked airway
Strangulation: the act of compressing the neck to prevent blood flow or breathing
👇مثال؛
The firefighter rescued the family from a house filled with smoke, preventing asphyxiation.
Due to a gas leak, the workers were at risk of asphyxiation, but they were evacuated in time.
Asphyxiation can occur in confined spaces where there is inadequate ventilation.

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : asphyxiate
✅️ اسم ( noun ) : asphyxia / asphyxiation / asphyxiant
✅️ صفت ( adjective ) : _
✅️ قید ( adverb ) : _
asphyxiate : خفه شدن
asphyxiation : خفگی
verb
[ obj] : to cause ( someone ) to stop breathing and often to become unconscious and die
◀️The murder victim was asphyxiated
◀️
Guys on the left probably had it the best in this scenario as their necks hopefully snapped and killed them quickly, but guy on the right gradually lowered down. He would've died from asphyxiation which would've been much slower
...
[مشاهده متن کامل]