as usual

/æz ˈjuʒəwəl//æz ˈjuʒəwəl/

طبق معمول، مثل همیشه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: in the usual way; as always.

- I went to bed at eleven o'clock as usual.
[ترجمه ترگمان] من طبق معمول ساعت یازده به رختخواب رفتم
[ترجمه گوگل] من ساعت یازده ساعت به طور معمول به رختخواب رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. I unrolled my sleeping bag as usual.
[ترجمه ترگمان]طبق معمول کیف خوابم را باز کردم
[ترجمه گوگل]من خواب خوابم را به طور معمول باز کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They kissed and made up, as usual.
[ترجمه ترگمان]مثل همیشه همدیگر را بوسیدند
[ترجمه گوگل]آنها به طور معمول بوسیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She had decided she must go on as usual, follow her normal routine, and hope and pray.
[ترجمه گلی افجه ] او تصمیم گرفت مثل همیشه ادامه دهد , کارهای معمول را انجام دهد, دعا کند و امیدوار باشد
|
[ترجمه ترگمان]به این نتیجه رسیده بود که طبق معمول باید طبق معمول ادامه دهد، طبق معمول، و امیدوار باشد و دعا کند
[ترجمه گوگل]او تصمیمی گرفته بود که باید به طور معمول برود، به دنبال روال معمولش باشد، امیدوار باشد و دعا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I found him in the garden, dreaming away as usual.
[ترجمه گلی افجه ] او را در باغ یافتم , مثل همبشه در رویا
|
[ترجمه ترگمان]او را در باغ یافتم، مثل همیشه در خواب بودم
[ترجمه گوگل]او را در باغ یافتم، به طور معمول به خواب رفته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We didn't get abroad for our holiday as usual,we couldn't afford this year.
[ترجمه ترگمان]ما طبق معمول برای تعطیلات به خارج نرفتیم، اما امسال نتونستیم خرید کنیم
[ترجمه گوگل]ما برای تعطیلاتمان به طور معمول برای خارج از کشور سفر نکرده ایم، ما امسال نمی توانیم هزینه آن را بپردازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I said I would write to you, but as usual I never got around to it.
[ترجمه ترگمان]گفتم برایت نامه می نویسم، اما طبق معمول هیچ وقت به آن نزدیک نشدم
[ترجمه گوگل]من گفتم به شما می گویم، اما به طور معمول هرگز به آن نرسیده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I just opened the drawer as usual and the handle came away in my hand.
[ترجمه ترگمان]مثل همیشه کشو را باز کردم و دستگیره در دستم افتاد
[ترجمه گوگل]من فقط کشو را به طور معمول باز کردم و دسته در دستم گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. As usual, the lion's share of the budget is for defence.
[ترجمه ترگمان]طبق معمول، سهم شیر از بودجه برای دفاع است
[ترجمه گوگل]به طور معمول، سهم شیر از بودجه برای دفاع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Despite her problems, she carried on working as usual.
[ترجمه ترگمان]با وجود مشکلات او، او مثل همیشه کار می کرد
[ترجمه گوگل]با وجود مشکلاتش، او به طور معمول کار می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. My grandmother, as usual, lamented the decline in moral standards in today's society.
[ترجمه ترگمان]مادر بزرگم طبق معمول از کاهش استانداردهای اخلاقی در جامعه امروز شکایت داشت
[ترجمه گوگل]مادر بزرگ من، به طور معمول، از کاهش استانداردهای اخلاقی در جامعه امروز انتقاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Despite last night's scare, it was business as usual in the White House today.
[ترجمه ترگمان]با وجود ترس دیشب، امروز مثل همیشه در کاخ سفید کار می کرد
[ترجمه گوگل]علی رغم ترساندن شب گذشته، امروز در کاخ سفید کار ساده ای بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She ate twice as much as usual .
[ترجمه ترگمان]او مثل همیشه دو برابر خورد
[ترجمه گوگل]او دو بار به اندازه معمول خوردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She was getting breakfast as usual.
[ترجمه ترگمان]مثل همیشه مشغول خوردن صبحانه بود
[ترجمه گوگل]او صبحانه به طور معمول صبحانه خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The front pages are, as usual, a mixture of domestic and foreign news.
[ترجمه ترگمان]صفحات اول مثل همیشه مخلوطی از اخبار داخلی و خارجی هستند
[ترجمه گوگل]صفحات اول، به طور معمول، ترکیبی از اخبار داخلی و خارجی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• as always, as is customary

پیشنهاد کاربران

in a way that often happens and is expected
به طور معمول
مثل همیشه
As is the general case, as is typical
طبق معمول
طبق معمول ، مثل همیشه
به روال گذشته ، کما فی السابق
به ترتیب معمول
he went to the dining room as usual for dinner او" طبق معمول" رفت به اتاق غذاخوری برای شام
The same chores as usual همون کارهای "همیشگی"

( منظور از کارها، کارهای خونه مثل تمیز کردن، شستن، گل ها را آب دادن، مرغ و خروس ها یا دام ها را غذا دادن و از این جور کارها )
مانند هر زمان دیگری
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما