مثل یخ، سرد و بی رحم ( معمولاً برای توصیف رفتار سرد و بی احساس یک شخص ) .
مثال ها:
۱. When I tried to talk to him, he was as a block of ice.
وقتی سعی کردم با او صحبت کنم، او مثل یخ بود ( سرد و بی احساس ) .
... [مشاهده متن کامل]
۲. Her stare was as a block of ice, making me uncomfortable.
نگاهش مثل یخ بود و مرا ناراحت می کرد.
۳. After the argument, the atmosphere in the room was as a block of ice.
پس از دعوا، فضای اتاق مثل یخ بود ( سرد و سنگین ) .
مثال ها:
وقتی سعی کردم با او صحبت کنم، او مثل یخ بود ( سرد و بی احساس ) .
... [مشاهده متن کامل]
نگاهش مثل یخ بود و مرا ناراحت می کرد.
پس از دعوا، فضای اتاق مثل یخ بود ( سرد و سنگین ) .