arrive

/əˈraɪv//əˈraɪv/

معنی: رسیدن، وارد شدن، در رسیدن
معانی دیگر: (از راه) رسیدن، آمدن، فرارسیدن، رسیدن (به مقام یا موقعیت و غیره)، زاده شدن، به دنیا آمدن، متولد شدن، موفق شدن

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: arrives, arriving, arrived
(1) تعریف: to reach a certain place or goal.
مترادف: come, show up
متضاد: depart, exit
مشابه: alight, appear, debark, disembark, get, land

- What time did they arrive at the club?
[ترجمه Mehdi] آنها چه زمانی به باشگاه رسیدند؟
|
[ترجمه امین] آنان چه وقت به کلوب رسیدند؟
|
[ترجمه خان پارسا] آنها چه موقع به باشگاه رسیدند
|
[ترجمه Parnia] آنها چه موقع به کلوب رسیدند؟
|
[ترجمه a.gh] انها چه زمانی به باشگاه رسیدند؟
|
[ترجمه ۴۴۴] اونا چه زمانی به باشگاه رسیدن؟
|
[ترجمه Pooya moein] اونا کی به باشگاه رسیدن
|
[ترجمه گوگل] چه ساعتی به باشگاه آمدند؟
[ترجمه ترگمان] اونا کی رسیدن به کلاب؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I arrived home at seven.
[ترجمه مبین] من ساعت ۷ به خانه رسیدم
|
[ترجمه امین] من در ساعت هفت به خانه می رسم
|
[ترجمه پارسا] من در ساعت 7 به خانه رسیدم
|
[ترجمه برفین] من ساعتِ هفت به خانه رسیدم
|
[ترجمه Pooya moein] ساعت هفت به خانه رسیدم
|
[ترجمه Reyhane] من ساعت هفت به خانه رسیدم.
|
[ترجمه *] من ساعت هفت به خانه امدم
|
[ترجمه گوگل] ساعت هفت رسیدم خونه
[ترجمه ترگمان] ساعت هفت به خانه بازگشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The train arrived in Paris early in the morning.
[ترجمه گوگل] قطار صبح زود به پاریس رسید
[ترجمه ترگمان] قطار صبح زود به پاریس رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- After much thought, she arrived at her decision.
[ترجمه گوگل] بعد از فکر کردن زیاد به تصمیم خود رسید
[ترجمه ترگمان] پس از مدتی تفکر، به تصمیم خود رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We both studied the problem but arrived at different conclusions.
[ترجمه گوگل] ما هر دو مشکل را مطالعه کردیم اما به نتایج متفاوتی رسیدیم
[ترجمه ترگمان] هردوی ما این مشکل را بررسی کردیم اما به نتایج متفاوتی رسیدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to gain an end; achieve success.
مترادف: get ahead, succeed
مشابه: achieve, flourish, get, prosper, thrive

- When I was shown my new office, with its gleaming oak desk, thick carpet, and view of the city, I knew I had finally arrived.
[ترجمه گوگل] وقتی دفتر جدیدم را با میز براق بلوط، فرش ضخیم و منظره شهر به من نشان دادند، فهمیدم که بالاخره رسیدم
[ترجمه ترگمان] وقتی دفتر جدیدم را نشان دادم، با آن میز چوب بلوط براق، فرش ضخیم و منظره شهر، می دانستم که بالاخره رسیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. arrive at a compromise
به توافق رسیدن،مصالحه کردن

2. to arrive at an agreement
به توافق رسیدن

3. to arrive at an improper conclusion
به نتیجه ی غلط رسیدن

4. to arrive at
رسیدن به،وارد شدن به،دست یافتن،نایل شدن

5. she will arrive at 14:30 hours
ساعت چهارده و سی دقیقه وارد می شود.

6. she will arrive at nine a. m.
ساعت نه صبح وارد خواهد شد.

7. they will arrive shortly
بزودی وارد خواهند شد.

8. reach (or arrive at or make) a decision
به نتیجه ی بخصوصی رسیدن،تصمیم (مقتضی) گرفتن

9. reach (or arrive at) one's destination
به سرمنزل (مقصد یا پایانگاه) رسیدن

10. his eminence will arrive in five minutes
عالی جناب (کاردینال) تا پنج دقیقه ی دیگر وارد خواهند شد.

11. not everyone can arrive at a happy medium
همه کس نمی تواند به میانه روی خرسندی انگیز برسد.

12. the airplane will arrive in thirty minutes
هواپیما سی دقیقه ی دیگر می رسد.

13. flight no. 142 will arrive at gate b19
پرواز شماره ی 142 در گیت 19ب وارد خواهد شد.

14. i was waiting for my son to arrive
چشم به راه آمدن پسرم بودم.

15. It was discourteous of you to arrive late.
[ترجمه سارا باقری 😐🔥] این بی ادبانه هست که دیر رسیدید
|
[ترجمه غلامرضا ثمری] دیر رسیدنت بی ادبی بود.
|
[ترجمه شهاب عچرش] از شما بی ادبی بود که دیر آمدید.
|
[ترجمه گوگل]از شما بی ادبی بود که دیر آمدید
[ترجمه ترگمان]بی ادبی بود که دیر رسیدید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. I'm waiting for James to arrive.
[ترجمه Arya] من برای رسیدن جیمز ، منتظر هستم
|
[ترجمه پروین] من منتظر جیمز هستم
|
[ترجمه غلامرضا ثمری] من منتظر رسیدن جیمز هستم. ( محاوره:منتظر رسیدن جیمزم )
|
[ترجمه army] من در انظار رسیدن جیمز هستم
|
[ترجمه behnam7] منتظرم جیمز بیاد
|
[ترجمه گوگل]منتظرم تا جیمز بیاد
[ترجمه ترگمان]منتظر آمدن جیمز هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Humans experience a delayed maturity; we arrive at all stages of life later than other mammals.
[ترجمه گوگل]انسان ها بلوغ تاخیری را تجربه می کنند ما دیرتر از سایر پستانداران به تمام مراحل زندگی می رسیم
[ترجمه ترگمان]انسان بلوغ به تاخیر افتاده را تجربه می کند؛ ما به تمام مراحل زندگی بعد از پستانداران دیگر می رسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. She's due to arrive on Thursday. Meanwhile, what do we do?
[ترجمه گوگل]او قرار است پنجشنبه بیاید در ضمن چکار کنیم؟
[ترجمه ترگمان]قرار است روز پنجشنبه برسد در همین حال، ما چه کار باید بکنیم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. At last the guests began to arrive.
[ترجمه گوگل]بالاخره مهمانان شروع به آمدن کردند
[ترجمه ترگمان]سرانجام مهمانان وارد شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. It will be to your benefit to arrive early.
[ترجمه گوگل]زودتر رسیدن به نفع شما خواهد بود
[ترجمه ترگمان]این به نفع شما خواهد بود که زودتر وارد شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. She'll arrive in New York at noon.
[ترجمه گوگل]او ظهر به نیویورک خواهد رسید
[ترجمه ترگمان]او ظهر در نیویورک خواهد آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The national football team will arrive in Tokyo tomorrow afternoon.
[ترجمه گوگل]تیم ملی فوتبال فردا بعدازظهر وارد توکیو می شود
[ترجمه ترگمان]تیم ملی فوتبال فردا بعد از ظهر وارد توکیو خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Some of the staff are apt to arrive late on Mondays.
[ترجمه گوگل]برخی از کارکنان این امکان را دارند که روزهای دوشنبه دیر بیایند
[ترجمه ترگمان]بعضی از کارکنان در روزه ای دوشنبه دیر می رسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

رسیدن (فعل)
accede, achieve, attain, get, arrive, come, gain, receive, land, aim, amount, maturate, pull up, strand, run up, ripen

وارد شدن (فعل)
arrive, enter

در رسیدن (فعل)
arrive, befall

انگلیسی به انگلیسی

• reach; succeed
when you arrive at a place, you reach it at the end of a journey, or you come to it for the first time in order to stay or live there.
when something arrives at a place, it reaches that place or is delivered there.
when you arrive at an idea, decision, or conclusion, you reach it or decide on it.
when a baby arrives, it is born.
when a time or event that you have been waiting for arrives, it happens.

پیشنهاد کاربران

Arrive و depart در واقع در تقابل هم اند
Depart: حرکت کردن ( از یک مبدأ )
Arrive: رسیدن ( به مقصد )
معنی مقصد هم میده
ایستادن
Arrive=رسیدن
🔶arrive⬅come to a place🔶
🔹Example🔹
He arrived at a store🔎
he always arrives home late because his house is very far
come ) synonym for arrive )
my father went out home early morning because he always arrives his office late
از راه رسیدن
arrive means come to a place
البته به این کلمه در کتاب Reach 1 supplementary اشاره شده است
این کلمه فعل است که به شکل های مختلف می تواند بیاید مثلا:arrives, arriving, arrived
اگه خوب بود لطفا لایک کنید
1 ) The wedding day finally arrived
روز عروسی سرانجام فرا رسید
2 ) The baby arrived ( = was born ) early
نوزاد زود ( تر از موعد ) متولد شد
3 ) Summer arrived early that year
تابستان اوایل اون سال از راه رسید
...
[مشاهده متن کامل]

4 ) As autumn arrives the birds migrate south
با فرا رسیدن پائیز پرنده ها مهاجرت می کنن به جنوب
5 ) The age of industrialization had arrived
عصر صنعتی شدن ( صنعتی سازی ) فرا رسیده بود
6 ) The moment had arrived. It was time to leave
لحظه ش فرا رسیده بود. زمان رفتن بود
7 ) He knew he had arrived when he was shortlisted for the Man Booker prize
اون آدم میدونست که موفق شده بود زمانی که نامزد شد واسه مرحله نهایی دریافت جایزه رمان نویس سال
The lad has arrived as a Premiership goalkeeper
اون پسر جوان موفق به کسب عنوان دروازبان برتر شده است ( دروازبان اول لیگ برتر شد )

. i was waiting for my son to arrive
چشم به راه آمدن پسرم بودم.
ظاهر شدن
رخ دادن
اتفاق افتادن
تشریف آورردن ( به طنز یا به احترام )
When you arrived here
وقتی تشریفت رو آوردی ( محاوره ای )
وقتی تشریف آوردید ( رسمی )
what time does the bus arrive tomorrow
فردا اتوبوس چه زمانی خواهد رسید ؟؟ 👨🏻‍🔧👨🏻‍🔧
گاه نیز فعل arrive را بدون هیچ حرف اضافه ای به کار می برند:
When will they arrive there / here / home?
آن ها کِی می رسند آنجا / اینجا / خانه؟
Arrive حروف اضافه to, in, at
اگر مقصد را به شکل یک نقطه ( یا مکان ) در نظر بگیرید، باید از حرف اضافه at استفاده کنید و اگر مقصد را به شکل یک ناحیه ببینید، باید از حرف اضافه in استفاده کنید
و بعد از حرف اضافه to از فعل باید استفاده کرد.
وارد شدن
arrive on the stage =پا به صحنه گذاشتن
Arrive=reach=رسیدن 😎🙂
از راه رسیدن، رسید
To come to a place
Come to some where
I arrived at airport
I arrived in Tehran
Are they correct
رسیدن
راه یافتن
Arrive means come to a place
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٤)

بپرس