ardent

/ˈɑːrdənt//ˈɑːdnt/

معنی: سوزان، تند و تیز، گرم
معانی دیگر: (احساسات) سوزان، پرتب و تاب، آتشین، دوآتشه، پروپاقرص، وفادار، تفسان، داغ

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: ardently (adv.)
(1) تعریف: having or characterized by very strong feelings such as passion, devotion, or desire; fervent.
مترادف: burning, devoted, fervent, fervid, impassioned, intense, passionate, perfervid
متضاد: cool, frigid
مشابه: big, dear, desirous, devout, eager, emotional, enthusiastic, heated, high-spirited, hot, lyrical, romantic, spirited, strong, torrid, zealous

- He was not a very religious man, but his wife was an ardent believer.
[ترجمه 6666] او مرد بسیار مذهبی نبود اما همسرش یه معتقد دوآتیشه بود
|
[ترجمه گوگل] او مردی چندان مذهبی نبود، اما همسرش یک مؤمن سرسخت بود
[ترجمه ترگمان] او مرد بسیار مذهبی نبود، اما زنش معتقد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I've always been an ardent fan of reggae.
[ترجمه گوگل] من همیشه از طرفداران سرسخت رگی بوده ام
[ترجمه ترگمان] من همیشه طرفدار خفن ریگی بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: vehement.
مترادف: energetic, fierce, flaming, forceful, intense, vehement
متضاد: easygoing
مشابه: concentrated, fiery, heated, passionate, red-hot, strenuous, strong, vigorous

- He put forward an ardent defense of his point of view.
[ترجمه محمد] او با شور وشوق از دیدگاه خود دفاع کرد
|
[ترجمه گوگل] او دفاعی پرشور از دیدگاه خود ارائه کرد
[ترجمه ترگمان] با شور و شوق از point دفاع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The minister's ardent sermons sometimes frightened the children.
[ترجمه گوگل] خطبه های پرشور وزیر گاهی بچه ها را می ترساند
[ترجمه ترگمان] موعظه های پرشور وزیر گاهی موجب وحشت بچه ها می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. ardent love
عشق آتشین

2. one of hitler's ardent followers
یکی از پیروان تندوتیز هیتلر

3. I've never met such an ardent pacifist as Terry.
[ترجمه Amir] من تا به حالا هیچ صلح طلب شدیدی مانند تری را ندیده بودم
|
[ترجمه گوگل]من هرگز صلح طلب سرسختی مانند تری ندیده ام
[ترجمه ترگمان]من تا به حال چنین صلح ardent رو با تری ندیده بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She was an ardent disciple of Freud.
[ترجمه گوگل]او شاگرد سرسخت فروید بود
[ترجمه ترگمان]او یکی از مریدان سرسخت فروید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. All her life she was an ardent feminist.
[ترجمه گوگل]او در تمام زندگی خود یک فمینیست سرسخت بود
[ترجمه ترگمان]در تمام عمرش این زن طرفدار feminist بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Her admirers were fewer, and fatter, and less ardent.
[ترجمه گوگل]ستایشگران او کمتر، چاق‌تر و کمتر سرسخت بودند
[ترجمه ترگمان]admirers کم تر و چاق تر و ardent بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His father was an ardent socialist.
[ترجمه گوگل]پدرش یک سوسیالیست سرسخت بود
[ترجمه ترگمان]پدرش یک سوسیالیست نیرومند بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The ardent hope for the future brought them through all the sufferings during the war.
[ترجمه گوگل]امید شعله ور به آینده آنها را از تمام رنج های دوران جنگ متحمل شد
[ترجمه ترگمان]امید سوزان آینده باعث می شد که همه رنج ها را در خلال جنگ از بین ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She has a reputation for being an ardent protector of individuals' liberties.
[ترجمه گوگل]او به عنوان محافظ سرسخت آزادی های افراد شهرت دارد
[ترجمه ترگمان]او شهرت دارد که حامی سرسخت آزادی فردی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He was a poet and an ardent spiritualist.
[ترجمه گوگل]او شاعر و روحانی پرشور بود
[ترجمه ترگمان]شاعر بود و یک شاعر سرکش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He's been one of the most ardent supporters of the administration's policy.
[ترجمه گوگل]او یکی از سرسخت ترین حامیان سیاست دولت بوده است
[ترجمه ترگمان]او یکی از the حامیان سیاست دولت بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He was an ardent suitor.
[ترجمه گوگل]او یک خواستگار سرسخت بود
[ترجمه ترگمان]خواستگار پرحرارت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She offered ardent prayers to them perpetually, but not one of them would do anything to make Venus their enemy.
[ترجمه گوگل]او دائماً برای آنها دعا می کرد، اما هیچ یک از آنها کاری نمی کرد که زهره را دشمن خود کند
[ترجمه ترگمان]مدام برای آن ها دعا می کرد، اما هیچ یک از آن ها کاری برای ونوس their نمی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. As well as being an ardent botanist, Mr Taylor is also something of a historian.
[ترجمه گوگل]آقای تیلور علاوه بر اینکه یک گیاه شناس سرسخت است، یک مورخ نیز هست
[ترجمه ترگمان]اقای تیلور که به عنوان یک گیاه شناس سرسخت نیز شناخته می شود، هم چنین چیزی از یک مورخ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Mrs Currie, an ardent self-publicist, had been keen to return to ministerial office.
[ترجمه گوگل]خانم کوری، یک خود تبلیغاتی سرسخت، مشتاق بازگشت به سمت وزارت بود
[ترجمه ترگمان]خانم کری، یک روزنامه نگار پر حرارت، مشتاق بازگشت به دفتر وزارتی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سوزان (صفت)
alight, ablaze, burning, scorching, ardent, galling, scathing, torrid, afire, aflame, fervid, inflaming

تند و تیز (صفت)
ardent, stringent, astringent, spiky, nippy, peppery

گرم (صفت)
ardent, hot, ebullient, warm, peppery, thermal, muggy, warmish, perfervid

انگلیسی به انگلیسی

• fervent, zealous, enthusiastic
an ardent supporter or opponent of something feels very strongly about it.

پیشنهاد کاربران

You must allow me to tell you how ardently I admire and love you
۱. پر حرارت. پر شور. داغ ۲. وفادار. دو اتشه. پر و پا قرص ۳. شدید. حاد. تند ۴. شیفته. دلباخته. مشتاق ۵. درخشان. براق
مثال:
But the faithful have a more ardent love for Allah.
اما مومن محبت شدیدتری نسبت به خدا دارد.
�وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ�
Ardent search
یعنی تحقیقِ پُر تب و تاب
مشتاق، علاقه مند؛
مثلاً: an ardent ( eager ) English learner
پرشور
آتشین
Ardent passion
عشق آتشین
سرسخت , دو آتیشه
– All her life she was an ardent feminist
– an ardent supporter of Manchester United
– He was an ardent supporter of the movement
Ardent supporter
طرفدار دو آتیشه

دوآتشه
. . .
None of those points have seemed to deter Trump or his 👉ardent👈 supporters from the mistaken belief that he will be restored to power
متعصب
افراطی
A person who have a particular prejudice on a special matter that he speak emotionaly not reasonably
مشتاق
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس