approachable

/əˈproʊtʃəbəl//əˈprəʊtʃəbəl/

معنی: نزدیک شدنی، سهل العبور
معانی دیگر: دست یافتنی، قابل حصول، در دسترس، پذیرا، مهربان، خوش برخورد

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: approachability (n.)
• : تعریف: available to others; easily approached.
متضاد: aloof, inaccessible, standoffish, unapproachable
مشابه: accessible

جمله های نمونه

1. a hotel with approachable staff
هتلی با کارکنان خوش برخورد

2. the alamoot castle is not approachable by car
با اتومبیل نمی توان به قلعه ی الموت رفت.

3. I wanted to appear friendly and approachable but I think I gave the converse impression.
[ترجمه گوگل]می‌خواستم دوستانه و صمیمی به نظر بیایم، اما فکر می‌کنم این تصور را برعکس کردم
[ترجمه ترگمان]می خواستم دوستانه و دوستانه برخورد کنم اما فکر می کنم که تاثیر آن را بر او گذاشته بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It's one of the few lakeside villages approachable by car.
[ترجمه گوگل]این یکی از معدود روستاهای کنار دریاچه است که با ماشین قابل دسترسی است
[ترجمه ترگمان]یکی از معدود دهکده های کنار دریاچه نزدیک به اتومبیل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You'll find the headmaster a very approachable person.
[ترجمه مرجان] تو مدیر را آدم خیلی خوش برخوردی خواهی دید
|
[ترجمه گوگل]شما مدیر مدرسه را فردی بسیار خوش برخورد خواهید یافت
[ترجمه ترگمان]تو مدیر very خواهی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The village is only approachable from the south.
[ترجمه گوگل]روستا فقط از سمت جنوب قابل دسترسی است
[ترجمه ترگمان]این روستا فقط از طرف جنوب قابل دیدن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Graham's always very approachable - why don't you talk the problem over with him?
[ترجمه گوگل]گراهام همیشه بسیار صمیمی است - چرا مشکل را با او در میان نمی گذارید؟
[ترجمه ترگمان]گراه ام همیشه very - چرا باه اش مشکل رو حل نمی کنی؟ -
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Despite being a big star, she's very approachable.
[ترجمه گوگل]علیرغم اینکه یک ستاره بزرگ است، او بسیار خوش برخورد است
[ترجمه ترگمان]با وجود اینکه یک ستاره بزرگ است، او بسیار خوش برخورد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The summit was approachable only from the south.
[ترجمه گوگل]قله فقط از سمت جنوب قابل دسترسی بود
[ترجمه ترگمان]این نشست فقط از طرف جنوب دوستانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The head teacher is very approachable.
[ترجمه گوگل]سر معلم بسیار خوش برخورد است
[ترجمه ترگمان]معلم سر بسیار خوش برخورد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He was more approachable in those days - but life could still have surprises.
[ترجمه گوگل]در آن روزها او قابل دسترس‌تر بود - اما زندگی همچنان می‌توانست شگفتی‌هایی داشته باشد
[ترجمه ترگمان]او در آن روزها بیشتر به مردم نزدیک می شد، اما زندگی هنوز می توانست surprises باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Highly rated were sisters who were approachable, oriented to nurse learners, and who gave explicit directions about nursing care.
[ترجمه گوگل]خواهرانی که قابل دسترسی بودند، نسبت به فراگیران پرستاری گرایش داشتند و راهنمایی‌های صریح در مورد مراقبت پرستاری می‌دادند، امتیاز بالایی داشتند
[ترجمه ترگمان]rated بودند که فردی اجتماعی و فردی اجتماعی بودند و نسبت به پرستاری از بچه ها گرایش خاصی داشتند و در مورد مراقبت های پرستاری دستورها روشنی ارائه می دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Oliva has a reputation as an easygoing, approachable executive who always has lunch with her employees.
[ترجمه گوگل]اولیوا به عنوان مدیری راحت و خوش برخورد که همیشه با کارمندانش ناهار می خورد، شهرت دارد
[ترجمه ترگمان]Oliva به عنوان یک مدیر فردی آسان گیر و آسان گیر، شهرت دارد که همیشه با کارکنان خود ناهار می خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Classmates found him impish and approachable one day, icy in his dignity the next.
[ترجمه گوگل]همکلاسی‌ها او را یک روز بداخلاق و قابل نزدیک شدن می‌دانستند و روزی دیگر شأن و منزلتش سرد است
[ترجمه ترگمان]یک روز بعد از ظهر روز بعد در حالی که با وقار و متانت خاصی به او نزدیک شده بود، به او نزدیک شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He is an engineer and apparently very approachable.
[ترجمه گوگل]او یک مهندس و ظاهراً بسیار خوش برخورد است
[ترجمه ترگمان]او مهندس است و ظاهرا بسیار خوش برخورد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نزدیک شدنی (صفت)
approachable

سهل العبور (صفت)
approachable

انگلیسی به انگلیسی

• accessible; kind, friendly, genial
someone who is approachable is friendly and easy to talk to.
a place which is approachable by a particular route can be reached by that route.

پیشنهاد کاربران

approachable یعنی در دسترس، خوش برخورد، راحت بتوان با او صحبت کرد؛ یا چیزی که قابل نزدیک شدن/قابل انجام باشد.
جملات پرکاربرد با approachable
1️⃣ She’s very approachable and easy to talk to 🟰 او خیلی خوش برخورد است و راحت می شود با او صحبت کرد
...
[مشاهده متن کامل]

2️⃣ The manager is surprisingly approachable 🟰 مدیر برخلاف انتظار خیلی در دسترس و صمیمی است
3️⃣ Try to look approachable during the interview 🟰 سعی کن در مصاحبه فردی در دسترس و صمیمی به نظر برسی
4️⃣ He has an approachable personality 🟰 او شخصیت صمیمی و قابل ارتباطی دارد
5️⃣ The topic is complex but the book makes it approachable 🟰 موضوع پیچیده است اما کتاب آن را قابل فهم کرده
6️⃣ She seems approachable at first glance 🟰 در نگاه اول فردی صمیمی به نظر می رسد
کالوکیشن های رایج با approachable
1️⃣ approachable person 🟰 فرد خوش برخورد
2️⃣ approachable leader 🟰 رهبر در دسترس
3️⃣ approachable style 🟰 سبک قابل فهم و صمیمی
4️⃣ approachable manner 🟰 رفتار صمیمی
5️⃣ approachable design 🟰 طراحی ساده و قابل استفاده
6️⃣ easily approachable 🟰 به راحتی قابل دسترسی
7️⃣ highly approachable 🟰 بسیار خوش برخورد
مشتقات و شکل های مرتبط
1️⃣ approach 🟰 نزدیک شدن؛ رویکرد
2️⃣ approachable 🟰 در دسترس، صمیمی
3️⃣ unapproachable 🟰 سرد، غیرقابل دسترسی
4️⃣ approachability 🟰 صمیمیت و در دسترس بودن
5️⃣ unapproachability 🟰 حالت سرد و غیرقابل دسترسی
چند جمله با مشتقات
1️⃣ His approach to teaching is very practical 🟰 رویکرد او در تدریس بسیار عملی است
2️⃣ She lacks approachability in formal settings 🟰 او در موقعیت های رسمی صمیمیت کافی ندارد
3️⃣ The celebrity seemed unapproachable 🟰 آن سلبریتی غیرقابل دسترسی به نظر می رسید

مکان در دسترس
صمیمی
خودمانی
When someone is so friendly and outgoing
خونگرم و مهربون
در دسترس
پذیرا ، مهربان ، خوش برخورد
a hotel with approachable staff
هتلی با کارکنان خوش برخورد ♦️♦️♦️♦️
صمیمی ، خودمانی