فعل گذرا ( transitive verb )حالات: appalls, appalling, appalled
• : تعریف: to cause to feel horror, shock, dismay, or the like. • مترادف: horrify • متضاد: charm, delight, enrapture, thrill • مشابه: alarm, dismay, revolt, shock, sicken, stun, unnerve, upset
- The shocking details of the crime appalled the audience in the courtroom.
[ترجمه گوگل] جزئیات تکان دهنده جنایت حاضران در دادگاه را به وحشت انداخت [ترجمه ترگمان] جزئیات تکان دهنده این جنایت حضار را در سالن دادگاه به وحشت انداخت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her short, tight skirt appalled her grandmother.
[ترجمه گوگل] دامن کوتاه و تنگ او مادربزرگش را به وحشت انداخت [ترجمه ترگمان] دامن کوتاه و تنگ او مادربزرگش را پریشان کرده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[ترجمه گوگل]حماقت رفتار او او را وحشت زده کرد [ترجمه ترگمان]حماقت رفتارش او را به وحشت انداخته بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
2. It is appalling that child was murdered.
[ترجمه گوگل]این وحشتناک است که کودک به قتل رسیده است [ترجمه ترگمان]این وحشتناک است که بچه به قتل رسید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. I was appalled by what I saw.
[ترجمه گوگل]از چیزی که دیدم وحشت زده شدم [ترجمه ترگمان]از چیزی که دیدم وحشت کردم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. They have been living under the most appalling conditions for two months.
[ترجمه گوگل]آنها دو ماه است که در بدترین شرایط زندگی می کنند [ترجمه ترگمان]آن ها دو ماه است که در سخت ترین شرایط زندگی می کنند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. Let me be quite blunt your work is appalling.
[ترجمه گوگل]بگذارید کاملاً رک بگویم کار شما وحشتناک است [ترجمه ترگمان]بگذار رک و پوست کنده بگویم که کار تو وحشتناک است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. I was appalled at/by the lack of staff in the hospital.
[ترجمه گوگل]من از کمبود پرسنل در بیمارستان وحشت کردم [ترجمه ترگمان]من از عدم وجود کارمندان بیمارستان به وحشت افتادم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. The book celebrates the hostages' remarkable triumph over appalling adversity.
[ترجمه گوگل]این کتاب پیروزی چشمگیر گروگان ها بر مصیبت های وحشتناک را جشن می گیرد [ترجمه ترگمان]این کتاب، پیروزی چشمگیر گروگان ها بر بدبختی هولناک را جشن می گیرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. The way we kill animals appals a lot of people.
[ترجمه گوگل]روشی که ما حیوانات را می کشیم بسیاری از مردم را به وحشت می اندازد [ترجمه ترگمان]روشی که ما حیوانات را می کشیم و تعداد زیادی از مردم را می کشد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. The brutality of the crime has appalled the public.
[ترجمه گوگل]وحشیانه این جنایت افکار عمومی را به وحشت انداخته است [ترجمه ترگمان]وحشیگری این جنایت مردم را به وحشت انداخته است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. Nothing can extenuate such appalling behaviour.
[ترجمه گوگل]هیچ چیز نمی تواند چنین رفتار وحشتناکی را کاهش دهد [ترجمه ترگمان]هیچ چیز نمی تواند این رفتار وحشتناک را از خود دور کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. The country is notorious for its appalling prison conditions.
[ترجمه گوگل]این کشور به خاطر شرایط وحشتناک زندان خود بدنام است [ترجمه ترگمان]این کشور به خاطر شرایط هولناک زندان آن بدنام است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. They were appalled by the damage from the fire.
[ترجمه گوگل]آنها از خسارت ناشی از آتش سوزی وحشت کردند [ترجمه ترگمان]از آسیب بخاری به وحشت افتاده بودند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. The newspaper reports of starving children appal led me.
[ترجمه گوگل]گزارش روزنامهها از گرسنگی بچههای بیحرم مرا هدایت کرد [ترجمه ترگمان]گزارش های روزنامه ها حاکی از گرسنگی و گرسنگی بچه ها بود که مرا راهنمایی کردند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. I am appalled that children can mount up debts unbeknown to their parents.
[ترجمه گوگل]من از اینکه بچه ها می توانند بدون اطلاع والدین خود بدهی بدهند، وحشت دارم [ترجمه ترگمان]من می ترسم که بچه ها بتوانند بدهی های خود را به والدین خود تبدیل کنند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
🔸 معادل فارسی: وحشت زده کردن / منزجر کردن / شوکه کردن / بهت زده کردن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احساسی – شوک منفی ) :** باعث ایجاد احساس شدید ترس، انزجار، یا بهت در کسی شدن ... [مشاهده متن کامل]
مثال: The cruelty of the act appalled everyone. بی رحمی اون عمل همه رو شوکه کرد. 2. ** ( ادبی – بار سنگین ) :** در متون رسمی یا ادبی، برای توصیف واکنش شدید منفی به چیزی غیرقابل قبول یا وحشتناک مثال: I was appalled by the injustice I witnessed. از بی عدالتی ای که دیدم وحشت زده شدم. 3. ** ( اجتماعی – واکنش عمومی ) :** در رسانه ها یا گفت وگوهای اجتماعی، برای بیان خشم یا انزجار جمعی نسبت به یک رویداد یا رفتار مثال: The public was appalled by the politician’s remarks. مردم از حرف های اون سیاستمدار منزجر شدن. ________________________________________ 🔸 مترادف ها: horrify – shock – disgust – outrage – repel – sicken ________________________________________ 🔸 نکته ی فرهنگی: در انگلیسی، "appall" بار احساسی شدیدی داره و معمولاً در واکنش به بی عدالتی، خشونت، یا رفتارهای غیرانسانی به کار می ره این فعل اغلب در نوشتارهای انتقادی، ادبی، یا رسانه ای دیده می شه
وحشت زده کردن - فعل The violence of the movie appalled me مبهوت کردن - فعل I was appalled by his rude behavior ترساندن - فعل The sight of the accident appalled her متنفر کردن - فعل ... [مشاهده متن کامل]
As time went on, his manners continue to grow rude as always and appalling most of his old fans
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید: 📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم ap - 📌 این ریشه، معادل "to" و "towards" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "to" یا "towards" مربوط هستند. ... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال: 🔘 appurtenance: a supporting feature or item associated with a particular activity 🔘 appropriate: to take something “towards” oneself without the right to do so 🔘 apprise: to give information “towards” something 🔘 apposite: relevant or suitable “towards” what is happening or being discussed 🔘 appellation: a name or title given “towards” a person, place, or thing 🔘 apportion: to decide how something should be shared “towards” various people 🔘 approbation: official praise or approval “towards” something 🔘 appease: to satisfy or make peace “towards” someone 🔘 appraisal: the evaluation or assessment of something “towards” its value 🔘 apprentice: someone who trains “towards” learning a trade 🔘 misapprehension: a misunderstanding or false impression “towards” another person's intentions 🔘 apprehensive: nervous or fearful “towards” a future event 🔘 approximate: close to or almost correct “towards” a value 🔘 append: to attach or add something “towards” another thing 🔘 appreciate: to recognize or understand the value of something “towards” its worth 🔘 apparition: a ghostly appearance that unexpectedly “appears” 🔘 apparatchik: a very loyal subordinate to a political organization or leader 🔘 apply: to use skills “towards” a purpose 🔘 appoint: to choose someone “towards” a job or position 🔘 approach: to come near or move “towards” something 🔘 appall: to strike with disgust or revulsion 🔘 appalling: causing consternation or shock 🔘 apparatus: equipment designed for a specific function 🔘 appeal: to take a case to a higher court for review 🔘 appropriation: money set aside for a specific purpose
✨ از مجموعه لغات GRE ✨ ✍ توضیح: To greatly shock or dismay 😲 🔍 مترادف: Shock ✅ مثال: The crime scene appalled the detectives.
1. متوحش کردن. به وحشت انداختن. ترساندن 2. متنفر ساختن. منزجر کردن مثال: intellectuals are appalled by television
VERB شوکه و وحشت زده شدن - بهت زده شدن شوکه و وحشت زده کردن - بهت زده کردن در جملات به هر دو صورت active و passive ( معلوم و مجهول ) بکار برده میشه SYN: horrify e. g. Indigenous teacher appalled at TVDSB's handling of discrimination ruling ... [مشاهده متن کامل]
. . . School board may appeal decision by the Ontario Human Rights Tribunal . . . Billy Kenney, 57, said having to endure racist comments at work has effectively ended his teaching career. He said he's been diagnosed with post - traumatic stress disorder and has been on leave since the spring.