appal

/əˈpɔːl//əˈpɔːl/

معنی: ترساندن، وحشت زده شدن
معانی دیگر: رجوع شود به: appall

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: appals, appalling, appalled
• : تعریف: variant of appall.

جمله های نمونه

1. The idiocy of his behaviour appalled her.
[ترجمه ترگمان]حماقت رفتارش او را به وحشت انداخته بود
[ترجمه گوگل]اصطلاحات رفتار او او را ترسانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It is appalling that child was murdered.
[ترجمه ترگمان]این وحشتناک است که بچه به قتل رسید
[ترجمه گوگل]این حیرت انگیز است که کودک کشته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I was appalled by what I saw.
[ترجمه ترگمان]از چیزی که دیدم وحشت کردم
[ترجمه گوگل]من از چیزی که دیدم ترسیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They have been living under the most appalling conditions for two months.
[ترجمه ترگمان]آن ها دو ماه است که در سخت ترین شرایط زندگی می کنند
[ترجمه گوگل]آنها برای دو ماه در معرض ترین شرایط زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Let me be quite blunt your work is appalling.
[ترجمه ترگمان]بگذار رک و پوست کنده بگویم که کار تو وحشتناک است
[ترجمه گوگل]اجازه دهید من کاملا بی حال کار خود را وحشتناک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Conditions in the prison are said to be appalling.
[ترجمه ترگمان]گفته می شود شرایط زندان ترسناک است
[ترجمه گوگل]گفته می شود شرایط در زندان ناخوشایند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I was appalled at/by the lack of staff in the hospital.
[ترجمه ترگمان]من از عدم وجود کارمندان بیمارستان به وحشت افتادم
[ترجمه گوگل]من در فقر کارکنان بیمارستان ابراز تردید کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The book celebrates the hostages' remarkable triumph over appalling adversity.
[ترجمه ترگمان]این کتاب، پیروزی چشمگیر گروگان ها بر بدبختی هولناک را جشن می گیرد
[ترجمه گوگل]این کتاب جشن پیروزی قابل توجهی از گروگان ها در برابر بدبختی های ناخوشایند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The way we kill animals appals a lot of people.
[ترجمه ترگمان]روشی که ما حیوانات را می کشیم و تعداد زیادی از مردم را می کشد
[ترجمه گوگل]شیوه ای که ما حیوانات را می کشیم، بسیاری از مردم را هراسان می بینیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The brutality of the crime has appalled the public.
[ترجمه ترگمان]وحشیگری این جنایت مردم را به وحشت انداخته است
[ترجمه گوگل]وحشیگری جرم وحشیانه مردم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Nothing can extenuate such appalling behaviour.
[ترجمه ترگمان]هیچ چیز نمی تواند این رفتار وحشتناک را از خود دور کند
[ترجمه گوگل]هیچ چیز نمیتواند چنین رفتار ناخوشایندی را از بین ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The country is notorious for its appalling prison conditions.
[ترجمه ترگمان]این کشور به خاطر شرایط هولناک زندان آن بدنام است
[ترجمه گوگل]این کشور به خاطر شرایط وحشتناک زندان بدنام است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They were appalled by the damage from the fire.
[ترجمه ترگمان]از آسیب بخاری به وحشت افتاده بودند
[ترجمه گوگل]آنها از آسیب های ناشی از آتش سوزی رنج می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The newspaper reports of starving children appal led me.
[ترجمه ترگمان]گزارش های روزنامه ها حاکی از گرسنگی و گرسنگی بچه ها بود که مرا راهنمایی کردند
[ترجمه گوگل]این روزنامه گزارش میدهد که کودکان گرسنه، منحصر به فرد هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. I am appalled that children can mount up debts unbeknown to their parents.
[ترجمه ترگمان]من می ترسم که بچه ها بتوانند بدهی های خود را به والدین خود تبدیل کنند
[ترجمه گوگل]من ناامیدم که بچه ها می توانند بدهی های خود را به والدینشان بیفزایند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ترساندن (فعل)
bash, abhor, scare, frighten, intimidate, terrorize, deter, fray, shock, fright, shore, huff, awe, appal, appall, spook, tremble, daunt, threaten, buffalo, bullyrag, cow, horrify

وحشت زده شدن (فعل)
appal, startle, appall

به انگلیسی

• horrify, outrage, dismay
if something appals you, it shocks and disgusts you because it is so bad.

پیشنهاد کاربران

شوکه کردن
وحشت زده، ترساندن
ترساندن وحشت زده
One of the meaning of appall means repel


بیزاز کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما