apex

/ˈeɪˌpeks//ˈeɪpeks/

معنی: اوج، سر، نوک، تارک، راس زاویه
معانی دیگر: بالاترین نقطه، فرازینگاه، قله، راس، باریک گاه، (از نظر علاقه یا هیجان یا کیفیت و غیره) بالاترین مرحله

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: apexes, apices
(1) تعریف: the uppermost point; tip; summit; vertex.
مترادف: pinnacle, tip, top, vertex, zenith
متضاد: base, bottom
مشابه: apogee, crest, crown, head, height, meridian, peak, summit, tiptop

- Wind erosion has smoothed the apex of the pyramid.
[ترجمه محمد امین احمدی] فرسایش ناشی از باد باعث مسطح شدن راس هرم شده است.
|
[ترجمه صالح] سلام خوبی اپکس بازی کنیم
|
[ترجمه گوگل] فرسایش بادی راس هرم را هموار کرده است
[ترجمه ترگمان] فرسایش بادی، نوک هرم را هموار کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Few climbers have reached the apex of the peak.
[ترجمه گوگل] تعداد کمی از کوهنوردان به اوج قله رسیده اند
[ترجمه ترگمان] تعداد کمی از کوهنوردان به نوک قله رسیده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the climax or culmination, as of an endeavor or a reputation.
مترادف: acme, climax, culmination, ne plus ultra, peak, pinnacle, summit, zenith
متضاد: nadir
مشابه: apogee, consummation, crown, height, meridian, top

- He was then at the apex of his career in the Senate.
[ترجمه گوگل] او سپس در اوج کار خود در سنا بود
[ترجمه ترگمان] در آن زمان وی در راس شغل خود در سنا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. apex of a triangle
راس مثلث

2. the apex of a mountain
قله ی کوه

3. the apex of his fame
اوج شهرت او

4. the apex of the tongue
نوک زبان

5. The king was at the apex of society.
[ترجمه مهران ولی پور] شاه در راس جامعه بود.
|
[ترجمه گوگل]شاه در اوج جامعه بود
[ترجمه ترگمان]پادشاه در بالاترین نقطه جامعه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He reached the apex of power in the early 1930 s.
[ترجمه گوگل]او در اوایل دهه 1930 به اوج قدرت رسید
[ترجمه ترگمان]او در اوایل دهه ۱۹۳۰ به راس قدرت رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He was at the apex of his career.
[ترجمه گوگل]او در اوج حرفه خود بود
[ترجمه ترگمان]او در راس شغل خود بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. They are in partnership with Apex Software.
[ترجمه گوگل]آنها با Apex Software همکاری می کنند
[ترجمه ترگمان]آن ها با نرم افزار Apex هم کاری می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. At 3 she'd reached the apex of her career.
[ترجمه گوگل]در 3 سالگی او به اوج حرفه خود رسید
[ترجمه ترگمان]او در ساعت ۳ به بالاترین نقطه حرفه خود رسیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. As if this were an apex of this island, its source of gravitational pull.
[ترجمه گوگل]گویی این یک راس این جزیره، منبع کشش گرانشی آن است
[ترجمه ترگمان]گویی این نقطه اوج این جزیره و منبع جاذبه جاذبه آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The Apex embodies all that's good about freestanding cookers.
[ترجمه گوگل]Apex تمام خوبی‌های اجاق‌های مستقل را در بر می‌گیرد
[ترجمه ترگمان]The شامل همه چیزهای خوب در مورد cookers ساده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The Apex fare is £195 return.
[ترجمه گوگل]کرایه Apex 195 پوند برگشت است
[ترجمه ترگمان]کرایه Apex ۱۹۵ پوند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. As extractor fan fitted into the apex of the greenhouse at one end and controlled by a thermostat works efficiently.
[ترجمه گوگل]به عنوان فن استخراج که در یک انتهای گلخانه در راس گلخانه قرار می گیرد و توسط ترموستات کنترل می شود به طور موثر کار می کند
[ترجمه ترگمان]As که در یک انتهای گلخانه قرار گرفته و توسط یک ترموستات کنترل می شود، به طور موثر عمل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Scheduled Apex return fare £12 14 days advance booking, maximum stay three months, full economy fare £16
[ترجمه گوگل]کرایه برگشت برنامه ریزی شده Apex 12 پوند رزرو 14 روز قبل، حداکثر اقامت سه ماهه، کرایه کامل اقتصادی 16 پوند
[ترجمه ترگمان]برنامه بازگشت Apex fare ۱۲ روز قبل از رزرو، حداکثر سه ماه اقامت، کرایه کامل روز ۱۶ یورو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The gods under the apex of each gable are some ten feet high, and all the figures well over life-size.
[ترجمه گوگل]خدایان زیر رأس هر شیروانی حدود ده فوت ارتفاع دارند و همه پیکره‌ها در اندازه واقعی هستند
[ترجمه ترگمان]خدایان زیر راس هر مناره ده پا ارتفاع دارند و همه شکل ها به اندازه طول عمر خوب هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. An experience of inner unity is the apex of the sports experience for many athletes.
[ترجمه گوگل]تجربه وحدت درونی اوج تجربه ورزشی برای بسیاری از ورزشکاران است
[ترجمه ترگمان]تجربه اتحاد داخلی نقطه اوج تجربه ورزش برای بسیاری از ورزش کاران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

اوج (اسم)
acme, climax, pinnacle, culmination, zenith, top, summit, apogee, apex, tip-top, pitch, crescendo, high tide, meridian, noontide

سر (اسم)
slide, secret, edge, end, mystery, point, acme, top, head, tip, inception, beginning, chief, origin, apex, vertex, cover, corona, incipience, headpiece, extremity, glide, piece, flower, lid, pate, noddle, pash, plug, inchoation, lead-off, nob, noggin, sliding

نوک (اسم)
end, bill, point, top, head, tip, peak, summit, horn, apex, beak, vertex, barb, ascender, neb, knap, jag, fastigium, ridge, nib

تارک (اسم)
apex, tiara, diadem, vertex

راس زاویه (اسم)
apex

تخصصی

[دندانپزشکی] نوک، اوج، به انتهای ریشه دندان گفته می شود
[زمین شناسی] قله بالاترین نقطه یک کوه یا ساخت زمین شناسی
[بهداشت] نوک - رأس
[ریاضیات] فرق، قله، رأس مثلث، رأس مخروط، اوج، نوک، قله، بالاترین نقطه، رأس، تارک، رأس مخروط یا هرم، رأس مقابل به قاعده در مثلث
[معدن] تهریز (جدایش) - قله چین (زمین شناسی ساختمانی)

انگلیسی به انگلیسی

• highest point, climax, uppermost point; lowest part of the root of a tooth (dentistry)
the apex of something is its pointed top or end.
the apex of an organization or system is the highest and most important position in it.
an apex ticket is a ticket for a journey by air which costs less than the standard ticket, but which you have to book a specified period in advance.

پیشنهاد کاربران

۱. راس. تارک. نوک ۲. اوج. نقطه اوج
مثال:
He was the king of Israel at that time at its apex in power
او {حضرت سلیمان} در آن زمان در اوج قدرت اسرائیل، پادشاه این سرزمین بود.
apex ( n ) ( eɪpɛks ) ( pl. apexes ) =the top or highest part of sth, e. g. the apex of the roof. At 37, she'd reached the apex of her career.
apex
✅ واژه ( با جداسازی اجزاء تشکیل دهنده ) : apex ✅ تلفظ واژه: Ā - peks ✅ معادل کاربردی، فارسی و توضیح واژه: نوک، قله، رأس ✅ اجزاء و عناصر واژه ( ریشه، پیشوند یا پسوند ) در پزشکی : -
[در مدیریت سازمانی]بالاترین رده/سطح/سمت
اوج قدرت هر چیزی، مثلا اوج قدرت سیاسی ( Political apex )
اوج - نوک - رأس - سَر - قُله
noun
[count] : the top or highest point of something — usually singular
the mountain's apex [=peak, summit]
— usually used figuratively
Tragically, she died at the apex [=acme, high point] of her◀️ career/fame.
...
[مشاهده متن کامل]

◀️The excitement was about to reach its apex
◀️ apex of a triangle : رأس مثلث
◀️ the apex of a mountain : قله ی کوه
◀️ the apex of the tongue : نوک زبان
◀️ the apex of his fame : اوج شهرت او
🧊 Apex legends : بازی ویدئویی ساخت شرکت الکترونیک آرتز که هم برای پلی استیشن و اکس باکس و کامپیوتر هیت و هم برای گوشی. سبکش هم مثل پابجی و کالاف دیوتی battle royal هست
🧊 Apex Predators : شکارچی رأس هرم غذایی درنده ای است که هنگامی که به سن بلوغ می رسد، در بالای زنجیره غذایی قرار می گیرد و دیگر جانوران توانایی شکارش را نخواهند داشت. می توان انسان را شکارچی رأس هرم غذایی نهایی دانست، چرا که تنها جانداری است که نه تنها توانایی شکار همه دیگر شکارچیان رأس هرم غذایی زمین را دارد که می تواند جانورانی را که از آن بهره می گیرد به کلی نابود کند ( برای نمونه: ماهیگیری بیش از حد )

رده بالا، رأس
apex ( زیست شناسی - علوم گیاهی )
واژه مصوب: رأس
تعریف: بالاترین قسمت هر زائده یا انتهای هر اندامی در گیاهان |||متـ . نوک tip
اوج
نوک
تارک
apex ( noun ) = zenith ( noun )
به معناهای: اوج، قله، نوک، حد اعلاء
اوج، نوک، راس
در ترمینولوژی طبی به نوک و یا راس قلب گفته می شود.
بالادستی، بالاترین
Apex body ( نهاد یا تشکیلات بالادستی )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس