anger

/ˈæŋɡər//ˈæŋɡə/

معنی: خشم، عصبانیت، غضب، غیظ، براشفتگی، برافروختگی، خلم، ستیز، خشمگین کردن، خونکسی را بجوش اوردن، غضبناک کردن، خشمناک کردن، ژکیدن
معانی دیگر: دژی، برآشفتگی، خشمگین کردن یا شدن، غضب کردن، عصبانی کردن یا شدن، (محلی) تورم زخم، متورم و دردناک شدن (زخم)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: strong emotion characterized by indignation, dislike, and belligerence; rage; wrath.
مترادف: bile, choler, dudgeon, fume, fury, indignation, ire, rage, wrath
متضاد: forbearance
مشابه: bitterness, dander, huff, irritation, outrage, passion, pique, resentment, spleen, temper, umbrage

- His cruelty toward his children filled her with anger.
[ترجمه ترگمان] بی رحمی و سنگدلی او نسبت به فرزندانش او را از خشم پر کرده بود
[ترجمه گوگل] بی رحمانه او نسبت به فرزندانش خشمگین شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- In anger, she said things she didn't mean.
[ترجمه محمد م] در عصبانیت حرف هایی زد و منظوری نداشت
|
[ترجمه #-#] اون تو عصبانیت حرفایی زد و منظوری نداشت
|
[ترجمه ترگمان] او گفت: به خاطر عصبانیت، اون گفت که اون منظوری نداشت
[ترجمه گوگل] در خشم، او چیزهایی را که او به این معنا نبود، گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Why are you holding back your anger?
[ترجمه ترگمان] چرا داری خشمت رو عقب می کشی؟
[ترجمه گوگل] چرا میخواهی خشم خود را حفظ کنی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: angers, angering, angered
(1) تعریف: to cause anger in; make angry.
مترادف: irritate, offend, outrage, rile
متضاد: pacify
مشابه: affront, annoy, irk, madden, nettle, pique, provoke, rankle, tee off, vex

- The court's decision angered the family and friends of the victim.
[ترجمه ترگمان] این تصمیم دادگاه خانواده و دوستان قربانی را عصبانی کرد
[ترجمه گوگل] تصمیم دادگاه خانواده و دوستان قربانی را خشمگین کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The police officer's warning only angered the crowd further.
[ترجمه ترگمان] هشدار افسر پلیس فقط خشم مردم را برانگیخت
[ترجمه گوگل] هشدار پلیس تنها موجب خشم جمعیت شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It angered him that the committee didn't even listen to his proposal.
[ترجمه ترگمان] این موضوع او را عصبانی کرد که کمیته حتی به پیشنهاد او گوش نکرد
[ترجمه گوگل] او آن را خشمگین کرد که کمیته حتی به پیشنهادش گوش نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It angers me when people act so insensitively.
[ترجمه ترگمان] وقتی مردم این قدر بی احساس رفتار می کنند من را عصبانی می کند
[ترجمه گوگل] وقتی مردم به این اندازه حساس عمل می کنند، من را ناراحت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It angered him to discover that his electric bill had doubled in the past month.
[ترجمه ترگمان] این موضوع او را عصبانی کرد تا متوجه شود که قبض برق در ماه گذشته دو برابر شده است
[ترجمه گوگل] او آن را خشمگین کرد تا کشف کند که قبض برقش در ماه گذشته دوبرابر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to provoke.
مترادف: incense, inflame, nettle, pique
متضاد: gratify
مشابه: agitate, gall, provoke, roil, ruffle
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to become angry.
مترادف: fume, steam
متضاد: calm
مشابه: burn, chafe, explode, inflame, madden, seethe

جمله های نمونه

1. anger transported him
خشم او را از جا به در برد.

2. anger welled in his heart
خشم در دلش جوشید.

3. her anger was just an act
خشم او تظاهر محض بود.

4. her anger was up
خشم او بالا گرفت.

5. his anger was evident
خشم او آشکار بود.

6. his anger waxed
خشمش رو به فزونی گذاشت.

7. pent-up anger
خشم فروخورده

8. govern your anger
خشم خود را مهار کن !

9. her seeming anger
خشم ظاهری او

10. out of anger
از روی خشم

11. she pretended anger
خود را عصبانی نشان داد.

12. signs of anger appeared on her face
آثار خشم بر چهره ی او ظاهر شد.

13. slow to anger
دیر خشم

14. a feeling of anger and hurt
احساس خشم و آزردگی

15. a trace of anger
اثری از خشم

16. a wave of anger
موجی از خشم

17. an outburst of anger
طغیان خشم

18. full of righteous anger
آکنده از خشم بجا

19. he blazed with anger
خشمش زبانه کشید.

20. he swallowed his anger
خشم خود را فرو داد.

21. he unloaded his anger
خشم خود را بیرون ریخت.

22. i sensed his anger
خشم او را احساس کردم.

23. to feed one's anger
خشم کسی را دامن زدن

24. to shake with anger
از شدت خشم لرزیدن

25. a sudden gust of anger
بروز ناگهانی خشم

26. he was boiling with anger
از خشم به جوش آمده بود.

27. her smile belies her anger
لبخند او خشم وی را پنهان می کند.

28. her voice wavered with anger
صدایش از خشم می لرزید.

29. his face darkened with anger
چهره اش از خشم تیره شد.

30. his heart swelled with anger
قلبش از خشم مملو شد.

31. his teeth gnashed in anger
از شدت خشم دندان قروچه می کرد.

32. i was burning with anger
آتش خشم در درونم زبانه کشید.

33. i was shaking with anger
از خشم می لرزیدم.

34. kamali was trembling with anger
کمالی از شدت خشم می لرزید.

35. my behavior used to anger jahangir
رفتار من جهانگیر را عصبانی می کرد.

36. she choked back her anger
او خشم را در درون خود خفه کرد.

37. she was livid with anger
از شدت خشم رنگ به رنگ شد.

38. subject to fits of anger
متمایل به خشم زدگی های شدید

39. that insult woke his anger
آن توهین خشم او را برانگیخت.

40. the colonel veiled his anger with soft words
سرهنگ خشم خود را با کلماتی آرام پوشاند.

41. everyone was afraid of tammerlane's anger
همه از خشم تیمور لنگ می ترسیدند.

42. her cheeks were aglow with anger
گونه هایش از خشم برافروخته بود.

43. his face was flaming with anger
چهره اش از خشم قرمز شده بود (خشم از سیمایش می بارید. )

44. his injustice ignited the people's anger
بیدادگری او خشم مردم را برانگیخت.

45. i tried to leash my anger
کوشیدم خشم خود را لگام کنم.

46. their eyes were flashing with anger
چشمان آنها از خشم می درخشید.

47. there was a tinge of anger in her voice
اثر ضعیفی از خشم در صدای او وجود داشت.

48. to give vent to one's anger
خشم خود را آشکار کردن

49. to stamp the floor in anger
با خشم برکف اتاق پای کوفتن

50. he entered with an air of anger
با حالتی حاکی از خشم وارد شد.

51. he found an outlet for his anger in chopping wood
با هیزم شکنی خشم خود را فرو می نشاند.

52. he was a man easy to anger
او مردی زود خشم بود.

53. i got a taste of his anger
(مجازی) مزه ی خشم او را چشیدم.

54. he was foaming at the mouth with anger
از شدت خشم دهانش کف کرده بود.

55. his speech was met with cries of anger
سخنرانی او با فریادهای حاکی از خشم روبرو شد.

56. my smile took the edge off her anger
لبخند من از شدت خشم او کاست.

57. an easygoing man who is rarely stirred to anger
مرد آرامی که کمتر به خشم می آید

58. he lashed the people into a frenzy of anger
مردم را چنان برانگیخت که دیوانه وار عصبانی شدند.

59. he left the house in a fit of anger
خانه را در منتهای غضب ترک کرد.

60. into her diary she discharged her loneliness and anger
او تنهایی و خشم خود را در دفتر خاطرات خود بروز داد.

61. we must show our love and affection but kennel our anger and hatred
ما باید عشق و محبت خود را نشان بدهیم ولی خشم و تنفر خود را مهار کنیم.

مترادف ها

خشم (اسم)
bate, resentment, irritation, temper, anger, rage, wrath, fury, indignation, ire, ramp, rampage, tantrum, choler, furiosity, furiousness, furore, teen, heebie-jeebies

عصبانیت (اسم)
chafe, anger, madness, nervousness, huff, ire, willies, boiling point, infuriation, snit

غضب (اسم)
bate, irritation, anger, rage, wrath, fury, huff, ire, exasperation, bait, muck

غیظ (اسم)
resentment, anger, rage, wrath, fury, indignation, dudgeon, tantrum

براشفتگی (اسم)
excitation, anger

برافروختگی (اسم)
excitation, anger, nervousness, red heat

خلم (اسم)
resentment, anger, indignation, snot, snivel

ستیز (اسم)
hate, hatred, quarrel, violence, affray, contention, antagonism, contest, anger, animosity, scuffle, injustice, mix-in, punch-up

خشمگین کردن (فعل)
annoy, incense, aggravate, exasperate, anger, infuriate, vex, make angry, disgruntle, spite, irritate, enrage, make furious, provoke

خون کسی را بجوش اوردن (فعل)
chafe, aggravate, exacerbate, anger, cheese off, nettle, rouse

غضبناک کردن (فعل)
anger

خشمناک کردن (فعل)
anger

ژکیدن (فعل)
anger, grumble, murmur

به انگلیسی

• wrath, rage, fury
make angry; irritate
anger is the strong emotion that you feel when you think someone has behaved in such an unfair, cruel, or insulting way that you want to express your feelings towards them in a forceful or violent way.
if someone or something angers you, they make you angry.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیخشم، عصبانیت، غضب، غیظ، براشفتگی، برافرو ...معانی متفرقهدژی، برآشفتگی، خشمگین کردن یا شدن، غضب ک ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • : تعریف: strong emotion characterized by indignation, dislike, and belligerence ...جمله های نمونه1. anger transported him خشم او را از جا به در برد. 2. anger welled in his heart خشم در دلش جوش ...مترادفخشم ( اسم ) bate, resentment, irritation, temper, anger, rage, wrath, fury, indignation, ire, ramp ...انگلیسی به انگلیسیwrath, rage, fury make angry; irritate anger is the strong emotion that you feel when you think some ...
معنی anger، مفهوم anger، تعریف anger، معرفی anger، anger چیست، anger یعنی چی، anger یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف a، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف a، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف a، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف a
کلمه بعدی: angerless
اشتباه تایپی: شدلثق
آوا: /انگر/
عکس anger : در گوگل
معنی anger

پیشنهاد کاربران

خشمگین شدن
Say goodbye to me
� Wait a bit more for my anger
خوب بگو چکار باتو کنم
منتظر باش بیش از این با خشم من روبه رو نشی
خشم، عصبانیت
تفاوت بین anger و angry✌🏻

Anger:خشم و عصبانیت ( noun )
Angry:خشم و عصبانیت وقتی به فردی نسبت داده میشود ، عصبانی ( adjective )
جمله نمونه:/👇🏻
. He could not hide his anger at the news_
او نمیتوانست عصبانیت خود را از این خبر پنهان کند.

he is angry because his naughty sister bothers
. him
او عصبانی است زیرا خواهر شیطانش اورا اذیت میکند.

🙄🙇🏻‍♀️


The strong feeling that you have when sth has happened or sb has done sth that you do not like:He could not hide his anger at the news
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما