along come

پیشنهاد کاربران

این ساختار معمولاً توی انگلیسی وقتی به کار میره که بخوای بگی �و بعد، ناگهان … رسید/ظاهر شد� یا �آمدن کسی/چیزی در ادامه داستان�.
I was just waiting for the bus, and along came my old friend
from school.
پیدا شدن ، ظاهر شدن، سر و کله کسی پیدا شدن
مثلا:
…along come people who
آدم هایی پیدا می شوند که…
1.
arrive. رسیدن، از راه رسیدن، پدیدار شدن، سروکله پیدا شدن
"a chance like this doesn't come along every day"
2.
make progress; develop. پیشرفت کردن، توسعه، بسط، ارتقا، تفوق، رشد کردن
"he's coming along nicely"
آدرس اینستا 504ewords
تا اینکه سر و کله ی فلانی پیدا شد
ظاهر شدن
همراه امد