alley

/ˈæli//ˈæli/

معنی: کوچه، خیابان کوچک
معانی دیگر: پس کوچه، کوی، راه، معبر، خیابان، راهرو، راهی که دو طرفش درخت باشد، (بازی بیس بال) بخش انتهایی زمین بازی که در دو طرف بخش میانی قرار دارد (power alley هم می گویند)، (بولینگ) باریکه ای که توپ را در امتداد آن به سوی هدف پرتاب می کنند (lane هم می گویند)، (تنیس) دو باریکه ی طرفین زمین که هنگام بازی چهارنفری به زمین بازی افزوده می شود، (روان شناسی) شاخه ی ماز، تیله ای که با آن تیله های دیگر را می زنند

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: alleys
(1) تعریف: a narrow street or passage between or behind buildings, esp. in a city.
مترادف: alleyway, lane
مشابه: byway, passage, passageway, road, street

(2) تعریف: a narrow lane giving access to the area behind a row of houses.
مترادف: alleyway, lane
مشابه: corridor, passage, road

(3) تعریف: a path or walkway between garden beds, trees, or other landscape elements, as in a park.
مترادف: mall, path, walk, walkway
مشابه: footpath, passage, passageway, promenade

(4) تعریف: a bowling lane.
مترادف: bowling alley, lane

(5) تعریف: the space between the two outer sets of lines on each side of a tennis court, used only in doubles.
اسم ( noun )
حالات: alleys
• : تعریف: a large, special playing marble that is often used as a shooter.

جمله های نمونه

1. a blind alley
کوچه ی بن بست

2. i went to the alley to see what was up
به کوچه رفتم تا ببینم چه خبر است.

3. passage through that narrow alley
گذر کردن از آن کوچه ی باریک

4. up (or down) one's alley
(عامیانه) مطابق سلیقه یا استعداد شخص

5. the ball hopped down the alley
توپ در امتداد کوچه بالا و پایین می جهید.

6. the students dallied in the alley
شاگردان در کوچه وقت خود را به بطالت می گذراندند.

7. she lives on a dead end alley
او در یک کوی بن بست زندگی می کند.

8. the negotiations have reached a blind alley
مذاکرات به بن بست رسیده است.

9. keep going till you reach the second alley
بروید تا به کوچه ی دوم برسید.

10. his house was at the end of a narrow, winding alley
خانه ی او در ته کوچه ی تنگ و پرپیچ و خمی بود.

11. i was hoping that no passerby would happen along the alley
امیدوار بودم که اتفاقا سر و کله رهگذری در کوچه پیدا نشود.

12. they dug the well and piled the dirt in the alley
آنها چاه را کندند و خاک آن را در کوچه انباشتند.

13. The thief dived down an alley.
[ترجمه گوگل]دزد در یک کوچه شیرجه زد
[ترجمه ترگمان]دزد در کوچه ای فرو رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. High buildings flanked the alley.
[ترجمه گوگل]ساختمان های مرتفع کوچه را احاطه کرده بودند
[ترجمه ترگمان]ساختمان های بلند در دو طرف کوچه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He's been in tin-pan alley for twenty years.
[ترجمه گوگل]او بیست سال است که در کوچه حلبی است
[ترجمه ترگمان]او بیست سال است که توی یک ظرف حلبی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. In any event, the bowling alley restaurant proved quite acceptable.
[ترجمه گوگل]در هر صورت، رستوران بولینگ کاملا قابل قبول بود
[ترجمه ترگمان]در هر صورت، رستوران بولینگ کاملا قابل قبوله
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. A drunk lay in the alley.
[ترجمه گوگل]یک مست در کوچه دراز کشیده بود
[ترجمه ترگمان]یک مست در کوچه افتاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کوچه (اسم)
alley, street, lane

خیابان کوچک (اسم)
alley

تخصصی

[عمران و معماری] کوچه - راهرو
[زمین شناسی] کوچه کم عرض ترین راه عبور در شهرها .

انگلیسی به انگلیسی

• lane; trail, path
an alley or alleyway is a narrow path or street.

پیشنهاد کاربران

alley
/ˈ�li/اَلی
/ˈ�li/اَلی
معنی: کوچه، خیابان کوچک
معانی دیگر: پس کوچه، کوی، راه، معبر، خیابان، راهرو، راهی که دو طرفش درخت باشد، ( بازی بیس بال ) بخش انتهایی زمین بازی که در دو طرف بخش میانی قرار دارد ( power alley هم می گویند ) ، ( بولینگ ) باریکه ای که توپ را در امتداد آن به سوی هدف پرتاب می کنند ( lane هم می گویند ) ، ( تنیس ) دو باریکه ی طرفین زمین که هنگام بازی چهارنفری به زمین بازی افزوده می شود، ( روان شناسی ) شاخه ی ماز، تیله ای که با آن تیله های دیگر را می زنند
...
[مشاهده متن کامل]

passage, alleyway, backstreet, lane, passageway, pathway, walk
کریدور، راهرو، غلام گردش، محل عبور، گذر.
جاده. معبر، گذرگاه، خط سیر، پیاده رو، کوچه
خیابان کوچک، عمران: کوچه، روانشناسی: شاخه ماز، ورزش: منطقه بین زمین سرویس و خط کناری، فاصله بین بازیگران دوردست در زمین بیس بال، فاصله از دیوار طرفین که گرفتن توپ درآن مشکل می شود، حاشیه اضافی زمین تنیس در بازی دوبل، مسیر معمولی گوی بولینگ. باند
...
[مشاهده متن کامل]

مسیری که با خط کشی مشخص می شود، خیابان، راه باریک، راه دریایی، خط سیر هوایی، کوچه ساختن، منشعب کردن، گلو، نای، راه ورودی، ورزش: مسیر هر یک از دوندگان یا شناگران، خط پرتاب آزاد. خط شناگر، کوره راه

باریکه راه
کوچه راه
کوچه، پس کوچه، گذر،
خیابان کوچک،
روانشناسی: شاخه ماز،
ورزش: منطقه بین زمین سرویس و خط کناری، فاصله بین بازیگران دوردست در زمین بیس بال، فاصله از دیوار طرفین که گرفتن توپ درآن مشکل می شود، حاشیه اضافی زمین تنیس در بازی دوبل، مسیر معمولی گوی بولینگ
1 -
a narrow road or path between buildings
یک جاده یا مسیر باریک بین ساختمان ها
She walked quickly down the alley.
2 -
a path in a park or garden, especially with trees or bushes on both sides
مسیری در پارک یا باغ، به ویژه با درختان یا بوته ها در دو طرف
ره باغ
alleyalley
کوچه پس کوچه
مکان ها :
District: منطقه
Street: خیابان
Avenue: خیابان عریض و پهن و بزرگ
Alley: کوچه
Dead End: بن بست
Sidewalk: پیاده رو
Crossroad: چهار راه
Car park ( Parking ) : پارکینگ
Boulevard: بلوار
...
[مشاهده متن کامل]

Square: میدان
Downtown: مرکز شهر
Highway: بزرگراه
Freeway: آزادراه
Beltway: جاده کمربندی
Junction: تقاطع
Bridge: پل

Alley کوچه
با ally اشتباه نگیرید
Ally یعنی متحد
Alley : کوچه، خیابان کوچک
alley ( کشاورزی - علوم باغبانی )
واژه مصوب: باریک‏راه
تعریف: راه باریکی در میان ردیف های درختان برای دسترسی آسان به آنها
Alley
به معنای : کوچه ، خیابان کوچک
قابلیت، توانایی، گذرگاه باریک، مسیر توپ در بازی بولینگ، This task will be more up your alley.
به مسیر حرکت توپ در بازی بولینگ هم می گویند
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس