🔸 معادل فارسی:
• همه چیز سر جای خود قرار می گیرد
• ( در کاربرد روزمره ) یک موقعیت یا معما به تدریج روشن و قابل درک می شود
• ( در کاربرد استعاری ) شرایط به گونه ای هماهنگ می شود که نتیجه ی مطلوب حاصل شود
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
After months of confusion, all the pieces finally fell into place.
پس از ماه ها سردرگمی، سرانجام همه چیز سر جای خود قرار گرفت.
Once I found the missing document, all the pieces fell into place.
وقتی سند گم شده را پیدا کردم، همه چیز روشن شد.
The plan worked because all the pieces fell into place perfectly.
این طرح موفق شد چون همه ی شرایط به طور کامل هماهنگ شد.
• همه چیز سر جای خود قرار می گیرد
• ( در کاربرد روزمره ) یک موقعیت یا معما به تدریج روشن و قابل درک می شود
• ( در کاربرد استعاری ) شرایط به گونه ای هماهنگ می شود که نتیجه ی مطلوب حاصل شود
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
پس از ماه ها سردرگمی، سرانجام همه چیز سر جای خود قرار گرفت.
وقتی سند گم شده را پیدا کردم، همه چیز روشن شد.
این طرح موفق شد چون همه ی شرایط به طور کامل هماهنگ شد.