alive

/əˈlaɪv//əˈlaɪv/

معنی: در قید حیات، حساس، روشن، زنده، سرزنده
معانی دیگر: خاموش نشده، سرحال، فعال، با روح، پر انرژی، پر جنب و جوش، بشاش، مطرح، بر سر زبان، موجود، پابرجا، سرشار
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
عبارات: alive to
(1) تعریف: having life; living.
مترادف: animate, breathing, existent, live, living
متضاد: dead, inanimate, lifeless

- She was happy to be alive after the accident.
[ترجمه Saba] او خوشحال بود که بعد از تصادف زنده مانده بود
|
[ترجمه ☻sana☻] او خوشحال بود که از تصادف جان سالم به در برده بود
|
[ترجمه Sana🖤😈] او ( مونث ) خوشحال بود که بعد از تصادف زنده مانده بود
|
[ترجمه آدم خوب] دختر خره خوشحال بود که خبر مرگش بعد تصادف زنده مونده بود
|
[ترجمه خر] او خوشحال بود که بعد تصادف زنده بود
|
[ترجمه pari] او از زنده بودن پس از حادثه خوشحال شد.
|
[ترجمه تارا] آن زن خوشحال بود که بعد از تصادف زنده است
|
[ترجمه 💎heli] او خوشحال بود که بعد از تصادف زنده است
|
[ترجمه Noora] او ( دختر ، خانم ) خوشحال بود که بعد از تصادف هنوز زنده است و جان سالم به در برده
|
[ترجمه ⚘Nazanin⚘] او خوشحال بود که بعد از حادثه زنده بماند
|
[ترجمه Nazanin] او خوشحال بود که بعد از حادثه زنده مانده است
|
[ترجمه M] آن خانم خوشحال بود که بعد از تصادف زنده مانده است 😊
|
[ترجمه Mahdi] او خوشحال بود که بعد از تصادف زنده مانده بپد
|
[ترجمه Zahra shirani] او واقعا خوشحال بود که بعد از حادثه زنده است .
|
[ترجمه Sana] او ( دختر ) خوشحال است که بعد از تصادف زنده مانده است.
|
[ترجمه Raha] تحت اللفظی از زنده ماندنش بعد از حادثه خوشحال بود / از اینکه جان سالم ی در برده است خوشحال بود
|
[ترجمه هستی] ان ( زن/دختر ) خوشحال بود که بعد از تصادف هنوز دز قید حیات است
|
[ترجمه Ss] او خوشحال بود که بعد از حادثه زنده ماند
|
[ترجمه 💕 LOVE] او خوشحال بود که بعد از تصادف زنده مانده است
|
[ترجمه ترگمان] بعد از تصادف خوشحال بود که زنده است
[ترجمه گوگل] او خوشحال بود که بعد از حادثه زنده بماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: animated; energetic.
مترادف: active, brisk, energetic, live, lively, living, robust, spirited, sprightly, vibrant, vigorous, vital, vivacious
متضاد: dead, lethargic, lifeless, listless
مشابه: busy, dynamic, effervescent, frisky, spry

- I feel more alive after my first cup of coffee.
[ترجمه Elnaz golrokh] من بعد از اولین فنجان قهوه ام بیشتر احساس سرزندگی کردم
|
[ترجمه ترگمان] بعد از اولین فنجان قهوه احساس سرزندگی می کنم
[ترجمه گوگل] بعد از اولین فنجان قهوه احساس زنده ماندن میکنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in operation; active.
مترادف: active, animate, effective, energetic, engaged, living, operational, operative
متضاد: finished, obsolete
مشابه: astir, stirring

- Is the game still alive, or have we lost?
[ترجمه ترگمان] آیا این بازی هنوز زنده است یا از دست داده ایم؟
[ترجمه گوگل] آیا بازی هنوز زنده است یا ما از دست داده ایم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: of all those living (used for emphasis).
مشابه: existent

- She is the most beautiful woman alive!
[ترجمه طاها] او زیبا ترین زن زنده است!
|
[ترجمه ترگمان] او زیباترین زن دنیاست!
[ترجمه گوگل] او زیباترین زن زنده است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. alive to the risks involved
آگاه به مخاطراتی که در پیش است

2. alive and kicking
زنده و سرحال،سر و مر و گنده

3. alive and kicking
سر و مر و گنده،زنده و پرفعالیت،هنوز در قید حیات و فعال

4. alive and well
زنده و پابرجا،زنده و باقی (در مقام یا وضع سابق)

5. alive to
باخبر،آگاه،مطلع،واقف

6. alive with
مملو از،پر از

7. bring alive
واقعی جلوه دادن،زنده مجسم کردن،جان دادن به

8. come alive
جان گرفتن،سرحال آمدن

9. look alive (or sharp)
(عامیانه) هشیار بودن،مراقب بودن،پاییدن (معمولا به صورت امر)

10. skin alive
(عامیانه) 1- سخت مورد سرزنش یا انتقاد قرار دادن 2- سخت تنبیه کردن 3- سخت شکست دادن 4- زنده زنده پوست کسی را کندن

11. a river alive with trout
رودخانه ای پر از قزل آلا

12. dead or alive
مرده یازنده

13. to burn alive
زنده زنده سوزاندن

14. be buried alive
زنده به گور شدن،زیر آوار ماندن

15. they were buried alive
آنها را زنده زنده خاک کردند.

16. suddenly, the audience came alive again
ناگهان تماشاچیان دوباره سرحال آمدند.

17. the newspapers skinned him alive
روزنامه ها زنده زنده پوست او را کندند.

18. the river was fairly alive with crocodiles
رودخانه پراز سوسمار بود (سوسمار در رودخانه لول می خورد).

19. those young people seemed alive and interested
آن جوانان سرزنده و مشتاق به نظر می آمدند.

20. her smile will always be alive in my mind's picture
لبخند او همیشه در تصورم باقی خواهد ماند.

21. none of his sisters is alive
هیچکدام از خواهرهایش زنده نیستند.

22. they are, i fancy, still alive
فکر می کنم هنوز هم زنده باشند.

23. you are the cruelest she alive
(شکسپیر) تو ستمگرترین زن دنیا هستی.

24. historical novels make the past come alive
رمان های تاریخی گذشته را زنده می کند.

25. the lost soldier might still be alive and whole
ممکن است سرباز مفقود هنوز زنده و سالم باشد.

26. what a shame, if he were alive he would enjoy this scene
صد افسوس،اگر زنده بود از این صحنه لذت می برد.

27. it was akin to dying and becoming alive again
مثل مردن و دوباره زنده شدن بود.

28. it is very doubtful that he is still alive
اصلا معلوم نیست هنوز زنده باشد.

29. it was her acting that brought the story alive
بازی او بود که به داستان جان بخشید.

30. it's faith, i reckon, that has kept her alive
فکر می کنم ایمان است که او را زنده نگه داشته.

31. last night i dreamed that my father was alive
دیشب خواب دیدم که پدرم زنده است.

32. they found him guilty of heresy and burned him alive
او را محکوم به ارتداد کردند و زنده زنده سوزاندند.

33. there is not a shadow of hope that they are still alive
کمترین امید به اینکه آنها هنوز زنده باشند وجود ندارد.

مترادف ها

در قید حیات (صفت)
aboveground, alive, living

حساس (صفت)
alive, acute, keen, sensitive, susceptible, delicate, touchy, tender, exquisite, vigilant, sensate, sentient, stark, techy, sensory, kittle, passible, sharp-nosed, soft-boiled, thin-skinned, supersensitive, susceptive, ticklish

روشن (صفت)
alight, light, bright, on, alive, clean, definite, explicit, express, unequivocal, shrill, vivid, set, transparent, intelligible, sunny, limpid, lucid, clean-cut, distinct, pellucid, clear-cut, cloudless, serene, diaphanous, eidetic, elucidated, fogless, luculent, legible, lightsome, nitid, perspicuous, transpicuous

زنده (صفت)
alive, living, live, quick, fresh, vivid, lively

سرزنده (صفت)
alive, fast, animate, live, quick, brisk, brave, bold, snappy, vivid, lively, spirited, animated, vivacious, daring, heartsome, sprightly, buxom, canty, sprightful

به انگلیسی

• living; active; attentive
if people or animals are alive, they are not dead.
if you describe an activity or situation as alive, you mean that it exists or is functioning well.
if you say that a place is alive with people, things, or emotions of a particular kind, you mean that it is full of them.
if you are alive to a problem or situation, you are aware of it and realize its importance.
if you describe someone as alive, you mean that they are lively and enjoy everything that they do.
if a story or description comes alive, it becomes interesting, lively, or realistic.
if people or places come alive, they start to be active or lively again.
if you say that someone or something is alive and well, you are emphasizing that they continue to survive and do very well.
if you say that someone or something is alive and kicking, you mean that they are not only still living or existing, but are very active and lively.

پیشنهاد کاربران

زنده بودن
زنده بودن جان داشتن


means living and not dead
سرزنده
زنده بودن
سرزنده
To be alive زنده بودن ، جان داشتن، در قید حیات بودن
Alive زنده، جاندار، در قید حیات

* * * دقت کنیم : کلمه ی alive صفت هست و نمی شه به صورت مصدری آن را ترجمه کرد! پس معنی آن زنده " بودن " و یا جان " داشتن " نیست ! و معنی آن زنده، جاندار، در قید حیات است.

در زبان عامیانه و محاوره :
? What is alive in you now
چه حسی داری الان ؟ احساست چیه الان ؟
جاندار
زنده
در قید حیات، زنده است، نفس میکشد
زنده بودن
حساس
روشن
A live means living and not dead
زندگی کردن،
If I stay alive
اگر زنده باشم
شاداب و پر انرژی
در قید حیات
در حال زندگی در قید حیات
در جوش و خروش
پابرجا
her father died last year but her mother is still alive
پدرش سال قبل فوت کرد ولی مادرش هنوز زندست ⏭
بیدار بودن زنده بود
با سلام .
در کتاب < English time 6 > میشه : means a little more or less than .
و در معنی لغوی ، در بیشتر مواقع ، معنی < در قید حیات > رو میده . با
تشکر . 🥀
زنده 🈸
It was a bad accident. they are lucky to be alive
تصادف بدی بود . انها خوش شانس هستند که زنده اند
living, animate, breathing, in the land of the living ( informal ) , subsisting
زنده، در قید حیات. . . .
means leaving and not dead
یعنی زنده است و نمرده😅
در قید حیات ^ [adj]
زنده ^ [adj]

Alive means living and not dead ^

آهنگ look alive از DRAKE خیلی خوبه بگوشین^
این کلمه در reach 2 کانون زبان ایران میشه:
معنی:زنده بودن


alive means living and not dead

زنده بودن یعنی زنده و مرده نیست.
موجود زنده
زنده
در قید حیات
living not dead
Not dead
آقا جان ببین alive فقط یه معنی میده که اونم میشه



زنده بودن، در قید حیاط، جان داشتن


دیگه هیچ معنی به جز این نمیده وسلام نامه تمام❤️
یعنی زنده بودن. در کتاب کانون زبان ایران ریچ۲ میشه

( alive means living and not dead )

لایک فراموش نشه😉💜


Your parents are after the accident e
پدر و مارد شما بعد از تصادف زنده ماندن
Are you alive
Never tell me too much
Because I become the original
فعال
پابرجا
پر تحرک
دارای تحرک
متحرک
دارای حرکت
باخبر، آگاه
زنده بودن🌝
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما