کلمه ی **"alienating"** در انگلیسی یک صفت ( Adjective ) یا قسمت فعلی ( Present Participle ) از فعل **"to alienate"** است و چندین معنی اصلی دارد که همگی حول محور **جدایی، دوری یا بیگانه کردن** می چرخند:
... [مشاهده متن کامل]
### معانی اصلی "Alienating":
1. **از خود بیگانه کننده/دور کننده ( از نظر عاطفی یا روانی ) :**
این رایج ترین معنی است و به چیزی ( یک شخص، محیط، یا شرایط ) اشاره دارد که باعث می شود فرد نسبت به خودش، احساساتش، یا محیط اطرافش احساس **بیگانگی، دوری، یا عدم تعلق** کند.
*مثال:* "The high - pressure work environment was deeply **alienating**. " ( محیط کاری با فشار زیاد به شدت **بیگانه کننده** بود. )
2. **از دیگران جدا کننده/منزوی کننده:**
به رفتاری اشاره دارد که باعث می شود یک فرد یا گروه از دیگران **فاصله بگیرد یا منزوی شود**.
*مثال:* "His constant criticism was **alienating** his friends. " ( انتقاد دائمی او دوستانش را **از او دور می کرد**. )
3. **از دست دادن/دور کردن ( مالکیت یا حمایت ) :**
گاهی به معنی دور کردن حمایت یا رابطه با فرد یا گروهی است.
*مثال:* "The company’s new policy is **alienating** its long - time customers. " ( سیاست جدید شرکت در حال **دور کردن** مشتریان قدیمی خود است. )
به طور خلاصه، **"alienating"** یعنی چیزی که باعث ایجاد **فاصله، بیگانگی یا احساس تنهایی** در فرد می شود.
... [مشاهده متن کامل]
### معانی اصلی "Alienating":
1. **از خود بیگانه کننده/دور کننده ( از نظر عاطفی یا روانی ) :**
این رایج ترین معنی است و به چیزی ( یک شخص، محیط، یا شرایط ) اشاره دارد که باعث می شود فرد نسبت به خودش، احساساتش، یا محیط اطرافش احساس **بیگانگی، دوری، یا عدم تعلق** کند.
*مثال:* "The high - pressure work environment was deeply **alienating**. " ( محیط کاری با فشار زیاد به شدت **بیگانه کننده** بود. )
2. **از دیگران جدا کننده/منزوی کننده:**
به رفتاری اشاره دارد که باعث می شود یک فرد یا گروه از دیگران **فاصله بگیرد یا منزوی شود**.
*مثال:* "His constant criticism was **alienating** his friends. " ( انتقاد دائمی او دوستانش را **از او دور می کرد**. )
3. **از دست دادن/دور کردن ( مالکیت یا حمایت ) :**
گاهی به معنی دور کردن حمایت یا رابطه با فرد یا گروهی است.
*مثال:* "The company’s new policy is **alienating** its long - time customers. " ( سیاست جدید شرکت در حال **دور کردن** مشتریان قدیمی خود است. )
به طور خلاصه، **"alienating"** یعنی چیزی که باعث ایجاد **فاصله، بیگانگی یا احساس تنهایی** در فرد می شود.
بیگانه سازی
آشنایی زدایی
آشنایی زدایی
انزوا ، ترد کردن ، کنار گذاشته شدن
Further alienating the country from the global financial system following sanctions imposed over its war USA
افزودن بر اینکه انزوا شدن یا کنار گذاشته شدن از سیستم مالی جهانی و ادامه تحریم ها بر سر جنگ با امریکا به کشور تحمیل شده است
افزودن بر اینکه انزوا شدن یا کنار گذاشته شدن از سیستم مالی جهانی و ادامه تحریم ها بر سر جنگ با امریکا به کشور تحمیل شده است
روی گردانی
بی نظیر
بیزارکننده
زبان شناسی:
بیگانه سازی
بیگانه سازی
باعث دلزدگی شدن