airproof


هوابندی شده، بی منفذ، بیمنفذ هوا ناپذیر کردن، بیمنفذ کردن، هوا ناپذیر
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: not allowing air to pass or penetrate.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: airproofs, airproofing, airproofed
• : تعریف: to make impenetrable by air.

تخصصی

[عمران و معماری] عایق هوا
[زمین شناسی] هوا بندی شده

به انگلیسی

• impervious to air
sealed against air, air-tight; seal something so air cannot enter or exit

ارتباط محتوایی

معانی متفرقههوابندی شده، بی منفذ، بیمنفذ هوا ناپذیر ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) • : تعریف: not allowing air to pass or penetrate. فعل گذرا ( transitive v ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] عایق هوا [زمین شناسی] هوا بندی شدهانگلیسی به انگلیسیimpervious to air sealed against air, air-tight; seal something so air cannot enter or exit
معنی airproof، مفهوم airproof، تعریف airproof، معرفی airproof، airproof چیست، airproof یعنی چی، airproof یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف a، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف a، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف a
کلمه بعدی: airs
اشتباه تایپی: شهقحقخخب
آوا: /ایرپروف/
عکس airproof : در گوگل
معنی airproof

معنی یا پیشنهاد شما