affluent

/ˈæfluːənt//ˈæfluənt/

معنی: فراوان، دولتمند
معانی دیگر: توانگر، پر رونق، پر ناز و نعمت، آباد، متمکن، پر ریخت و پاش، ثروتمند، دارای سطح زندگی بالا، مرفه، وافر، شاخه ی فرعی رودخانه، شاخابه، ریزابه، درون ریز (مخالف: برون ریز effluent)

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: affluently (adv.)
(1) تعریف: having material wealth.
مترادف: moneyed, prosperous, rich, wealthy, well-off, well-to-do
متضاد: destitute, impecunious, impoverished, indigent, poor
مشابه: comfortable, fat, flush, in clover, loaded, opulent, substantial, successful, well-heeled

- Affluent families had begun to move into the neighborhood, and the value of real estate was beginning to rise.
[ترجمه احمد قربانی] خانواده های مرفه شروع به نقل مکان به محله کرده بودند و ارزش املاک و مستغلات در حال افزایش بود.
|
[ترجمه گوگل] خانواده های مرفه شروع به نقل مکان به این محله کرده بودند و ارزش املاک و مستغلات شروع به افزایش می کرد
[ترجمه ترگمان] خانواده های affluent شروع به نقل مکان به این محله کرده بودند و ارزش املاک و مستغلات در حال افزایش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Many people commute into the city from its affluent suburbs.
[ترجمه گنج جو] سرمایه داران به منطقه آمدند و بهای ملک و املاک رو به فزونی نهاد.
|
[ترجمه گوگل] بسیاری از مردم از حومه های مرفه آن به داخل شهر رفت و آمد می کنند
[ترجمه ترگمان] بسیاری از مردم از حومه شهر مرفه خود به شهر سفر می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: based on or conditioned by prolonged prosperity and the expectation of continued prosperity, as a society.
مشابه: developed, industrialized

(3) تعریف: abounding in anything; plentiful; copious.
مترادف: abundant, copious, opulent, plentiful, profuse, rife
متضاد: lean, poor
مشابه: bounteous, brimming, exuberant, flush, lavish, luxuriant

جمله های نمونه

1. affluent societies
جوامع توانگر

2. they both came from affluent families
هر دوی آنها از خانواده های پولدار بودند.

3. Cigarette smoking used to be commoner among affluent people.
[ترجمه Ati] قبلا سیگار کشیدن در بین افراد یا مردم پولدار رایج بود
|
[ترجمه اسماعیل کریمی] سیگار کشیدن پیش تر در میان افراد پولدار رایج تر بود
|
[ترجمه گوگل]مصرف سیگار در گذشته در میان افراد مرفه رایج بود
[ترجمه ترگمان]سیگار کشیدن در میان مردم مرفه بیش از حد عادی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This led to the creation of a new, affluent middle class.
[ترجمه اسماعیل کریمی] این منجر به ایجاد یک طبقه میانی ثروتمند جدید شد
|
[ترجمه گوگل]این منجر به ایجاد یک طبقه متوسط ​​جدید و مرفه شد
[ترجمه ترگمان]این منجر به ایجاد یک طبقه متوسط و ثروتمند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It's a fallacy that the affluent give relatively more to charity than the less prosperous.
[ترجمه گوگل]این یک مغالطه است که مرفه ها نسبتاً بیشتر به امور خیریه می دهند تا افراد کمتر مرفه
[ترجمه ترگمان]این یک استدلال غلط است که ثروتمندان به موسسات خیریه نسبت به رفاه کم تر کمک می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The diet of the affluent has not changed much over the decades.
[ترجمه گوگل]رژیم غذایی افراد مرفه طی چند دهه تغییر چندانی نکرده است
[ترجمه ترگمان]رژیم غذایی مرفه بیش از چند دهه است که تغییر نکرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. It is vital for the affluent countries to do much more through the United Nations to get support and assistance insitu.
[ترجمه گوگل]برای کشورهای مرفه بسیار حیاتی است که از طریق سازمان ملل متحد برای دریافت حمایت و کمک در محل اقدام کنند
[ترجمه ترگمان]برای کشورهای ثروتمند بسیار مهم است که کمک های بیشتری را از طریق سازمان ملل برای کسب حمایت و مساعدت به عمل آورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. But it will give affluent viewers a foretaste of life with cable television.
[ترجمه گوگل]اما با تلویزیون کابلی به بینندگان مرفه طعم زندگی را می دهد
[ترجمه ترگمان]اما این امر به بینندگان مرفه یک مزه زندگی را با تلویزیون کابلی می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. But in an affluent society the problem of poverty is fundamentally different from what it is in an underdeveloped economy.
[ترجمه گوگل]اما در یک جامعه مرفه مشکل فقر اساساً با آنچه در یک اقتصاد توسعه نیافته وجود دارد متفاوت است
[ترجمه ترگمان]اما در جامعه مرفه، مشکل فقر از آنچه در اقتصاد عقب افتاده است، تفاوت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Home grills for the newly affluent.
[ترجمه گوگل]کباب پز خانگی برای افراد تازه ثروتمند
[ترجمه ترگمان]تعطیلات خانه برای ثروتمندان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Both came from affluent backgrounds and were educated at Ivy League schools.
[ترجمه گوگل]هر دو از پیشینه های مرفه بودند و در مدارس آیوی لیگ تحصیل کردند
[ترجمه ترگمان]هر دو از زمینه های مرفه و مرفه می آمدند و در مدارس League آی وی تحصیل می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Affluent people tend to look upon illiteracy with comfortable detachment.
[ترجمه گوگل]افراد مرفه تمایل دارند به بی سوادی با دوری راحت نگاه کنند
[ترجمه ترگمان]افراد affluent تمایل دارند تا به بیسوادی با جداسازی راحت نگاه کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Of course it seems hard in our affluent times that the poor miner should have to suffer all of these deductions.
[ترجمه گوگل]البته در دوران مرفه ما سخت به نظر می رسد که معدنچی فقیر مجبور باشد همه این کسرها را متحمل شود
[ترجمه ترگمان]البته در دوران ثروتمندان مان سخت به نظر می رسد که معدنچی بیچاره باید همه این کسورات را تحمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Often we produce just the opposite, because the affluent become the most intense users of the service.
[ترجمه گوگل]اغلب ما درست برعکس تولید می کنیم، زیرا مرفه ترین کاربران این سرویس هستند
[ترجمه ترگمان]اغلب ما عکس برعکس را تولید می کنیم، زیرا مرفه ترین کاربران سرویس هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The student government is comprised of affluent, upper-middle-class kids who listen to the blacks and feel guilty.
[ترجمه گوگل]دولت دانش‌آموزی متشکل از بچه‌های مرفه و طبقه متوسط ​​است که به سیاه‌پوستان گوش می‌دهند و احساس گناه می‌کنند
[ترجمه ترگمان]دولت دانشجویی از بچه های طبقه متوسط و طبقه متوسط تشکیل شده است که به سیاهان گوش می دهند و احساس گناه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فراوان (صفت)
many, plenty, large, abundant, great, plentiful, numerous, manifold, strong, plural, affluent, voluminous, ample, bounteous, exuberant, profuse, copious, fulsome, multiple, prolific, umpteen, massed

دولتمند (صفت)
affluent, rich, wealthy

تخصصی

[عمران و معماری] ریزابه
[زمین شناسی] ریزابه شاخه فرعی یک رود، که به رودی بزرگتر می پیوندد

انگلیسی به انگلیسی

• wealthy, rich; plentiful, abundant
if you are affluent, you have a lot of money; a formal word.

پیشنهاد کاربران

This term describes someone who is wealthy or has an abundance of material possessions. It implies a high standard of living and financial success.
شخصی که ثروتمند است یا دارایی های مادی فراوانی دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

این به معنای استاندارد بالای زندگی و موفقیت مالی است.
مثال؛
The affluent neighborhood is known for its large mansions.
In a discussion about consumerism, someone might say, “The affluent are constantly chasing the next big thing. ”
A person might describe a luxurious lifestyle as “living the affluent life. ”

Rich= Having material wealth
پر رونق - ثروتمند - غنی - ( فراوان )
غنی، فراوان، ثروتمند
مرفه
The wealthy
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : affluence
✅️ صفت ( adjective ) : affluent
✅️ قید ( adverb ) : _
پر بار پر ثمر
ثروتمند، مرفه، سرشار، فراوان
rich; wealthy
( صفت ) ثروتمند، wealthy
پولدار
ثروتمند
پولدار، متمول، ثروتمند, rich
Affluent young people
ثروتمند
پولدار
متمول
غنی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)

بپرس