advancement

/ədˈvænsmənt//ədˈvɑːnsmənt/

معنی: پیشرفت، ترقی، ترویج، ترفیع
معانی دیگر: پیشروی، پیشبرد، بهبود، سهم الارثی که در زمان حیات پدر به فرزندان می دهند، پیش قسط
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act, process, or result of moving forward; progress.
متضاد: degradation, regression, retreat
مشابه: advance, development, procession, progression

- Have you made any advancement in your job hunt?
[ترجمه ترگمان] پیشرفتی در کار داشتین؟
[ترجمه گوگل] آیا شما در شغل شغلی خود پیشرفت داشته اید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: promotion.
متضاد: degradation, demotion
مشابه: advance, promotion, rise

- His advancement to the rank of general was expected.
[ترجمه ترگمان] انتظار داشت که پیشرفت او به مقام ژنرالی برسد
[ترجمه گوگل] پیشرفت وی به رتبه عمومی به دست آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the advancement of learning
پیشرفت دانش

2. his rapid advancement as an army officer
ترقی سریع او به عنوان یک افسر ارتش

3. His advancement to major came two years ago.
[ترجمه ترگمان]پیشرفت او به سرگرد، دو سال پیش آغاز شد
[ترجمه گوگل]پیشرفت او به بزرگ دو سال پیش آغاز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He cared little for social advancement.
[ترجمه ترگمان]برای پیشرفت اجتماعی اهمیت چندانی قائل نبود
[ترجمه گوگل]او برای پیشرفت اجتماعی کم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The new system leaves less opportunity for personal advancement.
[ترجمه ترگمان]سیستم جدید فرصت کمتری برای پیشرفت شخصی باقی می گذارد
[ترجمه گوگل]سیستم جدید فرصت کمتری برای پیشرفت شخصی را فراهم می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Hopes of advancement in the company may curb any inclination to deviate from the requirements of superiors.
[ترجمه ترگمان]امید به پیشرفت در شرکت می تواند هر گونه تمایل به منحرف شدن از الزامات مافوق را مهار کند
[ترجمه گوگل]امید پیشرفت در شرکت ممکن است هر گونه تمایل به انحراف از الزامات سرپرستان را محدود کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Most parents are anxious for their children's advancement.
[ترجمه ترگمان]اغلب والدین نگران پیشرفت بچه هایشان هستند
[ترجمه گوگل]اکثر والدین برای پیشرفت فرزندانشان مضطرب هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Your advancement depends on your worth ——your ability.
[ترجمه ترگمان]پیشرفت تو بستگی به ارزش تو داره … توانایی تو
[ترجمه گوگل]پیشرفت شما بستگی به توانایی ارزش شما دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. . . her work for the advancement of the status of women.
[ترجمه ترگمان] کار او برای پیشرفت وضع زن ها بود
[ترجمه گوگل] کار او برای پیشرفت وضعیت زنان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. There are good opportunities for advancement within the company.
[ترجمه ترگمان]فرصت های خوبی برای پیشرفت در شرکت وجود دارد
[ترجمه گوگل]فرصت های خوبی برای پیشرفت درون شرکت وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The aim of a university should be the advancement of learning.
[ترجمه ترگمان]هدف یک دانشگاه باید پیشرفت یادگیری باشد
[ترجمه گوگل]هدف دانشگاه باید پیشرفت یادگیری باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He is in steady advancement.
[ترجمه ترگمان]اون داره پیشرفت می کنه
[ترجمه گوگل]او در حال پیشرفت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The job offers good opportunities for advancement.
[ترجمه ترگمان]این شغل فرصت های خوبی برای پیشرفت ارائه می دهد
[ترجمه گوگل]این شغل فرصت های خوبی برای پیشرفت ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There are good opportunities for advancement if you have the right skills.
[ترجمه ترگمان]اگر مهارت های مناسب داشته باشید، فرصت های خوبی برای پیشرفت وجود دارد
[ترجمه گوگل]اگر مهارت های مناسب داشته باشید فرصت های خوبی برای پیشرفت وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She's chosen career advancement instead of having children - does that make her a liberated woman?
[ترجمه ترگمان]او به جای اینکه بچه دار شود پیشرفت شغلی را انتخاب کرده است - آیا این باعث می شود او یک زن آزاد شده باشد؟
[ترجمه گوگل]او به جای داشتن فرزند برای پیشرفت حرفه ای انتخاب شده است - آیا این یک زن آزاد است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پیشرفت (اسم)
advance, accession, progress, improvement, development, progression, growth, proceeding, advancement, rise, promotion, lift, furtherance, headway

ترقی (اسم)
increase, progress, development, increment, growth, ascent, success, boost, advancement, rise, promotion, lift, pickup, jump, procession

ترویج (اسم)
advancement, promotion, propagation, promulgation, cultivation, fomentation, promulgator

ترفیع (اسم)
raise, advancement, promotion, upgrade, elevation, lift, preference, mount, elation, preferment

تخصصی

[ریاضیات] پیشرفت

به انگلیسی

• forward movement, progress; promotion
advancement is promotion or increased status, for example in your job.
the advancement of something is the process of helping it to progress or succeed.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیپیشرفت، ترقی، ترویج، ترفیعمعانی متفرقهپیشروی، پیشبرد، بهبود، سهم الارثی که در ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: the act, process, or result of moving forward; progress. • متضاد ...جمله های نمونه1. the advancement of learning پیشرفت دانش 2. his rapid advancement as an army officer ترقی سری ...مترادفپیشرفت ( اسم ) advance, accession, progress, improvement, development, progression, growth, procee ...بررسی تخصصی[ریاضیات] پیشرفتانگلیسی به انگلیسیforward movement, progress; promotion advancement is promotion or increased status, for example in y ...
معنی advancement، مفهوم advancement، تعریف advancement، معرفی advancement، advancement چیست، advancement یعنی چی، advancement یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف a، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف a، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف a، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف a
کلمه بعدی: advancement degree of reaction
اشتباه تایپی: شیرشدزثئثدف
آوا: /ادونکمنت/
عکس advancement : در گوگل
معنی advancement

پیشنهاد کاربران

the advancement of learning
پیشرفت دانش
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما