adroit

/əˌdrɔɪt//əˈdrɔɪt/

معنی: زیرک، ماهر، زبر دست، زرنگ، چیره دست، چابک، چالاک، تردست
معانی دیگر: سبکدست

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: adroitly (adv.), adroitness (n.)
(1) تعریف: skillful with the hands; dextrous.
مترادف: adept, deft, dextrous, proficient, skilled, skillful
متضاد: awkward, clumsy, maladroit, unskillful
مشابه: clever, dexterous, handy

- Her mother was an adroit seamstress.
[ترجمه ناشناس] مادرش بود خیاطی ماهر
|
[ترجمه گوگل] مادرش یک خیاط ماهر بود
[ترجمه ترگمان] مادرش خیاط ماهری بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: skillful in difficult or complicated circumstances; clever; resourceful.
مترادف: clever, dextrous, resourceful, skilled, skillful
متضاد: inept, unskillful
مشابه: experienced, facile, inventive, nimble

- The governor is an adroit politician.
[ترجمه گوگل] فرماندار یک سیاستمدار ماهر است
[ترجمه ترگمان] فرماندار یک سیاست مدار ماهر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- At the press conference, he was quite adroit in evading the questions he didn't want to answer.
[ترجمه گوگل] در کنفرانس مطبوعاتی، او در طفره رفتن از سوالاتی که نمی خواست به آنها پاسخ دهد، بسیار ماهر بود
[ترجمه ترگمان] در کنفرانس مطبوعاتی، او از سوالی که نمی خواست پاسخ دهد کاملا ماهر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was adroit at cheating at cards, and no one ever suspected her.
[ترجمه حسام غرضی] او در تلقب در قمار ماهر بود و هیچ کس به آن مشکوک نمی شد
|
[ترجمه گوگل] او در تقلب در کارت مهارت داشت و هیچ کس هرگز به او مشکوک نبود
[ترجمه ترگمان] او از تقلب در قمار ماهری بود و هیچ کس به او بدگمان نمی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. mahmood was adroit at flattering others
محمود در تملق گویی از دیگران مهارت داشت.

2. She became adroit at dealing with difficult questions.
[ترجمه گوگل]او در برخورد با سوالات دشوار ماهر شد
[ترجمه ترگمان]او در برخورد با سوالات دشوار ماهر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Jamie was adroit at flattering others.
[ترجمه گوگل]جیمی در چاپلوسی دیگران ماهر بود
[ترجمه ترگمان]جیمی به دیگران تملق می گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She is a remarkably adroit and determined politician.
[ترجمه گوگل]او یک سیاستمدار بسیار ماهر و مصمم است
[ترجمه ترگمان]او یک سیاست مدار بسیار ماهر و مصمم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He soon became adroit at steering the boat.
[ترجمه Saber.Ibr] او خیلی زود در هدایت قایق ماهر شد.
|
[ترجمه گوگل]او به زودی در هدایت قایق ماهر شد
[ترجمه ترگمان]طولی نکشید که قایق را به هدایت قایق هدایت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. But this cautious, adroit, enigmatic leader seemed for long to be very much what the nation and the times required.
[ترجمه گوگل]اما این رهبر محتاط، ماهر و معمایی برای مدت طولانی به نظر می رسید که آن چیزی است که ملت و زمان نیاز داشتند
[ترجمه ترگمان]اما این رهبر محتاط، زیرک و مرموز به نظر می رسید که خیلی وقت است که ملت و زمان مورد نیاز را به کار می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. In the long run, however, adroit its marketing, takeover may be the only solution.
[ترجمه گوگل]با این حال، در دراز مدت، با ماهر بودن بازاریابی آن، تصاحب ممکن است تنها راه حل باشد
[ترجمه ترگمان]با این حال، در دراز مدت، مهارت بازاریابی اش می تواند تنها راه حل باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. They are highly efficient and especially adroit at cutting out excessive steps and cumbersome procedures.
[ترجمه گوگل]آنها بسیار کارآمد هستند و به ویژه در حذف مراحل بیش از حد و روش های دست و پا گیر ماهر هستند
[ترجمه ترگمان]آن ها بسیار کارآمد و به ویژه ماهر در کاهش گام های بیش از حد و رونده ای دست و پا گیر هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They were remarkably adroit in their cultivation of the foreign press.
[ترجمه گوگل]آنها در پرورش مطبوعات خارجی بسیار ماهر بودند
[ترجمه ترگمان]آن ها به طور قابل ملاحظه ای در کشت و پرورش خود از مطبوعات خارجی ماهر بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Kuomintang leaders, though more adroit, were much the same.
[ترجمه گوگل]رهبران کومینتانگ، اگرچه ماهرتر بودند، اما تقریباً یکسان بودند
[ترجمه ترگمان]با آن که رهبران Kuomintang، با آن که adroit بیشتری داشتند، باز هم به همان اندازه بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. My dad were specially adroit at making tiny hand - painted ortitlents.
[ترجمه گوگل]پدر من در ساختن قلاب های کوچک با دست نقاشی ماهر بود
[ترجمه ترگمان]پدرم مخصوصا خیلی زرنگ بود که دست کوچک و ortitlents را در دست داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. You have an adroit way of inserting your comb, which flatters the skin.
[ترجمه گوگل]شما روشی ماهرانه برای قرار دادن شانه خود دارید که پوست را صاف می کند
[ترجمه ترگمان]شما یک راه زیرکانه برای وارد کردن شانه شما دارید، که این پوست را ستایش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. But China's state - owned enterprises seem less adroit at exploiting those assets.
[ترجمه گوگل]اما به نظر می رسد که شرکت های دولتی چین در بهره برداری از این دارایی ها مهارت کمتری دارند
[ترجمه ترگمان]اما به نظر می رسد که شرکت های دولتی چین در بهره برداری از این دارایی ها از مهارت کمتری برخوردار هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The bat adroit replying, twice saved herself from dying.
[ترجمه گوگل]خفاش ماهر پاسخ داد، دو بار خود را از مرگ نجات داد
[ترجمه ترگمان]چوب خفاش جواب داد، دو بار خودش را از مردن نجات داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Life - style recreational sports - creative thinking adroit application, and striving for easiness, simplicity and interestingness.
[ترجمه گوگل]سبک زندگی ورزش های تفریحی- تفکر خلاق برنامه کاربردی ماهرانه و تلاش برای سهولت، سادگی و جذابیت
[ترجمه ترگمان]ورزش های تفریحی سبک زندگی - سبک تفکر خلاقانه، کاربرد ماهرانه، و تلاش برای سهولت، سادگی و سادگی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

زیرک (صفت)
brilliant, clever, sharp, nifty, parlous, smart, acute, keen, alert, shrewd, nimble, cunning, adroit, agile, versatile, insinuating, astute, designing, sagacious, subtile, subtle, knowledgeable, gash, perspicacious, canny, wily, resourceful, elusive

ماهر (صفت)
capable, slick, great, handy, understanding, industrious, cunning, adept, skilled, expert, skillful, proficient, skilful, dexterous, adroit, deft, dextrous, light-footed, light-handed, ingenious, workmanlike, workmanly, natty, sciential, wieldy

زبردست (صفت)
industrious, adept, proficient, dexterous, adroit, deft, dextrous, habile

زرنگ (صفت)
bright, apt, clever, smart, shrewd, nimble, dexterous, adroit, deft, habile, agile, brisk, spry, vivacious, shifty, pawky, jaunty, dapper, supersubtle

چیره دست (صفت)
dexterous, adroit, dextrous, master

چابک (صفت)
light, clever, handy, nimble, dexterous, adroit, deft, agile, perky, feisty, quick, brisk, swift, light-foot, light-footed, spry, rapid, speedy, volant, frisky, lissom, lissome, lithesome, rath, rathe, kittle, lightsome

چالاک (صفت)
nifty, handy, smart, nimble, dexterous, adroit, deft, dextrous, mercurial, peppy, brisk, spry, nippy, pawky, sprightly, natty, frisky, prompt, lissom, lissome, lithesome

تردست (صفت)
nimble, adroit, swift, light-foot, light-footed, light-handed

انگلیسی به انگلیسی

• alert; clever, ingenious; skillful, adept
an adroit person is quick and skilful in their thoughts or actions; a formal word.

پیشنهاد کاربران

پیشنهاد های دوستان همگی درست است. فقط میافزایم که adroit , بار مفهومی خوب و مطلوبی ندارد.
بیشتر زرنگی و رندی معنی می دهد. البته اگر به مفهوم خوب هم استفاده شود ، نادرست نیست و قابل قبول است و از این نظر با clever متفاوت است که مطلقا مفهوم رند و زرنگ در آدمهای بد را میدهد.
زرنگ
متبحر و باهوش. حواس جمع
منبع:کتاب ۱۱۰۰کلمه
adroit \ ə - ˈdrȯit \ adjective
: quick, skillful or adept in action or thought
◀️ It is intriguing to consider, though, whether those celebrations might become a rather more familiar sight, as Napoli’s president, Aurelio De Laurentiis, has intimated. As the author Tobias Jones has pointed out, Napoli’s title was not a stereotypically Neapolitan triumph: It had its roots not in the magical or the mystical but in the comparatively mundane details of intelligent recruitment and adroit coaching. Those are the sorts of things, of course, that can be repeated.
...
[مشاهده متن کامل]

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : adroitness
✅️ صفت ( adjective ) : adroit
✅️ قید ( adverb ) : adroitly
( از لغات کتاب 1100 واژه 📚 )
( formal )
🖊 توضیح: expert in the use of the hands or body
🔍 مترادف: skillful; adept
💡 معادل فارسی: ماهر، چیره دست
✅ مثال: She became adroit at dealing with difficult questions.
adroit
adjective
[more adroit; most adroit] : very clever or skillful
◀️ he was adroit at tax avoidance : او در اجتناب از مالیات ماهر بود
◀️ an adroit negotiator : یک مذاکره کننده ی ماهر
◀️ She is adroit at handling problems : او در حل و فصل مشکلات متبحر است
...
[مشاهده متن کامل]

◀️ Mahmood was adroit at flattering others : محمود در تملق گویی از دیگران مهارت داشت.
◀️ his adroitness in solving problems : زبردستی او در حل مسائل
ADROITNESS اسم غیرقابل شمارش
ADROITLY قید
◀️She managed the situation adroitly : او اوضاع را به شکل تردستانه ای مدیریت کرد.
واژگان شبیه و نزدیک :
Similar:
skilful / adept / dexterous / deft / agile / nimble / Capable
nimble - fingered / handy / able / competent / skilled
expert / masterly / masterful / master / practised / slick
polished / proficient / accomplished / gifted / talented
peerless / quick - witted / quick - thinking / quick / clever
intelligent / brilliant / bright / smart / sharp / cunning
artful / wily / resourceful / astute / shrewd / ingenious
canny / inventive / nifty / nippy / crack / mean / wicked
wizard / demon / ace / A1 / on the ball / savvy / genius
crackerjack / compleat / rathe
متضاد :
clumsy / incompetent

ماهرانه
متبحرانه
Deftly

حرفه ای
his adroitness in solving problems
مهارت او در حل مسائل

بپرس