معنای اصلی
- **ذوق چیزی را پیدا کردن**
- **عادت کردن به طعم/مزه چیزی** ( و شروع به دوست داشتن آن کردن )
- **کم کم علاقه مند شدن** به چیزی که ابتدا خوشایند نبود یا غریب بود
این عبارت معمولاً برای **طعم غذا، نوشیدنی، موسیقی، هنر، سبک زندگی یا حتی رفتار** استفاده می شود — یعنی چیزی که اولش **تلخ**، **عجیب**، **سنگین** یا **ناخوشایند** به نظر می رسد، اما با تکرار و تجربه، **دوست داشتنی** می شود.
... [مشاهده متن کامل]
### کاربردهای رایج
1. **غذا و نوشیدنی** ( رایج ترین زمینه )
- "I didn't like coffee at first, but I acquired a taste for it over time. "
→ اول قهوه رو دوست نداشتم، ولی **کم کم ذوقش رو پیدا کردم** / **عادت کردم بهش**.
- "Olives are an acquired taste—most kids hate them, but adults love them. "
→ زیتون **ذوق اکتسابی** داره — بیشتر بچه ها ازش متنفرن، ولی بزرگسال ها عاشقش می شن.
2. **موسیقی، فیلم، هنر**
- "Jazz is an acquired taste; it took me years to really appreciate it. "
→ جَز **ذوق اکتسابی** داره؛ سال ها طول کشید تا واقعاً قدرش رو بدونم.
- "Some people say modern art is just an acquired taste. "
→ بعضی ها می گن هنر مدرن فقط یه **ذوق به دست آمده** است ( یعنی باید یاد بگیری دوستش داشته باشی ) .
3. **رفتار یا سبک زندگی** ( کمتر رایج اما ممکن )
- "Living in a big city is an acquired taste. "
→ زندگی تو شهر بزرگ **ذوق اکتسابی** داره ( اولش سخت، بعدش عاشقش می شی ) .
ساختار رایج جمله
- **be an acquired taste** → چیزی که ذوق اکتسابی داره ( مستقل از شخص )
- **acquire a taste for something** → ذوق چیزی را پیدا کردن / علاقه مند شدن به چیزی
- **ذوق چیزی را پیدا کردن**
- **عادت کردن به طعم/مزه چیزی** ( و شروع به دوست داشتن آن کردن )
- **کم کم علاقه مند شدن** به چیزی که ابتدا خوشایند نبود یا غریب بود
این عبارت معمولاً برای **طعم غذا، نوشیدنی، موسیقی، هنر، سبک زندگی یا حتی رفتار** استفاده می شود — یعنی چیزی که اولش **تلخ**، **عجیب**، **سنگین** یا **ناخوشایند** به نظر می رسد، اما با تکرار و تجربه، **دوست داشتنی** می شود.
... [مشاهده متن کامل]
### کاربردهای رایج
1. **غذا و نوشیدنی** ( رایج ترین زمینه )
→ اول قهوه رو دوست نداشتم، ولی **کم کم ذوقش رو پیدا کردم** / **عادت کردم بهش**.
→ زیتون **ذوق اکتسابی** داره — بیشتر بچه ها ازش متنفرن، ولی بزرگسال ها عاشقش می شن.
2. **موسیقی، فیلم، هنر**
→ جَز **ذوق اکتسابی** داره؛ سال ها طول کشید تا واقعاً قدرش رو بدونم.
→ بعضی ها می گن هنر مدرن فقط یه **ذوق به دست آمده** است ( یعنی باید یاد بگیری دوستش داشته باشی ) .
3. **رفتار یا سبک زندگی** ( کمتر رایج اما ممکن )
→ زندگی تو شهر بزرگ **ذوق اکتسابی** داره ( اولش سخت، بعدش عاشقش می شی ) .
ساختار رایج جمله
- **be an acquired taste** → چیزی که ذوق اکتسابی داره ( مستقل از شخص )
- **acquire a taste for something** → ذوق چیزی را پیدا کردن / علاقه مند شدن به چیزی