ache for

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• دق کردن برای
• به شدت دلتنگ بودن
• با تمام وجود خواستن
• ( در زبان محاوره ) داغون بودن برای، تا سر حد مرگ خواستن
🔸 مثال ها:
( دلتنگی ) I ache for my homeland; I haven't seen it in ten years.
...
[مشاهده متن کامل]

برای وطنم دق می کنم؛ ده سال است ندیدمش.
( آرزو ) She ached for a child, but couldn't have one.
او برای داشتن بچه دق می کرد، اما نمی توانست.
( همدردی ) My heart aches for those who lost their homes in the flood.
دلم برای کسانی که خانه شان را در سیل از دست دادند می سوزد.
( فرصت ) He ached for an opportunity to show his talent.
او برای فرصتی که استعدادش را نشان دهد دق می کرد.
( محاوره ) I ache for a nice cup of tea right now.
الان تا سر حد مرگ یه چای خوشمزه می خوام.

سرم درد می کنه واسه. . . . . کردن
دل پرکشیدن برای کسی، مردن برای کسی
آرزوکردن ، دل کسی برای چیزی پرزدن ، از ته دل خواستن، اشتیاق داشتن، احساس ترحم و همدردی کردن، بیتاب بودن