accent

/əkˈsent//ˈæksent/

معنی: لهجه، تاکید، تلفظ، تشدید، مد، تکیهء صدا، علامت تکیهء صدا، طرز قرائت، قوت، صدا یا اهنگ اکسان، ضربه، با تکیه تلفظ کردن، تکیه دادن، تاکید کردن، اهمیت دادن، مد کردن
معانی دیگر: لحن، سبک، ضرب، آهنگ، مشخصات برجسته، تکیه ی صدا، اکسان، فشار هجا، علامت فشار هجا (بدین شکل: ' )، (موسیقی) فشار یا تکیه بر نت بخصوص، با فشار ادا کردن (هجا یا واژه)، n : تکیه ء صدا، علامت تکیه ء صدا بدین شکل '، در شعر مد madd، صدا یا اهنگ اکسان فرانسه، vt : باتکیه تلفظ کردن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: relative prominence of a syllable within a particular word; stress.
مترادف: accentuation, emphasis, stress
مشابه: inflection, intonation, modulation, tone

- The accent in the word "forget" is on "get."
[ترجمه M-A-H] فشار در کلمه "forget" روی "get" است.
|
[ترجمه Sh-i-ebrahimi] لحجه کلمه"forget" شبیه کلمه ی "get" است
|
[ترجمه Behzad] تاکید در کلمه forget روی get است
|
[ترجمه گوگل] لهجه در کلمه "فراموش کردن" بر "به دست آوردن" است
[ترجمه ترگمان] لهجه کلمه \"فراموش کردن\" در \"گرفتن\" است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a mark used to indicate such prominence or stress.
مترادف: accentuation
مشابه: character, diacritic, diacritical mark, mark, symbol

- You need to put an accent over the second syllable.
[ترجمه M-A-H] نیاز است که شما یک فشار روی قسمت دوم کلمه بگذارید.
|
[ترجمه گوگل] شما باید روی هجای دوم تاکید کنید
[ترجمه ترگمان] تو باید روی کلمه دوم حرف بزنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a manner of speaking characteristic of a particular person, group of people, or geographic region.
مترادف: pronunciation
مشابه: articulation, brogue, burr, dialect, drawl, twang, vocalization

- She has a midwestern accent.
[ترجمه M-A-H] او لهجه ای غرب میانه ای داشت.
|
[ترجمه گوگل] او لهجه غرب میانه دارد
[ترجمه ترگمان] لهجه غربی داره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: an added or complementing feature; touch.
مشابه: adornment, detail, embellishment, feature, hint, nuance, ornament

- She's wearing a red outfit with accents of white.
[ترجمه M-A-H] او درحال پوشیدن یک لباس با ویژگی ( رنگ ) سفید است.
|
[ترجمه Behzad] او یک لباس قرمز پوشیده است با حاشیه های سفید
|
[ترجمه گوگل] او یک لباس قرمز با لهجه سفید پوشیده است
[ترجمه ترگمان] او لباس قرمز به تن کرده با لحنی که رنگش سفید شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: accents, accenting, accented
(1) تعریف: to indicate the relative prominence of (a syllable within a particular word).
مترادف: accentuate, emphasize, stress
مشابه: inflect

- When you say the verb "record," you have to accent the second syllable.
[ترجمه گوگل] وقتی فعل «ثبت» را می گویید، باید هجای دوم را برجسته کنید
[ترجمه ترگمان] وقتی کلمه \"لغت\" کلمه \"لغت\" رو میگی باید کلمه دوم رو با لهجه حرف بزنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to mark (a syllable) with a written or printed indication of stress.
مترادف: accentuate
مشابه: mark

- To understand the way the dictionary accents syllables, read the introduction.
[ترجمه گوگل] برای درک نحوه تأکید فرهنگ لغت بر هجاها، مقدمه را بخوانید
[ترجمه ترگمان] برای درک نحوه تلفظ کلمات واژه نامه، مقدمه را بخوانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to give a particular characteristic to.
مترادف: flavor, season, spice
مشابه: aromatize, characterize, enhance, imbue, tincture, tinge

- She accented the sauce with garlic.
[ترجمه M-A-H] او سس را با سیر طمع دار کرد.
|
[ترجمه گوگل] او سس را با سیر لهجه کرد
[ترجمه ترگمان] اون با طعم سیر قاطی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to emphasize; accentuate.
مترادف: accentuate, emphasize, highlight, stress
مشابه: deepen, feature, heighten, intensify, italicize, punctuate, spotlight, strengthen, underline, underscore

- He accented problems rather than solutions.
[ترجمه گوگل] او به جای راه حل، به مشکلات تاکید می کرد
[ترجمه ترگمان] او به جای راه حلی به مشکلات اشاره می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. irish accent
لهجه ی ایرلندی

2. northern accent
لهجه ی شمالی

3. the accent falls on the third syllable
فشار (یا تاکید) روی هجای سوم است.

4. a provincial accent
لهجه ی شهرستانی

5. her quaint accent delighted the audience
لهجه ی غیرعادی او شنوندگان را محظوظ کرد.

6. his esfahani accent was a spoof
لهجه ی اصفهانی او کلک بود.

7. his foreign accent provoked the students' derision
لهجه ی خارجی او موجب تمسخر دانشجویان شد.

8. the classical accent of a pillar
مشخصات کلاسیک یک ستون ساختمان

9. a broad kashy accent
لهجه ی کاشی غلیظ

10. to mimic the accent of a kashani man
تقلید لهجه ی یک مرد کاشی را درآوردن

11. he had a faint esfahani accent
او کمی لهجه ی اصفهانی داشت.

12. i am unfamiliar with her accent
با لهجه ی او آشنا نیستم.

13. she has a queer foreign accent
او لهجه ای عجیب و غریب خارجی دارد.

14. a man with the characteristic kashy accent
مردی با لهجه ی خاص کاشی

15. he spoke english with an atrocious accent
با لهجه ی بسیار بدی انگلیسی حرف می زد.

16. he spoke in a phony esfahany accent
او با یک لهجه ی ساختگی اصفهانی حرف می زد.

17. he was ribbed because of his accent
به خاطر لهجه اش او را مسخره می کردند.

18. she spoke with a thick esfahani accent
او با لهجه ی غلیظ اصفهانی حرف می زد.

19. the ship's master had a persian accent
ناخدای کشتی لهجه ی ایرانی داشت.

20. they used to tease him over his kashi accent
به خاطر لهجه ی کاشی اش او را مسخره می کردند.

21. He's always mocking my French accent.
[ترجمه گوگل]او همیشه لهجه فرانسوی من را مسخره می کند
[ترجمه ترگمان]او همیشه لهجه فرانسوی مرا مسخره می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. Many celebrities develop a working class accent to increase their street-credibility.
[ترجمه گوگل]بسیاری از افراد مشهور برای افزایش اعتبار خیابانی خود لهجه طبقه کارگر را ایجاد می کنند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از افراد مشهور دارای لهجه طبقه کارگر برای افزایش اعتبار street هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Her foreign accent was barely perceptible.
[ترجمه گوگل]لهجه خارجی او به سختی قابل درک بود
[ترجمه ترگمان]لهجه خارجی او به سختی محسوس بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Accentuate the word " accent " on the first syllable.
[ترجمه گوگل]روی هجای اول کلمه "لهجه" را برجسته کنید
[ترجمه ترگمان] کلمه \"لهجه\" رو کلمه اول تلفظ کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. He noticed that I spoke Polish with an accent .
[ترجمه گوگل]او متوجه شد که من لهستانی را با لهجه صحبت می کنم
[ترجمه ترگمان]او متوجه شد که من با لهجه لهستانی حرف می زنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. She found his accent virtually incomprehensible.
[ترجمه گوگل]لهجه او را تقریبا نامفهوم می دید
[ترجمه ترگمان]لهجه اش غیرقابل ادراک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. He had developed a slight American accent.
[ترجمه گوگل]او لهجه آمریکایی کمی پیدا کرده بود
[ترجمه ترگمان]او لهجه آمریکایی کوچکی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. The kids all put on a phoney American accent.
[ترجمه گوگل]بچه ها همه لهجه آمریکایی ساختگی می گذارند
[ترجمه ترگمان] همه بچه ها لهجه آمریکایی phoney داشتن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

لهجه (اسم)
accent, dialect, intonation, idiom

تاکید (اسم)
accent, emphasis, underscore, stress, affirmation, assertion, confirmation, punctuation

تلفظ (اسم)
accent, intonation, pronunciation, articulation

تشدید (اسم)
amplification, augmentation, accent, resonance, intensification, exacerbation, strengthening, exasperation, contravention

مد (اسم)
extent, accent, ebb, flow, length, extension, flux, flowage

تکیهء صدا (اسم)
accent, emphasis

علامت تکیهء صدا (اسم)
accent

طرز قرائت (اسم)
accent, intonation, method of reading

قوت (اسم)
strength, food, accent, emphasis, stress, intensity, bread, nutrition, nourishment, pith, punch, maintenance, vis

صدا یا اهنگ اکسان (اسم)
accent

ضربه (اسم)
pelt, accent, emphasis, stress, impact, strike, stroke, thud, lash, acute, hook, tit, brunt, hack, flap, whop, sock, traumatism, whang

با تکیه تلفظ کردن (فعل)
accent, accentuate

تکیه دادن (فعل)
accent, accentuate, bolster, emphasize, rest

تاکید کردن (فعل)
accent, stress, accentuate, underline, enforce, play up, punctuate

اهمیت دادن (فعل)
accent, accentuate, emphasize, greaten

مد کردن (فعل)
accent, style

تخصصی

[سینما] تأکید
[کامپیوتر] آکسان، تاکید، تکیه .

انگلیسی به انگلیسی

• mode of pronunciation characteristic of a group of people or region; emphasis placed on a certain syllable in a word; mark on a letter or word showing stress or pitch; emphasis; contrasting element
make prominent; stress; emphasize
someone who speaks with a particular accent pronounces the words of a language in a way that indicates their country, region, or social class.
an accent is also a mark written above or below certain letters in some languages to show how they are pronounced.
if the accent is on a particular feature of something, that feature is its most important part.
if you accent a word or a musical note, you emphasize it.

پیشنهاد کاربران

برای تلفظ و لهجه مناسب کافیه به این ۴ نکته توجه کنین:
- اگه t و r باهم اومد یکم 'چ' قاطیش کنین: trip, train
- اگه d و r یا d و y باهم اومد یکم 'ج' قاطیش کنین: drink, drive، I need your help
- اگه بعد از the کلمه با حرف اول صدادار اومد اون the رو thi تلفظ کنین: the order, the egg
...
[مشاهده متن کامل]

- در حالت منفی افعال کمکی اون t رو زیرزبونی تلفظ کنین: couldn't , shouldn't

Accent refers only to pronunciation
Dialect refers to grammer and vocabulary
accent lighting نوعی از نورپردازی که نور را بر روی یک محدوده یا شی متمرکز کرده و آن را شاخص میکند
در دکوراسیون: شاخص
Accent wall : دیوار شاخص
تکیه گاه ( در مباحث تخصصی طراحی مکانیک )
Metallic Accents - - > تکیه گاه فلزی
accent ( موسیقی )
واژه مصوب: تأکید
تعریف: برجستگی نغمات که با تغییر شدت یا ارزش زمانی یا زیروبمی حاصل می‏شود
آمدن، خوردن ( درمورد لباس استفاده می شود، مثلا رنگ به شما می آید، به تیپ ات می خورد )
( فعل )
به چشم آوردن، برجسته کردن
ریزه کاری، مشخصه
تاکید کردن
To stress
To single out
Although many people believe that accent and dialect refer to the same
thing, it's useful to be aware of how they are different. Accent refers only to
pronunciation, while dialect refers to grammar and vocabulary as well. For
...
[مشاهده متن کامل]

example, speakers from Boston and Dallas have different accents, but not
different dialects. Although there are differences in their pronunciation, the
words and grammar they use are the same.
In England, people from Newcastle speak a different dialect than people from
London. In addition to using different pronunciation, they also use a range of
different vocabulary.

لهجه - زبان محلی - تلفظ - تاکید
خفن نشون دادن چیزی که جلب توجه کنه
a blue shirt with accents of gray
پیراهنی آبی با رگه هایی از خاکستری
لهجه
accent = dialect
گویش
زبان محلی
لهجه
تاکید و یا برجسته نشان دادن
The way a person from a certain place or country speaks a language
مشخص کردن، برجسته کردن
گویش ، آوایش
آوافشار ، فشار آوا ، فشار صدا
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)

بپرس