س*** آلمانی س*** افغانی تو آلمان
پیشنهادِ واژه هایِ "گُمودن/گُمای - ( گُمادَن ) ، گُمودگی، گُمایِش، گُمایی، گُموده، گُمون، گُمونه و. . . ":
در اوستا واژه یِ " وی. میتَ: vi - mita" برابر با واژه یِ آلمانیِ "missgebildet" و برابر با واژگانِ اروپاییِ زیر بوده است:
... [مشاهده متن کامل]
crooked , shapeless , abnormal ، misshapen ، deformed ، malformed
بررسیِ واژه یِ اوستاییِ " وی. میتَ" و روشِ بکارگیریِ آن در زبانِ پارسیِ نو:
1 - در زبانِ پارسی، پیشوندِ "وی" به ریختِ پیشوندِ "گُ" درآمده است.
2 - "میتَ" در اوستایی، کُنیده واژه ( =PPfP ) یِ ریشه یِ "ما ( ی ) " می باشد و این ریشه در زبانِ پارسی به ریختِ "مودَن/مای - " ( مادَن ) در دسترس است، چنانکه داریم: نمودن/نمای - ، آزمودن/آزمای - ، آمودَن/آمای - ( آمادَن ) و. . . . پس این کُنیده واژه با واژه یِ "موده" در پارسی برابری می کند.
اکنون با نگاه به 1 و 2 به آسانی در می یابیم که واژه یِ "وی. میتَ" در اوستا با واژه یِ "گُموده" ( گُماییده، گُماده، گُمون ) از فعلِ "گُمودَن/گُمای - " برابری می کند.
واژه یِ "گُمودن/گُمای - " ( گُمادن ) برابر با واژه یِ آلمانیِ "missbilden" است، چنانکه کریستین بارتولومه نیز در پَسگشتِ زیر آن را آورده است. از اینرو، واژه یِ "گُمودگی، گُمایِش" ( گُمایی ) برابر با واژه یِ آلمانیِ "Missbildung" خواهد بود که برابر با واژگانِ اروپاییِ زیر است:
freak ، abnormality ، abnormity ، deformity ، malformation
نکته 1: اکنون ما می توانیم برای واژگانِ بیگانه یِ " دِفرمه، ناقص، ناقص الخلقه، معیوب و بدشکل" از واژگانِ "گُموده، گُماییده، گُمون، گُماده" بهره ببریم.
نکته 2: فعلهایِ پایان یافته به " - ودن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - آی" در زبانِ پارسی تواناییِ ساختِ واژگانی را که به " - ون" پایان می یابند، دارند؛ برای نمونه:
رَهنمون . . . رَهنمودن/رَهنمای -
نِمون، نِمونه. . . نِمودن/نِمای -
اَفزون، اَفزونه. . . اَفزودن/اَفزای -
زبون. . . زبودن/زبای -
و. . . . از اینرو، از فعلِ "گُمودن/گُمای - "، ما واژگانِ "گُمون، گُمونه" را نیز خواهیم داشت.
نکته 3: "مودَن/مای - " در واژه یِ " گُمودَن" به معنایِ "ساختن، بوجود آوردن" و برابر با واژه یِ آلمانیِ "bilden" بوده است؛ در این باره، آن را با واژه یِ "ماده" در زبانِ پارسی همسنجی کنید.
نکته 4: برپایه یِ آنچه کریستین بارتولومه آورده است، " گُمودن/گُمای - " برابر با واژه یِ آلمانیِ "umstalten" به معنایِ "تغییر شکل دادن، تبدیل کردن" نیز می باشد و "Umstaltung" به معنایِ "تغییر و تبدیل".
نکته 5: من از رویِ آگاهی واژگانِ بیگانه را بکار می برم تا خواننده جایگزینهایِ درخور را بیابد.
. . . .
پَسگشت:
1 - ستونهایِ 1165 و 1166 از نبیگِ "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه )
2 - روبرگِ 1350 از نبیگِ "فرهنگ واژه های اوستا"


🔉 در تلفظش دقت کنین:
/اَب. نُرمال/
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم norm
📌 این ریشه، معادل "rule" یا "standard" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "rule" یا "standard" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 normal: conforming to a ‘standard’ or ‘rule’
🔘 norm: a socially accepted ‘standard’ of behavior
🔘 abnormal: away from or not following the ‘standard’
🔘 subnormal: below the expected ‘standard’
🔘 normalize: to make something follow the ‘standard’
🔘 enormity: the state of being far outside the accepted ‘norm’
🔘 normative: relating to establishing or following ‘rules’ or ‘standards’
غیرعادی - صفت
The test results showed abnormal levels of a hormone
غیرطبیعی - صفت
Abnormal behavior can be a sign of stress
ناهنجار - صفت
His abnormal heart rhythm concerned the doctor
غیر معمول - صفت
It's abnormal for him to be so quiet
↩️ دوستان به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم ab
📌 این ریشه، معادل "away" و "from" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "away" یا "from" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 abnormal: “away” from being normal
🔘 absent: being “away” from a place
🔘 abvolate: fly “away”
🔘 absolutely: loosened “away” from any doubt
🔘 abduct: lead “away”
🔘 abdicate: to give “away” power or responsibility voluntarily
🔘 abort: to stop something “away” from completion or success
🔘 absorb: suck “away”
🔘 abrasive: relating to scraping “away” at
🔘 aberrant: deviating “away” from what is normal or expected
۱. نابهنجار ۲. غیر عادی. غیر طبیعی
مثال:
the illness is recognizable from the patient's abnormal behavior
این بیماری از رفتارهای غیرعادی و غیر طبیعی بیماران قابل تشخیص است.
unusual, atypical, exceptional, extraordinary, irregular, odd, peculiar, strange, uncommon
غیرعادی، نابهنجار، آنرمال، ناهنجار
غیرعادی، نابهنجار
abnormal = different from what is usual or average, especially in a way that is bad
✅ واژه ( با جداسازی اجزاء تشکیل دهنده ) : ab/normal ✅ تلفظ واژه: ab - NOR - mal ✅ معادل فارسی و توضیح واژه: غیرطبیعی، ناهنجار، غیرعادی ✅ اجزاء و عناصر واژه در پزشکی: dys - , para -
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : abnormality
✅️ صفت ( adjective ) : abnormal
✅️ قید ( adverb ) : abnormally
غیرعادی ، غیر طبیعی - در فارسی محاوره ای � آنرمال - آ نرمال�
abnormal ( پزشکی )
واژه مصوب: نابهنجار
تعریف: ویژگی ساختار، شرایط، رفتار یا قاعده ای که معمول نیست
Not normal
ناهنجار
غیر عادی
غیر معمول
غیر عادی ، غیر طبیعی
Control it Neutralize So that you do not have danger from your ambushTalk to your paternal grandfather about dealing with his abnormal growth Because it is experiencing the growth of unfavorable maturity to perish
... [مشاهده متن کامل]
مهارش کنید
خنثی کنید
تا خطر را از کمین خود نداشته باشید
با جد پدری خود صحبتی کنید که به مسئله رشد نابهنجاری او رسیدگی کند
زیرا رشد بلوغ نامساعد رو به فنا را به سر میبرد
نابهنجار، غیرعادی، غیرمعمول
غیر طبیعی
غیرعادی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)