abjection

/æbˈdʒekʃən//æbˈdʒekʃən/

معنی: خواری، ذلت، پستی
معانی دیگر: تحقیر

جمله های نمونه

1. I simply cannot put up with your abjection to his patronizing tone.
[ترجمه گوگل]من به سادگی نمی توانم تنفر شما را از لحن حمایتی او تحمل کنم
[ترجمه ترگمان]من فقط نمی تونم با لحن patronizing شما رو تحمل کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. No complications such as displacement, exposure or abjection were found in the follow - up .
[ترجمه گوگل]هیچ گونه عارضه ای مانند جابجایی، قرار گرفتن در معرض یا فرورفتگی در پیگیری مشاهده نشد
[ترجمه ترگمان]بدون عوارض مانند جابجایی، قرار گرفتن در معرض قرار گرفتن و یا abjection در فرآیند پی گیری پیدا شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We protest this vile abjection of youth to age.
[ترجمه گوگل]ما به این تحقیر شرم آور جوانی به سن اعتراض می کنیم
[ترجمه ترگمان]ما این abjection پستی را برای سن و سال اعتراض می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Abjection : Objection To investigate the HIV and Syphilis infection rates among different population.
[ترجمه گوگل]Abjection: Objection برای بررسی میزان عفونت HIV و سیفلیس در بین جمعیت های مختلف
[ترجمه ترگمان]abjection: اعتراض به بررسی میزان ابتلا به اچ آی وی و سیفیلیس در میان جمعیت مختلف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The results showed that different hormones had different induce effect on mosquito abjection vanilla.
[ترجمه گوگل]نتایج نشان داد که هورمون‌های مختلف اثر القای متفاوتی بر وانیل دفع پشه داشتند
[ترجمه ترگمان]نتایج نشان داد که هورمون های مختلف تاثیر متفاوتی روی vanilla abjection mosquito داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. How to face life? At the moment I am very abjection!
[ترجمه گوگل]چگونه با زندگی روبرو شویم؟ در حال حاضر من بسیار مذموم هستم!
[ترجمه ترگمان]چطور با زندگی روبرو بشی؟ در این لحظه من خیلی abjection!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خواری (اسم)
abasement, abuse, ignominy, poverty, insult, abjection, baseness, bitter fate, heavy burden, rough luck, unhappy lot

ذلت (اسم)
abjection, hardship

پستی (اسم)
poverty, abjection, degradation, baseness, meanness, inferiority, debasement, dishonor, turpitude, ignobility, villainy, lowness, humility, lousiness, vulgarism, vulgarity

انگلیسی به انگلیسی

• humiliation, abasement

پیشنهاد کاربران

↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم jec
📌 این ریشه، معادل "throw" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "throw" مربوط هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

📂 مثال:
🔘 eject: to ‘throw’ out forcefully
🔘 reject: to ‘throw’ back or refuse
🔘 project: to ‘throw’ forward an idea or object
🔘 trajectory: the path something ‘thrown’ follows
🔘 inject: to ‘throw’ something into, usually a liquid
🔘 subject: to ‘throw’ under authority or control
🔘 interject: to ‘throw’ in a comment or remark suddenly
🔘 deject: to ‘throw’ down in spirit, causing sadness
🔘 conjecture: an idea ‘thrown’ together without firm evidence
🔘 abject: ‘thrown’ away or degraded to a miserable state

حقارت، خواری، خفت، فرومایگی، پستی
تحقیر، خوار کردن
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : abjection
✅️ صفت ( adjective ) : abject / abjective
✅️ قید ( adverb ) : abjectly
کوچک شماری
فرومایگی

بپرس