abdication

/ˌæbdɪˈkeɪʃn̩//ˌæbdɪˈkeɪt͡ʃn̩/

معنی: استعفا، کناره گیری
معانی دیگر: استعفا، کناره گیری
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. The council denied that their decision represented any abdication of responsibility.
[ترجمه ترگمان]این شورا انکار کرد که این تصمیم نشان دهنده واگذاری مسئولیت است
[ترجمه گوگل]این شورا انکار کرد که تصمیمشان نماینده هر گونه رعایت مسئولیت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. There had been a complete abdication of responsibility.
[ترجمه ترگمان]مسئولیت کامل این کار را به عهده گرفته بود
[ترجمه گوگل]مسئولیت کامل از بین رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The king signed the instrument of abdication.
[ترجمه ترگمان]پادشاه وسیله تاج گزاری رو امضا کرده
[ترجمه گوگل]پادشاه امضاء ابطال را امضا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Abdication is precluded by the lack of a possible successor.
[ترجمه ترگمان]Abdication از عدم وجود یک جانشین احتمالی ممانعت به عمل می آورد
[ترجمه گوگل]از عدم وجود جانشین احتمالی ممنوعیت ازدواج اجتناب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The officers took over and forced his abdication in 194
[ترجمه ترگمان]افسران پیاده شدند و تاج گزاری او را در نظر گرفتند
[ترجمه گوگل]افسران در سال 1947 مجبور به ازدواج خود شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. In the midst of his Abdication preoccupations Baldwin made one major speech on another subject.
[ترجمه ترگمان]در وسط این اشتغالات ذهنی، بالدوین یک سخنرانی بزرگ در مورد موضوع دیگری انجام داد
[ترجمه گوگل]بلدین در میان تردیدات خود از عذرخواهی، یک سخنرانی بزرگ را در مورد دیگری مطرح کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Failure was an abdication of personal responsibility, a cause of a guilty conscience.
[ترجمه ترگمان]شکست یک تاج گزاری شخصی بود که باعث عذاب وجدان شده بود
[ترجمه گوگل]ناکامی رهایی از مسئولیت شخصی، علت یک وجدان گناه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. That is abdication, not negotiation.
[ترجمه ترگمان]این تاج گزاری است نه مذاکره
[ترجمه گوگل]این توبه است، مذاکره نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. To do pioneering work, he or resolutely abdication, preparation is barehanded make the world.
[ترجمه ترگمان]او برای انجام کار پیشگام، یا با عزمی راسخ، آمادگی برای ساختن جهان را دارد
[ترجمه گوگل]برای انجام کار پیشگام، او و یا به طور قاطع ازدواج، آمادگی نادرست جهان را تشکیل می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. It was a shocking abdication of responsibility.
[ترجمه ترگمان] این یه تاج گزاری شوکه کننده بود
[ترجمه گوگل]این یک انحراف تکان دهنده مسئولیت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. This time, she promise the promise, can't again abdication second time.
[ترجمه ترگمان]این بار قول قول را می دهد که بار دیگر تاج گزاری را انجام دهد
[ترجمه گوگل]این بار، او وعده داده است، دوباره نمیتواند بار دوم را از بین ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Abdication of a lot of places cannot draw housing accumulation fund.
[ترجمه ترگمان]تعداد زیادی از مکان ها نمی توانند پول جمع آوری مسکن را جذب کنند
[ترجمه گوگل]لغو بسیاری از مکان ها می تواند صندوق انباشت مسکن را ندهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Subsequently, the abdication of Napoleon in order to put an end to his political career.
[ترجمه ترگمان]متعاقبا استعفای ناپلئون به منظور پایان دادن به حرفه سیاسی خود استعفا داد
[ترجمه گوگل]پس از آن، ناکامی ناپلئون برای پایان دادن به حرفه سیاسی او
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. This almost formal abdication of fatherhood hurt him.
[ترجمه ترگمان]این تصمیم تقریبا رسمی بود که پدر از پدر شدن به او آسیب برساند
[ترجمه گوگل]این تخفیف تقریبا رسمی پدر و مادر به او آسیب رساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

استعفا (اسم)
abdication, resignation

کناره گیری (اسم)
abdication, resignation, isolation, detachment, renunciation, demission, avoidance, separatism, retreat

به انگلیسی

• act of relinquishing office or power, resignation

پیشنهاد کاربران

کناره گیری، استعفا
واگذاری
تفویض
محول سازی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما